بکت
با نگاهی به نمایشنامهی «در انتظار گودو» نوشتهی ساموئل بِکِت

ازجمله آثاری که به عنوان بهترین نمونهی تئاتر ابسورد از آن یاد میشود، نمایشنامهی «در انتظارگودو» نوشتهی ساموئل بِکِت است. راجع به «در انتطار گودو» سخن بسیار گفته شده اما عمدهی آنچه گفته و نوشته شده، حول همین دیدگاه پوچ گرایانهی بکت است و از آن فراتر نمیرود. این نوشته امید دارد نگاه تازهای به «در انتطار گودو» داشته باشد و تکراری برآن مکررات نباشد چراکه نوک پیکان انتقاد این نمایشنامه بیش ازهمه به سمت همین مسئلهی «تکرار بیهوده و بی ثمر» است...
ادامه مطلب
رنگین کمان - جام جم - چهارشنبه 29 خرداد 1387

ادامه مطلب
اوقات فراغت - جام جم - قاب کوچک - شنبه 25 خرداد 1387

ادامه مطلب
سعید (از کرخه تا راین) - جام جم - قاب کوچک - شنبه 25 خرداد 1387

سعيد يك جانباز بسيجي است، از نوع عاشق؛ عاشق خدا، همسر، فرزند، رهبر و همه همنوعان خود؛ مسلمان يا مسيحي، ايراني يا اروپايي، كودك يا بزرگسال. سعيد انسان خودساختهاي است در درجه والايي از عرفان عملي كه نگاهي مهربانانه به همه موجودات دارد. عرفا گفتهاند تنها انسانهايي كه به كمالات عالي متصف نشدهاند معشوق خاص و محدود ميطلبند. سعيد اما از اينگونه نيست و همين هم او را محبوب همگان ساخته است. او حرفي نميزند مگر آنكه خود به آن عمل نمايد و همين ويژگي عملگرا بودنش است كه سلوك او را از «مدعياني كه منع عشق كنند» متمايز ميسازد. نمونه بارز اين عملگرايي آنجاست كه از شدت سرفههاي خشك حتي قادر به سخن گفتن هم نيست اما همچنان اثرگذار است. سعيد آرام و دوستداشتني است. حتي حركات ظاهري اندامش هم با اين درون آرامش همخوانند. نابينايي ابتدايي او هم اين ويژگي را پررنگ تر جلوه ميدهد. او كه چشمهايش به قول خودش به بال فرشتهها گرفته به سرزميني وارد شده كه به گفته ليلا خواهرش، سرزمين منطق، فكر و انديشه است و فرشتهها در آن حق ورود ندارند؛ اما اينگونه نيست. سعيد خود فرشتهاي است كه به اين سرزمين وارد ميشود و چونان رسولي برگزيده پيام جنگ را پس از گذشت سالها به قلب ديار دشمن ميآورد...
ادامه مطلب
سینمای ایتالیا - جام جم - قاب کوچک - شنبه 25 خرداد 1387

در برنامه كار پيشنهادي او آمده است: «فيلمسازان ايتاليايي بايد از طرحهاي خيالپردازانه كه در آنها از مسائل انساني و ديدگاههاي انساني اثري نيست پرهيز كنند». او فيلمهاي فرانسوي دهه 30 را به عنوان نمونه آرماني براي فيلمسازان ايتاليايي شاهد مثال ميآورد. باربارو از فيلمسازان ايتاليايي دعوت كرد كه در برابر فيلمهاي سنتي ايتاليايي و حماسههاي توخالي سر به شورش بردارند. او در عين حال از فيلمسازان خواست كه از لفاظيها و شعار دادنهاي سبك فاشيستي نيز اجتناب كنند. او از سينماگران ميخواست كه ملت ايتاليا را به نوعي با واقعيتهاي اجتماعي آشنا سازند. در دوران تسلط فاشيزم فيلمسازان ايتاليايي كه اغلب در مركز تجربيات سينمايي آموزش ديده بودند به ساختن فيلمهاي تبليغاتي اشتغال داشتند. اما هنگامي كه جنگ و فاشيزم به پايان راه خود رسيدند، فيلمسازان ايتاليا نيز به نداي باربارو پاسخ دادند.
ديويد بوردول و كريستين تامسون اما در كتاب هنر سينما نظريه ديگري دارند. به گفته ايشان آشكار نيست كه اصطلاح «نئورئاليزم» از كجا ريشه گرفته است؛ آنچه معلوم است اين است كه براي نخستين بار در اوايل دهه 1940 در نوشتههاي منتقدان ايتاليايي ظاهر شد...
ادامه مطلب
جام ملت های اروپا - جام جم - شنبه 25 خرداد 1387

