تبليغاتX
آزاد جعـــفری

سریال خانوادگی

جام جم - قاب کوچک - شنبه 25 آبان 1387

 

زنان و سريال خانوادگی
 
 
در اين خصوص بحث است كه اساسا زنان نقش تعيين‌كننده‌اي در شكل توليد سريال‌هاي تلويزيوني دارند و از آنجا كه غالب مخاطبان سريال‌هاي تلويزيوني را زنان خانه‌دار تشكيل مي‌دهند سريال‌سازان تلويزيوني عمده جذابيت داستان‌هاي خود را بر مبناي خواست‌ها و نيازهاي ايشان قرار مي‌دهند و از اين طريق است كه مي‌توانند به اقبال گسترده دسـت يابند. از اين رو پربيننده‌ترين سريال‌هاي تلويزيوني عموما سريال‌هاي خانوادگي هستند يا آنهايي كه به نوعي با نيازهاي خانواده و بخصوص زنان مرتبط هستند.

 اين رويكرد به خودي خود قابل دفاع يا رد نيست و همه چيز به نوع نگاه نويسنده و كارگردان برمي‌گردد. از طرفي نياز مخاطب چيزي نيست كه به بهانه فرهنگ‌سازي و پيام‌رساني بتوان از آن صرف نظر نمود و از طرف ديگر هم سوء‌استفاده از نياز مخاطب شايسته نيست. بنابراين چنين بحث‌هايي عمدتا جنبه پژوهشي دارند و به قصد شناخت بيشتر سياست‌هاي توليدي تلويزيوني صورت مي‌گيرند و هدف از بيان آنها لزوما ارزش‌گذاري نيست، اگرچه طبعا به طور كامل پيراسته از آن هم نخواهد بود. در واقع شناخت تاثير زنان و خواست‌هاي ايشان بر ساخت سريال‌هاي خانوادگي و از طرف ديگر تاثير سريال‌هاي خانوادگي بر زنان و مناسبات رفتاري ايشان در راستاي خودآگاهي هر دو گروه توليدكننده و مصرف‌كننده است و سودمندي اين شناخت و خودآگاهي در تعاملات اجتماعي مخاطبان و سياست‌هاي برنامه‌سازي تلويزيوني بر كسي پوشيده نيست...


ادامه مطلب
!! | | •

مک مورفی

جام جم - قاب کوچک - شنبه 25 آبان 1387

 

نقش‌هاي ماندگار
 
«مك مورفی» در «پرواز بر فراز آشيانه فاخته»
 

راندل پاتريك مك مورفي مردي 38 ساله است كه به خاطر نجات دختري از دست اراذل و اوباش به زندان مي‌افتد. او كه بي‌گناه است اين ظلم آشكار را بر نمي‌تابد، سر به مخالفت مي‌گذارد و سرانجام به جرم ضرب و جرح نگهبانان به عنوان بيماري رواني به آسايشگاه رواني ايالت منتقل مي‌شود. يك زخم خورده مناسبات غلط جامعه، به جمعي وارد مي‌شود كه نه تنها مورد ظلم واقع شده‌اند، بلكه خود، اين مظلوميت را انتخاب كرده‌اند. مك مورفي ناچار است با اين آدم‌ها روز را شب كند و تمام وقتش را با كساني بگذراند كه نه تنها مثل او عدالتخواه و ظلم‌ستيز نيستند بلكه مصداق كامل همرنگي با جماعت و قبول عادات رايج و القائات بي‌اساس هستند. بديهي است كه اين شرايط براي مك مورفي غير قابل تحمل است اما او از اين انسان‌هاي گمراه فاصله نمي‌گيرد بلكه پيامبرانه در جهت هدايت آنان به راه درست تلاش مي‌كند و برايش اهميتي هم ندارد كه اين كار او به هيچ وجه مورد پسند مسوول خـودخـواه ولـي مـوجـه ظـاهر بخش، پرستار راچت نباشد. مك مورفي حريم‌هاي ممنوعه عادت‌هايي را كه در بيمارستان رواني نام قانون به خود گرفته‌اند مي‌شكند. قوانيني كه همه با دلايل ظاهرفريب به اصطلاح منطقي! آراسته شده‌اند؛ و اين قوانين البته مك مورفي را نمي‌توانند فريب دهند: («مك مورفي در صحنه‌اي خطاب به پرستار راچت:) بيخودي لجبازي نكن. اين چرنديات تو كت من نمي‌ره.»...


