تبليغاتX
آزاد جعـــفری

غم در رسانه

جام جم - قاب کوچک - شنبه 23 آذر 1387

 

تلويزيون، نمايش غم و پالايش روح
 
 
مي‌گويند تلويزيون نبايد آينه غم‌هاي مخاطب باشد. مردم به اندازه كافي غم و غصه دارند و ديگر ما نبايد آنها را ياد غم‌هايشان بيندازيم. رسانه بايد شاد باشد و مدام بگويد و بخنداند و وانمود كند همه چيز خوب و خوش و سلامت است. همه سريال‌ها بايد پايان شاد داشته باشند و برنامه‌ها هم تا حد امكان كسي را به فكر فرو نبرد چراكه فكر مردم هم به اندازه كافي مشغول مشكلات روزمره‌شان هست و نبايد از اين بيشتر به آن فشار بياوريم. اينها حرف‌هاي قشنگي است كه در مرحله اول صحيح به نظر مي‌رسد، اما با كمي تأمل در مي‌يابيم كه همه‌اش نشأت گرفته از خصلت راحت‌طلبي آدمي است. اين‌كه انسان هميشه دنبال ساده‌ترين راه‌حل ممكن است نه بهترين.

تسكين براي ما خيلي اوقات پذيرفتني‌تر از درمان است. مثل كودكي كه شربت را به خاطر تلخي‌اش نمي‌خورد ما هم درمان را به خاطر سختي‌هايش يا همراه با تسكين مي‌خواهيم يا اصلا نمي‌خواهيم. درياي متلاطم را ترجيح مي‌دهيم به درياي آرام و روح بخشي كه مسبوق به توفان است. وقتي با كسي مشكلي پيدا مي‌كنيم حوصله جر و بحث و نتيجه‌گيري نداريم. ترجيح مي‌دهيم با او قطع رابطه كنيم يا صورت مساله را پاك كنيم و به انبار عقده‌هاي ناخودآگاهمان بفرستيم و اصلا درباره هرآنچه يادآور تلخي و سختي است نه حرف بزنيم و نه فكر كنيم. چه بسا خودمان هم خوب مي‌دانيم كه همين سرپوش گذاشتن بر دردها و غم‌ها باعث افزايش و ادامه يافتن آنها مي‌شود، اما باز هم اصرار داريم بر اين‌كه نقد را به نسيه نفروشيم و لذت گذراي اين لحظه را فداي لذت‌هاي دائم لحظه‌هاي ديگر نكنيم. پادشاهان هم براي همين با شخصيتي به نام «دلقك» دمخور بوده‌اند. كار دلقك خنداندن است؛ با هر زوري و به هر بهانه‌اي. او پادشاه را مي‌خنداند تا از بار فكري مسووليت رهايش كند و برايش همان كاري را انجام دهد كه مشروبات الكلي و ديگر وسايل تخدير انجام مي‌دهند. ولي تلويزيون مسكر و مسكن و مخدر نيست...


ادامه مطلب
!! | | •

گریس

جام جم - فاب کوچک - شنبه 23 آذر 1387

 

نقش‌هاي ماندگار
 
«گريس» در «داگويل »
 