ادامه مطلب
عادت و آزادی - جام جم - پنجشنبه 23 خرداد 1387

بزرگان هر عصر، عموما مطرود جامعه خويش و محبوب بشر پس از خود بودهاند. كسي كه خود را از بند عادت برهاند، خواه ناخواه از محدوده زماني خويش پيشتر است و ناگزير در زمانه خود آن طور كه بايد و شايد شناخته نخواهد شد. پس چه جاي تعجب اگر گاليله به جرم سخن راندن برخلاف عادت مرسوم، محكوم ميشود، سقراط را شوكران مرگ مينوشانند، انسان دردمندي چون ونگوگ، خود به زندگي خويش خاتمه ميدهد و تولوز لوترك بر اثر افراط در شرب خمر جان ميسپارد. او كه جرمش بازنمايي زشتترين زواياي زندگي مردمي بود كه شهامت مواجهه با واقعيات زندگي خود را نداشتهاند.
افلاطون، شاگرد خلف سقراط، اين مساله را به خوبي با يك مثال ماندگار بيان ميكند. وي نظريهاي مطرح ميكند و نامش را نظريه «مُثُل» ميگذارد...
ادامه مطلب
خط شکن - جام جم - دوشنبه 20 خرداد 1387

ادامه مطلب
فاطمه و وحی - جام جم - دوشنبه 13 خرداد 1387

اين عبارتي است كه شهيد مطهري (ره) در پايان بحث توجيه علمي مقوله وحي در كتاب نبوت به كار ميبرد و در واقع مبداء همه آن چيزي است كه در رابطه با وحي بايد گفته شود. اصل، ايمان داشتن است و به قول شهيد در جايي ديگر: «هيچ ضرورتي هم ندارد كه ما حتما بگوييم بايد حقيقت و كنه و ماهيت وحي را درك كنيم، آخرش هم يك توجيهي بكنيم و بگوييم همين است و غير از اين نيست. ما بايد به وجود وحي ايمان داشته باشيم. لازم نيست بر ما كه حقيقت وحي را بفهميم. اگر بفهميم يك معرفتي بر معرفتهاي ما افزوده شده است و اگر نفهميم جاي ايراد به ما نيست. به جهت اين كه يك حالتي است مخصوص پيغمبران كه قطعا ما به كنه آن پي نميبريم، ولي چون قرآن وحي را عموميت داده در اشياي ديگر، شايد به تناسب آن انواع وحي كه ميشناسيم، بتوانيم تا اندازهاي آن وحياي را كه با آن از نزديك آشنايي نداريم كه وحي نبوت است، توجيهي بكنيم و اگر نتوانستيم توجيهي بكنيم، از خودمان حتي گلهمند نيستيم، چون يك امري است مافوق حد ما و مسالهاي است كه از مختصات انبياء بوده است». (نبوت، صفحه 77)
مطهري در اين گفته به 2 نكته اشاره دارد. يكي مساله عموميت وحي و ديگر اختصاصي بودن آن براي انبياي الهي كه اين دومي را وحي نبوت مينامد. وي در توضيح آيه «و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب او يرسل رسولا فيوحي باذنه» (شوري، 51) ميگويد: «گاهي مستقيم خدا وحي ميكند كه فرشته هم واسطه نيست، گاهي من وراي حجاب است يا اين كه يك واسطه و رسولي را كه در اينجا مقصود فرشته است ميفرستد. او به اذن پروردگار به پيغمبر وحي ميكند.» در واقع شهيد در اين توضيح خود وساطت فرشته را مختص وحي نبوت عنوان ميكند، چنانچه در نقل قول قبل هم تاكيد بسياري بر اين مساله داشت كه نوعي از وحي مختص انبياء است. در كتاب «مقدمهاي بر جهانبيني اسلامي (وحي و نبوت)» ميخوانيم: «وحي در قرآن كريم مكرر به كار رفته است. شكل استعمال اين كلمه و موارد مختلف استعمال آن نشان ميدهد كه قرآن آن را منحصر به انسان نميداند، در همه اشياء و لااقل در موجودات زنده ساري و جاري ميداند، از اين رو در مورد زنبور عسل به وحي تعبير ميكند. چيزي كه هست درجات وحي و هدايت، بر حسب تكامل موجودات متفاوت است. عاليترين درجه وحي همان است كه به سلسله پيامبران ميشود.» (صفحه 8)
اين سخن به طور كامل منظور شهيد را از وحي عام و خاص مشخص ميكند، اما اين تنها يك نگاه به مقوله وحي است. حضرت امام خميني (ره) در سخنراني خود در تاريخ 11/12/64 به مناسبت ولادت حضرت زهرا سلامالله عليها در توصيف شخصيت والاي اين حضرت، مسالهاي را عنوان ميكنند كه بسيار قابل تامل است و آن ويژگي منحصر به فرد فاطمه زهرا (س) است كه جبرئيل بر وي نازل ميشده و بر او وحي ميشده است...
ادامه مطلب
لیلا - جام جم - شنبه 11 خرداد 1387

