تبليغاتX
آزاد جعـــفری

هنر تسخير لحظه ها

جام جم - قاب كوچك - شنبه 27 مهر 1387

 

تلويزيون هنر تسخير لحظه‌ها
 
 
هنر تلويزيون، تسخير لحظه‌هاست. مخاطب ديگر هنرها، خودخواسته و انتخابگرايانه مخاطب اثر هنري قرار مي‌گيرد و عنان لحظه‌هايش را مختارانه به دست هنرمند مي‌سپارد. تماشاگر به اراده و گزينش خود، بليت تهيه مي‌كند و به سينما يا تئاتر مي‌رود. خواننده در ميان مشغوليت‌هاي روزمره، آگاهانه وقت بخصوصي را به خواندن رمان، داستان كوتاه و شعر اختصاص مي‌دهد، شنونده به ميل و رغبت خود، موسيقي مورد علاقه‌اش را گوش مي‌دهد و دوستداران هنر نقاشي و عكاسي هم با اختيار خود به نمايشگاه مي‌روند تا مواجهه مستقيم با اثر هنري را تجربه كنند.

 تلويزيون اما غالبا گونه ارتباطي متفاوتي نسبت به ديگر هنرها داراست. هنر تلويزيون جلب توجه تماشاگري است كه كمتر خودش را دربست در اختيار جعبه جادويي قرار مي‌دهد و عموما در برنامه روزانه‌اش كارهاي ديگر، اصل و تماشاي تلويزيون، فرع به حساب مي‌آيد. يك برنامه ساز موفق تلويزيوني شكارچي توانايي است كه مي‌تواند با صَرف توجه مخاطبين از كارهاي خودخواسته‌شان، آن‌ها را پاي تلويزيون بنشاند و به انتخابي غير منتظره و پيش بيني نشده و بي برنامه‌ريزي قبلي، وادارشان كند. او با برنامه‌اي كه به روي آنتن پخش فرستاده رجزخواني مي‌كند، مبارز مي‌طلبد و ادعا دارد مي‌تواند با جذب تماشاگر، همه ديگر مشغوليت‌هاي او را در لحظه، تحت‌الشعاع خود قرار دهد و اوقات بيننده را براي ساعتي، دقيقه‌اي و يا فقط ثانيه و لحظه‌اي به تسخير خود درآورد...


ادامه مطلب
!! | | •

طوبی

جام جم - قاب کوچک - شنبه 27 مهر 1387

 

نقش‌هاي ماندگار
 
«طوبی» در «زير پوست شهر»
 
 
 اوج مسووليت‌پذيري يك زن را مي‌توانيم در شخصيت طوبي مشاهده كنيم. كارگر كارخانه است و نان‌آور خانواده. اين كار طاقت‌فرسا به سلامتي او هم صدمه زده و برايش سرفه‌هاي سخت و خشك به ارمغان آورده است.

شوهرش كار نمي‌كند، فقط هارت و پورت بلد است و اين‌كه اداي مسوول خانواده بودن را درآورد. نقص پايش را بهانه كرده براي خانه نشيني و تن پروري و در مقابل ظلمي كه به دختر بزرگش شده هم كاري جز سيگار كشيدن و نق زدن نمي‌كند. مسووليت منت‌كشي از مادر غربتي داماد خانواده هم بر دوش طوبي است. از طرفي هم بايد حواسش باشد عباس چيزي از كتك خوردن حميده نفهمد و غيرتش به جوش نيايد و اوضاع را از اين كه هست بدتر نكند. بعد از پيتزا خوردن در رستوران شمال شهر هم طوبي است كه مانع درگيري علي و عباس با جوان موتورسوار مي‌شود. در اين هير و بير بايد نگران توطئه عباس و پدرش براي فروختن خانه هم باشد، خواندن و نوشتن هم بياموزد و به محبوبه هم توصيه كند كمتر لب ديوار با معصومه دختر همسايه حرف بزند و بهانه دست برادر متعصبش احمد ندهد...