ادامه مطلب
!! | | •

موسیقی از دیدگاه فلسفی و روانی

جام جم - يكشنبه 19 آبان 1387

 

نگاهي به كتاب «موسيقي از ديدگاه فلسفي و رواني»
 
موسيقی و بايستگی و شايستگی‌جان‌
 

كتاب «موسيقي از ديدگاه فلسفي و رواني»‌ تأليفي متفاوت در ميان آثار علامه جعفري است. بديهي است دين و مذهب، تخصص اصلي علامه جعفري است، اما بررسي ماهيت موسيقي در اين كتاب عمدتاً فقط از دو ديدگاه فلسفي و رواني صورت پذيرفته و نگارنده خود بر اين گزينش آگاهانه تصريح دارد. ورود به مبحث در اين مقاله با 4‌‌مقدمه صورت مي‌گيرد. در مقدمه نخست، ايده فلسفي خاص علامه جعفري يعني حيات معقول مورد اشاره قرار گرفته و درباره روش تأليف متفاوت اين كتاب چنين توضيح داده شده است: «برخلاف رسم معمول در تأليفات تحقيقي كه مؤلفان به طرح قضايا و اظهارنظر و استدلال در اثبات و نفي‌هاي مطلوب در آن قضايا مي‌پردازند، اغلب مباحث مورد تحقيق در اين كتاب اگرچه به صورت قضاياي خبري و علمي‌مطرح مي‌شوند، ولي از مطالعه‌كنندگان و دانش‌پژوهان تقاضا مي‌شود آن مباحث را به عنوان سوالات روياروي خود قرار دهند، درباره آنها بينديشند و نتيجه‌گيري نمايند». از همين‌جا مي‌توانيم مطمئن شويم كه با يك قضاوت قطعي و لازم‌الاجرا مواجه نيستيم، بلكه چنانچه ولقاريس گفته علامه جعفري قاضي نيست، معلم است. توجه به اين اشاره مهم اوليه براي مواجهه با مباحث اين كتاب ضروري است، چراكه با قرار گرفتن در سير مباحث مطرح  شده پي مي‌بريم كه مؤلف نه تنها موسيقي را عاملي در جهت كمال نفس و لطافت روح نمي‌داند، بلكه معتقد است اشتغال به آن منافي حيات معقول انساني است. مشخص است كه اين نظر مخالفان بسياري حتي در ميان فلاسفه و حكماي اسلامي‌ دارد، اما آنچه مهم است نخست، صداقت و شهامت نگارنده در بيان عقيده‌اش است و اين‌كه آنچه را حقيقت پنداشته به بهانه عدم  پذيرش عمومي‌ كتمان نكرده است و ديگر اين‌كه چنانچه پيشتر اشاره شد مؤلف، نه همچون قاضي كه چون معلمي ‌خود تشنه و دوستدار شناخت حقيقت، به بحث و بررسي موضوع مي‌پردازد: «اميد آن‌كه اين طرز تحقيق (پرسش مدار) بر تلاش‌ها و دقت كاري‌هاي ما بيفزايد و نگذارد حيات پر معناي خود را دستخوش احساسات زودگذر كرده و با دلايل بي اساس درباره مدعاهايي از پيش پذيرفته شده آن را تفسير و توجيه نماييم.»...


ادامه مطلب
!! | | •

آواز گنجشک ها

جام جم - قاب کوچک - شنبه 18 آبان 1387

 

آواز گنجشك‌ها به آسمان نمی‌رسد
 
 
گويا حالا پس از تماشاي اين آخرين فيلم مجيد مجيدي مي‌بايست نااميدانه اين جمله تلخ را بر زبان جاري كنيم كه خاطره شيرين «بچه‌هاي آسمان» هرگز تكرارشدني نيست. انگار بايد بپذيريم كه تكرارناشدني بودن از اصلي‌ترين اوصاف آثار ماندگار است و نبايد دل‌خوش داشت به شباهت‌ها و غافل شد از تفاوت‌هايي كه بي‌بديل بودن اثر هنري قائم به آنهاست...

ادامه مطلب
!! | | •

کامران

جام جم - قاب کوچک - شنبه 18 آبان 1387

 

نقش‌هاي ماندگار
 
«كامران» در «نفس عميق»
 