تنهاست. مظلوم ومعصوم و بي پناه است. تحت تعقيب است و به ناكجاآبادي پناه آورده تا در آن احساس امنيت كند. اما آنچه او را از قربانيان ديگر تاريخ مستثني مي‌كند انتخاب اوست. او مي‌تواند قدرتمند باشد. گريس فرزند سردسته گنگسترهاست. او از ترس جانش نيست كه به داگويل آمده؛ گريس از استبداد فراري است. به حكومت مردم بر مردم پناه آورده؛ به دموكراسي. اما در اين سيستم حكومتي جديد جرمي ‌از جرم او سنگين‌تر نيست. او «اقليت» است و همين كافي است براي آنها به اسم منطق و استدلال و عقل تا حد امكان استثمارش كنند و همچون توله سگي قلاده بر گردنش بيندازند و به كار اجباري وادارش سازند. گريس با آن چهره زيبا و دستان بلورين، همچون برده‌‌اي كار مي‌كند و رنج مي‌كشد اما دم نمي‌زند و مظلوم مي‌ماند فقط براي اين‌ كه ظالم نباشد. اين همه صبر و تحمل به عشق آزادي است، اما آيا آرمانشهر متمدن داگويل كه در آن به كودكان فلسفه رواقي مي‌آموزند و مردم در آن حرف اول را مي‌زنند، آيا در چنين جايي بايد به دنبال آزادي و عدالت بود؟ وقتي نظر اكثريت با حقيقت يكي پنداشته مي‌شود كيست كه بتواند ادعا كند سخنان صادقانه گريس در جلسه اهالي شهر، مشتي اتهام دروغ بي شرمانه بيش نيست؟...


ادامه مطلب
!! | | •

قله های جنون

جام جم - پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۷

 

بررسي اثري از ميلوش فورمن براساس «تاريخ جنون» ميشل فوكو
 
پرواز برفراز قله‌های جنون
 
 
ديوانگي و جنون همواره از پيچيده‌ترين مسائل مورد توجه دانشمندان علوم مختلف بوده و اين ابهام و رازآميزي توجه هنرمندان را هم به اين پرسش بي‌پاسخ تاريخ تفكر و انديشه جلب كرده است. شاعران و نويسندگاني همچون پروين اعتصامي، آنتوان آرتو، ماركي دو ساد، ويليام شكسپير، نيچه و داستايوفسكي و نيز نقاشان بنامي چون فرانسيسكو گويا، ونسان ونگوگ، پيتر بروگل و هيرونيموس بوش از اين جمله‌اند.

سينما نيز از اين قافله عقب نمانده و فيلم‌هاي بسياري با موضوع شخصيت‌هاي روان‌پريش و ديوانه و مسائل مرتبط با روان‌شناسي و روانپزشكي ساخته شده است. يكي از فيلم‌هاي سينمايي ارزنده و ماندگار تاريخ سينما، «پرواز بر فراز آشيانه فاخته» كه در ايران با نام «ديوانه‌اي از قفس پريد» شهرت يافته، در قالب زباني استعاري، به طور خاص به اين مقوله پرداخته است.

موضعي كه ميلوش فورمن در اين اثر خود در قبال مبحث ديوانگي اتخاذ كرده شباهت بسياري دارد با آنچه ميشل فوكو در كتاب «تاريخ جنون» در صدد ارائه آن است. فوكو در كتاب جامع تاريخ جنون تحقيق گسترده‌اي در اين رابطه صورت داده است. اين مقاله با محوريت فيلم پرواز بر فراز آشيانه فاخته در قالب جستجوي شباهت‌هاي جزئيات داستاني اين فيلم با نظريات مطرح شده در كتاب تاريخ جنون نگاشته شده است...

ادامه مطلب
!! | | •

درس آخر

جام جم - قاب کوچک - شنبه 16 آذر 1387

 

درس آخر كارگردانی
 
 
خيلي ها تصور مي كنند كارگرداني يك كار حرفه‌اي صرف است و براي كارگردان شدن كافي است يك سري قواعد خشك و بي‌روح تكنيكي و علمي بياموزيم و در بهترين حالتش بتوانيم خلاقيت و بداعت را هم به اين آموخته‌ها اضافه كنيم. اگر كسي بگويد براي كارگردان شدن بايد انسان خوبي هم باشيم آن وقت صداي اعتراض همه در مي‌آيد كه لطفا هنر را ديگر با آموزه‌هاي اخلاقي قاطي نكنيد! جان فورد را همه ما به اسم مي شناسيم يا حداكثر به نقل قول‌هاي حاشيه‌اي و تكراري كه عمدتا راجع به ظاهر شخصيت و رفتار او نوشته شده است.