ادامه مطلب
!! | | •

نقد فیلم

جام جم - پنجشنبه 18 مهر 1387

 

تاملی در مقوله نقد فيلم‌
 
 
خوشبختانه يا متاسفانه، نقدنويسي في‌نفسه قابليت دارد كه به سود پسند نويسنده، همه متريال لازم را براي نوشتن در اختيارش قرار دهد. درباره بدترين‌هاي تاريخ سينما هم مي‌توان مفصل و با آب و تاب نوشت و در كمال رعايت اصول علمي نقدنويسي، وجوه مضموني و ساختاريشان را ستود. فقط كافي است نويسنده از آن فيلم خوشش آمده باشد. از اين رو به نظر مي‌رسد اساسا نقد و تحليل، مقوله قابل اعتماد يا اعتنايي نيست. در بهترين حالت، نقد فيلم نوعي آفرينش مجدد است كه بر اساس دريافت شخصي از اثر خلق مي‌شود. چنانچه هنرمند هم اثرش را با دريافت از طبيعت، وقايع، شخصيت‌ها و... آفريده است. منتقدي كه به دنبال شناخت فيلم خوب و بد است بايد با زبان ديگري جز آنچه قاعده و قانون ناميده مي‌شود، آشنا شود. بايد پسندش را از فيلم‌ها ذوقي كند. خوش سليقه شود و اين فرمولي كليشه‌اي ندارد كه مثل نسخه بتوان تجويزش كرد. وصولي است نه حصولي. اين حرف از سر عدم‌شناخت از مباني ايدئولوژيك نقد و تحليل فيلم و علم استتيك (زيبايي‌شناسي يا استحسان) نيست و نبايد آن را با روشي صوفيانه كه با بستن پرونده عقل و انديشه ملازمه دارد، يكي پنداشت. اين اشاره‌ها براي آن است كه با اصول علمي و عقلي نمي‌توان ثابت كرد كدام فيلم روح دارد و كدام نه. كدام زنده است و كدام مرده. بر عكس مي‌توان براحتي ثابت كرد كه مكانيكي‌ترين و بي‌روح‌ترين فيلم‌ها شاهكار هستند!...

ادامه مطلب
!! | | •

گمشده

جام جم - قاب کوچک - شنبه 20 مهر 1387  

 
نگاهي به سريال پرآوازه «گمشده»
 
بشدت سينمايی، بشدت تلويزيونی‌
 
 
سريال «گمشده» در حال حاضر پرآوازه‌‌ترين و محبو‌ب‌ترين سريال تلويزيوني در سطح دنياست كه هم مورد توجه تماشاگرعام و هم مقبول تماشاگر خاص واقع شده و الحق سزاوار اين شهرت و محبوبيت هم هست.

هواپيمايي گرفتار طوفان شده و كيلومترها دورتر از مقصد در جزيره‌اي ناشناخته سقوط كرده است. عده زيادي جان سپرده‌اند و حدود 48 نفر جان سالم به در برده‌اند. جك شخصيت اول داستان، پزشكي است كه تجربه تلخ يك خطاي ناخواسته پزشكي را دارد: پاره كردن رشته عصبي بيمار و بيرون زدن مايع نخاع از ميان آن. حتي به خاطر آوردن اين خاطره تلخ هم او را به گريه مي‌اندازد. اما او توانسته با غلبه بر ترس و وحشت بر اين مشكل فائق آيد و همه چيز را به سر جاي اولش برگرداند. اين سابقه پزشكي، ديگر سوالي باقي نمي‌گذارد براي مخاطب در خصوص رفتار قهرمانانه جك و اين‌كه بدون استثنا همه را مي‌خواهد نجات دهد. سريال «گمشده» داستان همين شخصيت‌هاي ملموس و قابل باور است. شخصيت‌هاي جذابي اعم از موزيسين ترسو، دختر حامله، برادري كه مدام شرمنده است از خودشيفتگي و غرور توخالي خواهرش!، سرباز مسلمان، سرهنگ جانباز ارتش آمريكا، زنداني تحت تعقيب، مرد شرقي عاشق و غيرتي، كودك سياه‌پوستي كه به تازگي مادرش را از دست داده و ميانه خوبي با پدرش ندارد، زن سياه‌پوست شوهر دوست، مرد چاق و شكمو اما خوش قلب و ... .

«گمشده» داستان شخصيت‌هايي است كه به گفته جك با سقوط هواپيما همگي مرده‌اند و حالا مي‌بايست فارغ از سابقه گذشته، تولدي دوباره پيدا كنند و بي اعتنا به حب و بغض‌هاي قبلي براي زندگي مسالمت‌آميز در كنار هم و مبارزه با دشمن مشترك و مرموزي كه 16 سال است از گمشدگان اين جزيره ناشناخته قرباني مي‌گيرد با هم متحد شوند و به اختلافات بي اهميت دروني پايان دهند تا زنده بمانند...
                            