كامران با آن هيكل نحيف و موهاي بلندش تجسم كامل سردي و بي‌تفاوتي است. همه چيز را دارد و يا مي‌تواند داشته باشد اما جز وقت گذراني با منصور چيزي نمي‌خواهد. مي‌تواند بهترين موقعيت درسي را داشته باشد چراكه استاد دانشگاه، مشتاق حضور او در كلاسش است و صريحا از او درخواست مي‌كند در صورت امكان واحد درسي‌اش را با او بردارد! مي‌تواند رابطه عاشقانه داشته باشد چراكه همكلاسي دخترش به او علاقه‌مند است و مي‌خواهد همان واحدي را انتخاب كند كه كامران انتخاب كرده است، مي‌تواند خانه مجزا داشته باشد، در خارج از كشور تحصيل كند (با زبان ژاپني هم كه آشناست)، همه امكانات رفاهي برايش فراهم باشد، ماشين شخصي داشته باشد و هر چيز ديگري كه خيلي‌ها آرزوي داشتنش را دارند؛ اما كامران هيچكدام از اين‌ها را نمي‌خواهد. حتي غذا هم نمي‌خورد و شب‌ها هم نمي‌خوابد. فقط سيگار مي‌كشد. پشت سر هم. در خيابان، اتومبيل، اتوبوس شركت واحد، اتاق مسافرخانه، همه جا و هميشه...


ادامه مطلب
!! | | •

کانت، تفکر، تکلیف

جام جم - پنجشنبه 16 آبان 1387

 

كانت ‌و رابطه‌ تفكر، تكليف ‌و ايمان‌
 
 
 من جا را براي شناخت و معرفت محدود مي‌كنم تا جا براي ايمان باز شود.(امانوئل كانت‌)
 
كانت به‌زعم بسياري از پژوهشگران يكي از 3 فيلسوف بزرگ تاريخ فلسفه است. او نخستين فيلسوف عصر جديد است كه به كار تدريس در دانشگاه اشتغال داشت و به نظر مي‌رسد همين خصلت معلمي است كه از او فيلسوفي منصف و متعادل ساخته است.
 
شايد خيلي‌ها تعادل را در روش انديشه‌ورزي فيلسوف، نقص قلمداد كنند و آن را با محافظه‌كاري يكي پندارند؛ اما همه مي‌دانيم افراط و تفريط در فكر و عمل همواره آسان‌تر از حفظ تعادل و ميانه‌روي است. جالب اين‌كه كانت نه‌فقط در رفتار و شيوه انديشه‌ورزي كه به لحاظ موقعيت تاريخي هم ميانه و حد وسط است؛ به طوري كه خيلي‌ها تاريخ فلسفه را دقيقا به قبل و بعد از كانت تقسيم كرده‌اند.

كانت كه برخلاف عمده فيلسوفان، مهمترين آثارش‌- نقد عقل محض، نقد عقل عملي و نقد قوه حكم- را پس از 50 سالگي منتشر كرده، احاطه زيادي به آراي مختلف متفكران پيش از خود داشته و چه‌بسا همين او را به تلاش براي ايجاد سازگاري ميان آموزه‌هاي مختلف واداشته است.

او به دنبال جمع ميان عليت و آزادي، علم و اخلاق، اراده انسان و اراده خدا و دين و دانش است. نه همچون لاك و هيوم به مابعد‌الطبيعه بي‌اعتناست و نه همچون لايب‌نيتس و باركلي به دنبال نفي مدعيات عالمان علوم طبيعي است. او معتقد است علم و ايمان ضديتي باهم ندارند و براي جمع بين اين دو فقط كافي است براي هر دو به نسبت مناسب جا باز كنيم...

ادامه مطلب
!! | | •

مرگ تدریجی یک رویا

 جام جم - سه شنبه 14 آبان 1387

 
نگاهي به «مرگ تدريجي يك روِيا»
 
فرم پوشالی
 


جيراني در تجربه جديدش به سراغ يك فرم فيلمسازي كهنه رفته كه البته در تلويزيون ما دست اول به نظر مي‌رسد: فرم روايي تارانتينويي. تارانتينو با ساخت فيلم منحصر به فرد «داستان پوشالي» موج گسترده‌اي را در ميان كارگردانان سينماي جهان به وجود آورد. البته اين فرم سينمايي از دهه 60 در سينماي آمريكا رواج يافته بود كه موجي در عرصه فيلمسازي آن سال‌ها به راه انداخت؛ موجي كه بيش از آن كه از شناخت برآمده باشد ناشي از شيفتگي بود.

همين بي‌توجهي به شناخت درست باعث به وجود آمدن جرياني فرماليستي شد كه فقط بازي با زمان، تصوير و روايت معمول داستان‌گويي را مدنظر قرار داد و بيش از پيش بر ناشناخته ماندن سينماي تارانتينو دامن زد. طوري كه براي نمونه در ايران دنباله‌روهاي اين روش، محبوب‌تر از مبدع اصلي آن شدند...