 اما كداميك از ما از كودكي توي دست و بال او بزرگ شده‌ايم و سال‌ها افتخار شاگردي او را داشته‌ايم كه بتوانيم بر اين اساس ادعا كنيم واقعا او را آنطور كه هست شناخته‌ايم؟ يك نفر هست كه چنين سرنوشتي داشته: رابرت پريش. او از بچگي در هاليوود بزرگ شده، ابتدا به عنوان سياهي لشكر در فيلم‌ها بازي كرده، بعد مونتور فيلم شده و آخر سر هم كارگردان فيلم‌هايي مثل «دشت ارغواني»، «آتش زيرين»، «فرياد كن خطر» و «سرزمين شگفت انگيز.» پريش در كتاب «بچه هاليوود»1 شرح كامل زندگي‌اش را از كودكي تا بزرگسالي بر مبناي شاگردي استاد مسلم سينما، فورد، به قلم تحرير درآورده و با زباني شيرين و كودكانه، مثل فورد، برايمان داستان‌گويي كرده است.
فصل يكي مانده به آخر اين كتاب، «درس آخر» نام دارد كه حسن‌ختام آموزه‌هاي فورد براي كارگرداني سينما است.
اين بار مطلب اين صفحه را به جاي تحليل و استدلال، اختصاص مي دهيم به گزيده‌اي از اين روايت تلخ و شيرين و اين آموزه اخلاقي ــ حرفه‌اي كارگردان مطرح سينماي آمريكا، جان فورد كه با سينما صرفا كار و كسب درآمد نكرده بلكه از آن انسانيت آموخته و با آن يك عمر، عاشقانه زندگي كرده است...


ادامه مطلب
!! | | •

حاج کاظم

جام جم - قاب کوچک - شنبه 16 آذر 1387

 

نقش‌هاي ماندگار
 
«حاج كاظم»در «آژانس شيشه‌ای»
 

مكه نرفته اما حاجي است، چون بچه خيبري است. اهل ني، هور، آب. ساكت است. دود ندارد، سوز دارد. از اصغر مي‌خواهد موتورسوارها را برگرداند چون معتقد است دود آنها امثال او و عباس را خفه مي‌كند. با اين حال قياس خودش را دارد. به قوانين و مقررات جديد پايبند نيست و خوب تعجبي ندارد اگر به اعتقاد عباس، آژانس را با ميدان مين اشتباه گرفته كه كساني را كه داوطلب نيستند شاهد گرفته است. حاجي دلايل خودش را دارد. «خدايا تو رو به جان فاطمه كمكم كن. كمكم كن زبونم گره نخوره و بتونم دلايلم رو بگم.»...


ادامه مطلب
!! | | •

هدف برنامه سازی

جام جم - قاب کوچک - شنبه 09 آذر 1387

 

هدف از برنامه‌سازي چيست؟
 
 
يك معمار خوب، اهل بساز و بفروش گسترده نيست. به جاي اين‌كه زياد بسازد، خوب مي‌سازد. ماندگار مي‌سازد و هيچ‌گاه منفعت مالي، شهرت، مقبوليت عـمومي (مبتني بر ارضاي پسند عامه اگرچه در سطحي‌ترين شكل ممكن) را به تعهد هنري ترجيح نـمي‌دهد. ساختماني نمي‌سازد كه با كوچك‌ترين زمين‌لرزه‌اي فرو بريزد. بي‌اعتنا به نياز مردم و با هدف نگهداري در موزه ساختمان نمي‌سازد و معماري را با هنرهاي غيركاربردي مدرن امروزي اشتباه نمي‌گيرد.