ادامه مطلب
!! | | •

سی سی باکستر

جام جم - قاب کوچک - شنبه 20 مهر 1387

 
نقش‌های ماندگار
  
سی.سی. باكستر در «آپارتمان»
 

باكستر، كارمند ساده اداره بيمه‌اي است كه به گفته خودش، جمعيت آن از كل ناحيه مي‌سي‌سي‌پي هم بيشتر است! از همه كارمندان بيشتر كار مي‌كند و روزها معمولا اضافه‌كاري مي‌گيرد؛ اما نه براي جاه‌طلبي؛ بلكه براي وقت‌كشي تا هنگامي كه وقت خانه رفتنش برسد. آپارتماني كه كليدش دست ‌به‌دست مي‌گردد و گويا هر كسي در آن شرايط بخصوص قرار بگيرد، تنها جايي كه خواهد رفت آنجاست!

دكتر درايفوس، همسايه ديوار به ديوار باكستر معتقد است؛ بدن او از فولاد ساخته شده است و از او مي‌خواهد لطف كند پس از مرگ، بدنش را براي تشريح در اختيار دانشگاه قرار بدهد! دكتر و زنش تصور غلطي درباره باكستر دارند؛ اما او اهميتي به اين موضوع نمي‌دهد. سعي هم نمي‌كند خودش را از اتهامات وارده مبرا و ثابت كند قضيه آن طور كه آنها فكر مي‌كنند، نيست. ماجراي خودكشي فرن كوبليك هم كه به ميان مي‌آيد، باز همه تقصيرها را خودش برعهده مي‌گيرد تا جايي كه دكتر به او مي‌گويد: «مي‌دوني باكستر، تو واقعا يه حيووني! تو چرا عاقل نمي‌شي باكستر؟ آدم باش!». خانم درايفوس (همسر دكتر) هم كه تا مي‌تواند پيش فرن از باكستر بد مي‌گويد. «فرن (به باكستر): به نظرم، خيلي ازتون خوشش نمياد/ باكستر: آه فكرشم نمي‌كنم. راستش به نظرم اين حرفا يه جوري تعريف از منه. اينكه فكر كنن يه دختري مثل شما يه كاري بكنه مثل خودكشي اونم به خاطر يكي مثل من.»! ...


ادامه مطلب
!! | | •

اجابت

جام جم - چهارشنبه 17 مهر 1387

 

و خداوند، صدايی كه مرا می‌شنود
 
 
«و هنگامي كه بندگانم از تو درباره من پرسند [بگو] من نزديكم و پاسخ مي‌دهم صداي آن كه مرا بخواند همان هنگام كه صدايم مي‌زند، پس آنها هم مرا پاسخ دهند و باورم كنند تا راه يابند». (سوره بقره، 186)‌

ايمان، ارتباط تنگاتنگي با اعتماد و توكل به ساحت ربوبي خداوند دارد و دعا و اجابت محملي است كه با آن عيار ايمان سنجيده مي‌شود. ريشه بسياري از نااميدي‌ها و ياس‌هاي بشر عدم ايمان به عدالت خداست. زندگي، مقوله پيچيده‌اي است كه تفكر و انديشه در معناي آن هميشه با بن‌بستي محتوم مواجه بوده است. يكي داراست و ديگري ندار. يكي شاد است و ديگري غمگين. يكي نمي‌خواهد و به دست مي‌آورد و ديگري مي‌خواهد و نصيبش نمي‌شود.