ادامه مطلب
!! | | •

کلاریس

جام جم - قاب کوچک - شنبه 11 آبان 1387

 

نقش‌هاي ماندگار
 
«كلاريس» در «سكوت بره‌ها»
 

 دكتر لكتر: بدترين خاطره دوره كودكيت چيه؟/ كلاريس: مرگ پدرم/ دكتر لكتر: برام تعريف كن. دروغ نگو وگرنه متوجه مي‌شم/ كلاريس: اون كلانتر شهر بود. يه شب دو تا دزد رو كه از داروخونه بيرون مي‌اومدن غافلگير مي‌كنه. اونا به طرف پدرم شليك مي‌كنند/ دكتر لكتر: درجا كشته شد؟/ نه اون خيلي قوي بود. يك ماه دووم آورد. مادرم وقتي خيلي جوون بودم مرد. از اون پس پدرم همه دنياي من شد و وقتي من رو تنها گذاشت هيچي نداشتم. اون موقع 10 سالم بود/ دكتر لكتر: تو خيلي صادق و روراستي كلاريس. فكر كنم دونستن زندگي خصوصي تو مي‌تونه خيلي جالب باشه...


ادامه مطلب
!! | | •

اجتهاد در کارگردانی

جام جم - قاب کوچک - شنبه 11 آبان 1387

 

كارگردانی خلاقانه؛ اجتهاد در قواعد كلاسيك‌
 
 
نوآوري چيست؟ يا بهتر است سؤال را محدود كنيم: نوآوري در توليد برنامه تلويزيوني به چه معناست؟ آيا بي‌اعتنايي به هر قاعده و قانون كلاسيك آرمان برنامه‌سازي نوآورانه است؟ آيا هنر هيچ قانوني ندارد؟ يا اين‌كه براي بديع بودن چاره‌اي از بي‌قانوني نيست؟ اينها سؤالاتي بنيادين است كه نمي‌توان به اين سادگي به آنها پاسخ داد. در طول قرن‌هاي متمادي تاريخ هنر، سبك‌ها و روش‌هاي گوناگوني براي توليد هنري آزموده شده و هر كدام به نظر بنياني تازه بنا نموده‌اند.

 برخي براي پاسخ به سؤالات مذكور نقاشي همچون پيكاسو را مثال مي‌آورند كه قبل از نقاشي به سبك كوبيسم به صورت كلاسيك نقاشي مي‌كرده و اين را مستمسك قرار مي‌دهند براي قائل شدن به لزوم آموزش‌هاي كلاسيك و ادعاي اين‌كه براي ساختارشكستن لاجرم مي‌بايست ساختار دانست. ابتدا بايد قواعد را شناخت و بعد آنها را زير پا گذاشت. برخي ديگر اما معتقدند اشتغال به اصول و قواعد كلاسيك ذهن را محدود مي‌كند و بداعت و خلاقيت را مي‌خشكاند و تمسك به معدود نوابغ جسوري كه توانسته‌اند خود را از بند بايدها و نبايدها برهانند نمي‌تواند اطلاق و عموميتي در پي داشته باشد. و اصلا منطقي هم نيست كه چيزي را ياد بگيري براي آن‌كه فراموشش كني و به آن پايبند نماني...


ادامه مطلب
!! | | •

اجابت (2)

جام جم - چهارشنبه 24 مهر 1387

 

هر چه‌‌ صداست‌‌، ‌‌اوست‌
 
 
دعا، ذكر به معناي ياد است نه ذكر به معناي ورد. دعا خواندن است. صدا زدن. قرائت نيست. روخواني نيست. «فاذكروني اذكركم». «ياد من باشيد. يادتان هستم». خدا كه ورد نمي‌خواند. ياد مي‌كند. او هم بنده‌اي را كه اجابت مي‌خواهد از او صدا مي‌زند. دعاي بنده از جنس دعوت عاشق از معشوق و محب از محبوب است. شريك نمي‌طلبد. شايد از همين روست كه خداوند مشتقات دعاء را در قرآن با ضمير همراه كرده است: «من را بخوانيد پاسختان مي‌دهم». «امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء». «اذا دعاه» نه «اذا دعا». يعني وقتي او را بخواند. مرحوم علامه طباطبايي ره در تفسير الميزان اضطرار را در اين آيه حالتي دانسته كه در آن بنده فقط و فقط خدا را صدا بزند و كسي را با او شريك نگرداند يا به بيان ديگر، تنها وقتي انسان مي‌تواند خدا را بي‌شايبه شريك و همراه بخواند كه مضطر شده باشد. او ديگر نه با لسان كه با جان و دل خداوند نزديك را خالصانه صدا خواهد زد و اوست كه سزاوار پاسخ ذات اقدس پروردگار است...

ادامه مطلب
!! | | •