از طرف ديگر هم نقشه بنا را طوري طراحي نمي‌كند كه مخاطب را به هر قيمتي راضي نگه دارد و مثلا به جاي راحتي و زيبايي، امكان كسب درآمد هرچه بيشتر با اجاره دادن فضاهاي مختلف ساختمان را براي صاحبخانه فراهم سازد. ارزش‌هاي هنري و اعتقادي خودش را فداي پسند مشتري نمي‌كند. موقعيت هنري خود را به موقعيتي فني، مهندسي، مكانيكي و يا بدتر از همه تجاري تنزل نمي‌دهد. نه اين‌كه تجارت به خودي خود بد باشد؛ بلكه چون هنر ابزار تجارت نيست. چنانچه علم و دانش هم نيست. همان‌طور كه پزشك خوب و روحاني خوب هيچ‌كدام نمي‌بايست با هدف كسب موقعيت مادي و رفاهي در جامعه به فعاليت بپردازند، هنرمند خوب هم چنين است.
هنرش را به هيچ قيمتي نمي‌فروشد. آنچه به او پرداخت مي‌كنند را مابه‌ازاي فعاليت هنري‌اش نمي‌داند، هرچقدر هم كم باشد بدان رضايت دارد و در نظرش تنها هديه‌اي است در قبال خدمتي كه به رشد خود و جامعه كرده است.
هنرمند، وقتي مي‌ميرد كه تاجر شود...


ادامه مطلب
!! | | •

پولینا

جام جم - قاب کوچک - شنبه 09 آذر 1387

 

نقش‌هاي ماندگار
 
«پولينا» در «مرگ و دوشيزه»
 
 

  بيشتر مرد است تا زن! موهايش كوتاه است، چهره خشن و مصمم دارد، سيگار مي‌كشد و هيكل عضلاني و مردانه دارد. زجرهايي كه در گذشته متحمل شده از او شيرزني ساخته كه خون انتقام يك لحظه هم در رگ‌هايش از حركت باز نمي‌ايستد. ديگر با اين توصيف تعجبي ندارد اگر شوهر را به خاطر پذيرش پيشنهاد رئيس‌جمهور مبني بر قبول رياست كميسيوني كه در نظر پولينا كارش خيانت به حقيقت است، مؤاخذه مي‌كند و از عصبانيت، شام او را هم از مقابلش برمي‌دارد و بلافاصله توي سطل آشغال مي‌ريزد.

 خاطره شكنجه گذشته چنان فكر و ذهن پولينا را به خود مشغول كرده كه لحظه لحظه در انتظار انتقام‌جويي از آن ظالم ناجوانمردي است كه با سوء استفاده از موقعيت پزشكي‌اش پولينا را به كابوسي سخت و مدام مبتلا نموده است. در اين حال تنها شنيدن صداي دكتر و توجه به عادت‌هاي كلامي‌اش براي پولينا كافي است تا با قاطعيت و اطمينان او را متهم شمارد و برايش نقش شاكي، دادستان و قاضي را با هم ايفا كند...


ادامه مطلب
!! | | •

هدف زندگی

جام جم - يكشنبه 03 آذر 1387

 

نگاهي به يكي از آثار علامه محمدتقي جعفري
 
فلسفه و هدف زندگی
 

... انديشه عميق و قلم ساده و روان استاد در عين بي پيرايگي و دوري از تكلف، دربردارنده ژرف‌ترين مضاميني است كه فيلسوفان جهان امروز گاه به زبان مغلق و غيرقابل فهمي‌كه گمان مي‌رود خود نيز قادر به فهم درست آن نيستند، نمي‌توانند ذره‌اي به اين عمق و جامعيت معنا دست يابند. براي شنيدن از زبان علامه جعفري كتاب «فلسفه و هدف زندگي» را برگزيده‌ايم كه در عين اجمال، عمده سؤالات پيرامون مساله هدف حيات را كه اساسي‌ترين پرسش جوان امروز است مطرح كرده و با استدلال‌هاي منطقي، نقل قول‌ها، اشعار و تمثيلات زيبا به پاسخ آنها مبادرت ورزيده است. با اين انتخاب شرح زندگي استاد را به زينت نگاه ايشان به هدف زندگي مي‌آراييم...