در نگاهي نخستين براحتي مي‌توان پرونده لاينحل همه اينها را با حكم به فقدان عدالت در مبدا هستي بست و فرياد اعتراض برآورد كه كو عدالت؟ نبوده، نيست يا مرده. اگر ايمان به مبدا الهي آفرينش نباشد، اگر اعتماد به واجب‌الوجودي كه گستره دانش و معرفتش در ظرف كوچك شناخت ما و بضاعت اندك توصيفمان نمي‌گنجد نباشد، اگر باور به حكمت و هدفمندي اراده او كه سايه لطفش بر ذره ذره عالم وجود نسيم روح افزاي آرامش و اميد به ارمغان مي‌آورد نباشد، چه عجب از پوچ‌انگاري و تقارن ابدي زندگي با درد و رنج و عذاب؟ اگر هر چه هست همان است كه ما يافته‌ايم و ديده‌ايم و درست پنداشته‌ايم ديگر چه اميدي به نسيه آينده‌اي كه تا قبل از فرارسيدنش ممكن است مرده باشيم و نه در جهان ديگري پس از مرگ كه در تعفن اندام پوسيده خود مسكن گزيده باشيم و در تنگناي گور و در زير خاكي كه اگر اقبال يارمان باشد كوزه دست بر گردن نهاده آيندگان خواهد بود، به نيستي ابدي پيوسته باشيم؟...


ادامه مطلب
!! | | •

نیروی انتظامی

جام جم - قاب کوچک - شنبه 13 مهر 1387

 

نيروی انتظامی و توليد برنامه‌های تبليغی
 
 
ساخت فيلم‌هاي تبليغاتي كه قرار است علاوه بر داستان‌گويي يا به طور كلي وجهه هنري و تصويري، همچون ابزاري براي تبليغ ارگان يا انديشه بخصوصي باشند كار حساسي است كه اگرچه در نگاه اول يا ساده به نظر مي‌رسد يا به دليل وجه تبليغاتي‌اش مورد بي‌مهري واقع مي‌شود، اما در واقع از مشكل‌ترين گونه‌هاي برنامه‌سازي است و موفقيت در آن تاثير غيرقابل قياسي با نمونه‌هاي ديگر دارد.

 همه چيز به شناخت از چگونگي نيل به اين موفقيت برمي‌گردد. آيا فيلم تبليغاتي فيلمي است كه بيانيه صادر كند و به مستقيم‌ترين شكل ممكن پيامش را به خورد مخاطب بدهد؟ در اين صورت چه تفاوتي با بيلبورد و پلاكارد خواهد داشت. بماند كه امروزه تبليغات بيلبوردي گرافيكي و خوب هم سعي مي‌كنند به صورت غيرمستقيم حرفشان را به بيننده منتقل كنند. تعجبي هم ندارد، اين اصلا خاصيت هنر است و وجه تمايز آن از ابزارهاي بياني ديگر.

 مدت‌هاست سخن از اين مي‌رود كه سيستم عظيم فيلمسازي هاليوود يكسره دارد در تبليغ صهيونيسم قدم برمي‌دارد؛ چرا كه بزرگ‌ترين كمپاني‌هاي ساخت فيلم توسط اندك يهوديان نافذ در هاليوود اداره مي‌شوند و سير كلي سياست‌ها و حمايت‌ها بر اين محور متمركز است. بحث در اثبات اين مدعا مثل بحث در خصوص مالكيت فيلمي مي‌ماند كه تهيه كننده‌هاي متعدد دارد و هر كدام فيلم را از آن خود مي‌دانند. دانستن اين‌كه سيستمي را چه كسي اداره مي‌كند و با چه سياست‌هايي اداره مي‌شود ارتباطي به آثار هنري توليد شده ندارد. مهم زبان بياني است...


ادامه مطلب
!! | | •

برنامه مذهبی

جام جم - قاب کوچک - شنبه 06 مهر 1387

 

تاملي در ماهيت «برنامه مذهبی»
 
 
ماه مبارك رمضان يك مناسبت ويژه است. تعداد برنامه‌هاي مذهبي سيما در اين ماه افزايش يافت و سعي ‌شد برنامه‌ها تا حد امكان بيشترين مناسبت را با حال و هواي اين ماه داشته باشند. معيار درستي است اما بحث در تعيين مصاديق است. برنامه مذهبي چيست؟ پيشتر در مقوله شادي و غم در رسانه، گفتيم كه شناخت درست شادي و غم است كه ما را در انتخاب مناسب ياري مي‌دهد. خنده لزوما نشانه شادي و گريه حتما نشانه غم نيست. اين‌ها تقسيم‌بندي‌هاي ظاهري است. در آنجا اميد و ياس معيارهاي تمايز دهنده شادي و غم عنوان شد.