آرام، ساكت، متين مهربان و بينهايت از خود گذشته. و اين آخري مهمترين ويژگي اوست. چه كسي باور ميكند زني تا اين حد از خود گذشته باشد كه به درخواست مادرشوهرش اينطور مطيعانه تن بدهد و از شوهرش بخواهد برود خواستگاري؟ خود ليلا هم باورش نميشود. تعجبي ندارد. اگر عنان عقل و احساسش دست خودش بود كه طور ديگري عمل ميكرد. او ساخته شده براي اينكه از خودگذشته باشد حالا ميخواهد خودش اين را بخواهد يا نه: «همه به دنبال كار و زندگي خودشونن ولي هيچكس نميتونه حدس بزنه كار من اينجا چيه. كي باور ميكنه كه من اينجا منتظرم شوهرم از خواستگاريش برگرده؟»...
ادامه مطلب
مرکز پزشکی - جام جم - شنبه 11 خرداد 1387

مك لوهان ميگويد: «تجزيه و تحليل برنامه و «محتوا» هيچ نشانه و مدركي از جادوي اين وسايل يا «بار ناخودآگاه» آنها به دست نميدهد». محتوا در سينما و تلويزيون بدون قالب درست عاري از هر گونه ارزشي است و اگر تاثير وارونه نداشته باشد اثر مطلوب را قطعاً نخواهد داشت. «مركز پزشكي» مجموعهاي داستاني است به كارگرداني آلن گرينت كه از شبكه 5 سيما پخش ميشود. «مركز پزشكي» مثل «پرستاران» ميخواهد به مسائل پزشكي بپردازد اما تنها از حيث موضوع قابليت قياس با آن نمونه موفق را دارد. «مركز پزشكي» ميتوانست كمترين تلاشي در جهت پيام رساني نداشته باشد اما به دليل اتخاذ زبان بياني درست موفق باشد، اما متأسفانه اين مجموعه بيش از حد ناظر به محتواست و آشكارا به دنبال پيامدهي مستقيم و نتيجهگيريهاي كلي از حوادث و عملكرد شخصيتهاست. همين غفلت از ساختار و قالب، آن را به نمونه نازلي در مقابل نمونه موفقي چون «پرستاران» بدل ميكند...
ادامه مطلب
ماکسیموس - جام جم (قاب کوچک) - شنبه 04 خرداد 1387
«ماكسيموس» در «گلادياتور»

سال 2000 ريدلي اسكات با ساخت فيلم «گلادياتور» شخصيتي ماندگار در اذهان مخاطبان سينما آفريد به نام «ماكسيموس». يك دلاور جنگجو كه قبل از هرچيز دوستدار خانه و خانوادهاش است و در عرصه سياست هم نه فقط مطيع و فرمانبردار كه دلباخته ارباب خود «ماركوس ارليوس» امپراتور بزرگ روم است. كومودوس فرزند ناخلف و قاتل امپراتور ارليوس، سرگذشت ماكسيموس را خطاب به او اينگونه توصيف ميكند: «ژنرالي كه برده شد، بردهاي كه گلادياتور شد، گلادياتوري كه امپراتور رو به مبارزه طلبيد. داستان تكان دهندهاي است». با اين توصيف درست، مهمترين ويژگي ماكسيموس آشكار ميشود. جنگجويي تا اندازهاي كه شايد فقط در داستانها قابل باور است. «بردهاي كه امپراتور را به مبارزه ميطلبد». ماكسيموس افسانهاي واقعي است. نمادي از پيروز بالفطره...
ادامه مطلب
دیالکتیک هگل - جام جم - چهارشنبه 1 خرداد 1387
هگل در مقدمه «علم منطق» ميگويد هدف منطق حقيقت است. در آغاز، هگل به نظريه سنتي درباره منطق اشاره ميكند كه از تفكيك «صورت» و «محتوا» آغاز ميشود. سپس ميگويد منطق (به معناي ارسطويي) بررسي صورت فكر صادق يا معتبر است صرفنظر از محتواي آن. مثلا: الف، ب است/ ج، الف است/ پس ج، ب است. در اينجا صورت داريم بدون محتوا. ممكن است به جاي «الف» و «ب» و «ج» به ترتيب بنويسيم «انسان» و «فاني» و «سقراط» يا بنويسيم «جانور چارپا» و «پشمدار» و «لاكپشت خانگي من». در هر دو صورت استدلال صحيح و منتج خواهد بود، هرچند اگر مقدمه كاذب باشد، نتيجه نيز كاذب است. منتج يا صحيح بودن به صورت مربوط است، نه به محتوا.
منطقي به محتوا توجه ندارد (پاي استدلاليان چوبين بود!). از تفكيك صورت و محتوا چنين به دست ميآيد كه منطق هيچ اطلاعي درباره دنياي واقعي به ما نميدهد. حتي اگر انسان باقي و جاويد بود و لاكپشت پشم داشت، باز هم صورتهاي استدلال كه در منطق توصيف ميشود، دقيقا همان ميبود كه اكنون هست و حتي اگر اساسا انسان و لاكپشتي وجود نداشت نيز، صورتهاي استدلال تغيير نميكرد...
ادامه مطلب