ادامه مطلب
!! | | •

طنز و شوخی

جام جم - قاب کوچک - شنبه 02 آذر 1387

 

طنز و شوخی لازمه فيلمسازی هوشمندانه
 
 
برخي گمان مي‌كنند بهره‌گيري از شوخي و طنز مختص برنامه‌هاي كمدي است و براي تأثيرگذار بودن مضامين جدي بايد لحن جدي هم به خود گرفت و ذره‌اي طنز در آن دخالت نداد. اين رويكرد كه فكر كنيم يا بايد موقع تماشاي فيلم اشك بريزيم و متحول شويم يا پشت سر هم قهقهه بزنيم و از خنده ريسه برويم متاسفانه در عين اين‌كه خودش به شوخي بيشتر شباهت دارد تا نظريه‌اي جدي، بسيار گسترده و پرطرفدار است. عمده اين طرفدارهاي پر و پا قرص را هم منتقدين تشكيل مي‌دهند.

كساني كه براي اطلاق اوصافي هـمچون «شاهكار»، «فوق العاده»، «خارق العاده»، «بي نظير» و غيره به آثار هنري، جدي بودن و تاثيرگذاري خالي از طنز و شوخي را مهم‌ترين ملاك تصور مي‌كنند و تمجيد از آثار كمدي تاثيرگذار را كسر شان خويش مي‌دانند و در خصوص فيلم‌هاي جدي آغشته به چاشني طنز هم به اصطلاحاتي مثل «خوب»، «مورد قبول»، «سرگرم كننده» و «بامزه» اكتفا مي‌كنند و به قول معروف طوري اظهار نظر مي‌كنند كه نه سيخ بسوزد و نه كباب! در اين طرز تلقي از روايت، جانبداري، اصلي خدشه‌ناپذير است و فيلمساز، ديگر نه راوي بي‌طرف، كه هواخواهي متعصب بر عقيده مورد دفاع فرض مي‌شود و كار او به جاي بيان هنري به بيان خطابه‌اي و بيانيه‌اي تقليل پيدا مي‌كند...


ادامه مطلب
!! | | •

رویا

جام جم - قاب کوچک - شنبه 02 آذر 1387

 

نقش‌هاي ماندگار
 
«رويا» در «شب‌های روشن»
 

 حسابي اهل داستان و ادبيات است، اما هنوز آنقدر خيالباف نشده كه واقعيت زندگي را با خيالبافي اشتباه بگيرد. استاد (به رويا): «تو راست مي‌گي، زندگي با خيالبافي فرق داره.»

 پدر و مادرش را از دست داده اما سرشار از عشق و اميد است. توانايي دوست داشتن و اعتماد كردن به آدم‌ها را هنوز داراست. با يك نظر استاد را مي‌شناسد و راحت به او اعتماد مي‌كند و نمي‌ترسد از اين‌كه با اعتماد به او از چاله به چاه بيفتد. «رويا: ببخشيد آقا، مجبور شدم شما رو صدا كنم. آخه اين وقت شب... / استاد: نترسيدي از چاله بيفتي توي چاه؟/ رويا: نه از دور يه نگاهي انداختم. به قيافه تون نمي‌اومد مزاحم باشين.. . نمي‌دونم بابت سواد شماست يا حس خودم... دلم مي‌خواد به شما اعتماد كنم... دلم مي‌خواد با شما روراست باشم و حرفم رو بزنم... فقط به يه شرط/ استاد: چه شرطي؟/ رويا: بدون عشق.» اين شرط عجيب رويا را شايد ابتدا حمل بر خودشيفتگي او بكنيم اما در ادامه مي‌فهميم حق با اوست. اين دختر مهربان و خوش قلب انگار خودش هم خوب مي‌داند قابليت بسيار زيـادي بـراي دوسـت داشته شدن دارد...


ادامه مطلب
!! | | •