در اينجا هم نيازمند شناخت درست از ماهيت «برنامه مذهبي» هستيم. آيا به برنامه‌اي مذهبي مي‌گوييم كه به طور مستقيم ارتباطي با بخش عبادي دين داشته باشد؟  اگر در برنامه‌اي نامي هم از اين شعائر برده نشده بود اما صفاتي مثل صداقت، محبت، بخشش، عفت و صبر مورد ستايش و رذائل اخلاقي همچون دروغ، كبر، ريا، بخل، غرور و بدخويي مورد نكوهش واقع شده بود، اين برنامه شايسته اتصاف به عنوان «برنامه مذهبي» نيست؟ ...


ادامه مطلب
!! | | •

اسد

جام جم - قاب کوچک - شنبه 06 مهر 1387

نقش‌هاي ماندگار

«اسد» در «مهاجر»

 اسد رزمنده‌اي است كه ني مي‌نوازد. قلبي رقيق و مهربان و روحي لطيف و موسيقايي دارد. رزمنده است و آمده تا بجنگد، اما اين بدان معنا نيست كه به خود اجازه بدهد بي‌دليل آدم بكشد. وقتي ديده‌بان عراقي را مي‌بيند كه وحشتزده در حال پايين آمدن از دكل است، چرخش ديگري به هواپيماي شناسايي (مهاجر) مي‌دهد تا او كاملاً پايين آمده باشد و دكل به تنهايي هدف آتش مهاجر قرار بگيرد. «غفور: نمي‌زنيش؟/ اسد: دكل مهم‌تره!/ غفور: براشون عبرت مي‌شه/ اسد: هيس!»...


ادامه مطلب
!! | | •

هیروشیما عشق من

جام جم - پنجشنبه 04 مهر 1387

 

نگاهي به مفهوم صلح در فيلم «هيروشيما عشق من»
 
مثل زندگي، مثل عشق
 
 
در موزه هيروشيما من آدمايي رو ديدم كه به هر طرف مي‌گشتند، مات و مبهوت افكار خودشون، بين عكس‌ها و مدل‌هاي ساخته شده، چون هيچ چيز ديگه‌اي اونجا نيست... بدون هيچ شرحي، چون هيچ‌چيز ديگه‌اي اونجا نيست... توي موزه هيروشيما من غرق در افكار خودم آهن رو تماشا كردم، آهن مچاله شده، آهن به اندازه گوشت، آسيب پذير... چه كسي فكرش رو مي‌كرد؟ تكه‌هاي گوشت انسان به صورت معلق طوري كه هنوز زنده به نظر مي‌رسيد و دردهايي كه تحمل كرده بودن هنوز تازه. سنگ‌ها، سنگ‌هاي سوخته. گيسوان بي‌نامي كه زنان هيروشيما صبحدم موقع بيدار شدن از خواب پيدا مي‌كردند كه از آسمون به زمين افتاده بود... من فيلم اخبار هفته رو ديدم... درست مثل توهمي است كه توي عشق وجود داره. توهمي كه هيچ‌وقت نمي‌توني ازش خلاص شي. من با ديدن هيروشيما چنين توهمي داشتم. من هرگز هيروشيما رو فراموش نمي‌كنم. درست مثل عشق... من بردباري، بي‌گناهي و فروتني آشكار كساني رو ديدم كه موقتا از هيروشيما جون سالم به‌در بردند و به سرنوشت خودشون خو گرفتند. سرنوشتي اونقدر به ناحق كه خلاق‌ترين ذهن‌ها هم قادر به تصورش نيست. من مي‌دونم. همه‌چيز رو مي‌دونم.

هيچ چي، تو هيچ چي نمي‌دوني. هيچ چيزي توي هيروشيما نديدي.

«هيروشيما عشق من» (1959) به نويسندگي رمان‌نويس مشهور فرانسوي «مارگريت دوراس» و كارگرداني «آلن رنه» كارگردان موج نوي سينماي فرانسه، داستاني است عاشقانه درباره ايمان، وهم‌ها و ترديد‌هاي عشق. در ابتدا هيروشيما تنها بستري براي روايت داستان تصور مي‌شود، اما رفته‌رفته مي‌بينيم كه ميان داستان عاشقانه فيلم و شهر هيروشيما ارتباطي عميق‌تر از آنچه هست متصور نيست. «هيروشيما»ي ژاپن خودش يك طرف اين داستان عاشقانه است و طرف ديگر «نوور» فرانسه...


ادامه مطلب
!! | | •