تبليغاتX
آزاد جعـــفری

سیاه مشق «مادربزرگ»

جام جم - قاب کوچک - شنبه 28 دی 1387

 

مشق فيلمسازی با سياه مشقِ «مادربزرگ»
 
 
فيلم كوتاه «مادربزرگ» محصول 1970 آمريكا، 16 ميليمتري و به مدت 34 دقيقه، از نخستين فيلم‌هاي ساخته ديويد لينچ است كه براي ساخت آن 5هزار دلار هزينه شده است و لينچ علاوه بر تهيه كنندگي و نويسندگي فيلمنامه و كارگرداني اثر، فيلمبرداري، تدوين و جلوه‌هاي صوتي و انيميشن آن را هم خودش انجام داده است. «مادر بزرگ» از كاملترين نمونه آثار اوليه لينچ است كه آينده او و دغدغه‌هاي ذهني‌اش را براي روايت داستان در سينما نشان مي‌دهد.

سينمايي كه ژانري منحصر به فرد مي‌آفريند. ژانر وحشت ناشي از ابهام يا شايد بهتر است بگوييم ژانر «ديويد لينچ.» ژانري كه كاملترين نمونه آن «جاده مال هالند» است كه رد پاي ايده‌هاي به كار رفته در آن را در همين فيلم ابتدايي لينچ يعني «مادر بزرگ» به وضوح مي‌شود ديد. «مادر بزرگ» و «جاده مال هالند» اين دو نمونه از نخستين و آخرين آثار لينچ، شباهت زيادي به هم دارند. چه در ايده‌هاي داستاني و تصويري و چه در پرداخت و كارگرداني. بررسي اين شباهت‌ها براي دوستداران سينماي لينچ خالي از لذت نخواهد بود و به علاوه به طور كلي، بررسي روند تكامل يك ژانر و يك گونه متفاوت فيلمسازي به خودي خود نوعي سينما آموزي است و بخصوص در راستاي آن ديدگاه عميق و متأسفانه مهجور كه تكيه‌اش بر آموختن فيلمسازي با خود آثار سينمايي است نه با تئوري‌هاي مرسوم و عموما بي‌فايده مدرسه‌اي. يكي از بهترين كارگردان‌هايي كه با اين نگرش با سينما مواجه شده و به قله فيلمسازي دنيا هم رسيده تارانتينو است كه مي‌گويد: «وقتي مردم از من مي‌پرسند كه مدرسه فيلم رفته ام يا نه جواب مي‌دهم: نه، من سينما رفته‌ام.» بد نيست ما هم دست كم يك بار از اين زاويه ديد، به فيلمسازي بنگريم و به جاي كلي‌گويي مدرسه اي، بايد و نبايد فيلمسازي را از طريق عشقبازي با جزئيات اثر بياموزيم...


ادامه مطلب
!! | | •

حمزه

جام جم - قاب کوچک - شنبه 28 دی 1387

 

نقش‌های ماندگار
 
«حمزه» در «محمد رسول‌الله»
 

اولين بار او را با ابهت و صلابتش مي‌شناسيم. كفار مكه همين كه از دور او را سوار بر اسب در حال نزديك شدن مي‌بينند دست از آزار مسلمين برمي‌دارند و با ورود او هم درصدد دفاع از خود برمي‌آيند و محمد را دروغگو مي‌نامند. حمزه، دلاورمرد غيور بني‌هاشم اما اينگونه پاسخ مي‌دهد: «دروغ كجاست، حقيقت كجاست در حالي كه اون هنوز حرفش رو نزده؟ من به دين برادرزاده‌ام دراومدم. هركي جرات جنگيدن داره بياد با من بجنگه.» نتيجه مثل روز روشن است. همه در مي‌روند!

زن ابوسفيان، هند، درباره او مي‌گويد: «كي فكر مي‌كرد حمزه با اون گردن‌كلفتي و شكار شير رفتنش به محمد ملحق بشه؟» جالب اينجاست كه اتفاقا همين شكار شير رفتن، نقطه شروع ايمان حمزه به خداي محمد و اجتناب از بت‌ها بوده است. حمزه (خطاب به محمد): «وقتي شب‌ها براي شكار به صحرا مي‌رم ايمان دارم كه خدا رو توي خونه نگه نمي‌دارم...


ادامه مطلب
!! | | •

تاریخ جنون

جام جم - چهارشنبه 25 دي 1387

 

نگاهي به كتاب «تاريخ جنون» ميشل فوكو
 
فرصتی برای سكوت مثل مرگ
 
 
پيشتر در مقاله «پرواز بر فراز قله‌هاي جنون» اشاره‌اي به نظريات ميشل فوكو در كتاب «تاريخ جنون» داشتيم و بحث را با محوريت فصل تولد آسايشگاه دنبال كرديم. اينك درصدد ارائه شمايي كلي از مباحث مطرح شده در اين كتاب بحث‌برانگيز دوران هستيم تا جدا از نتيجه‌گيري‌هاي شخصي فوكو در كتاب، به سير تاريخي بحث چنانچه مورد نظر فوكو بوده، وفادار بمانيم. كتاب تاريخ جنون (ترجمه فاطمه ولياني، نشر هرمس، 1381) كوتاه شده نسخه جامع تاريخ جنون (انتشارات پلون، 1961) است. نسخه حاضر كه مولف در سال 1964 براي انتشارات پلون تنظيم كرد، در عين حفظ ساختمان كلي كتاب، عمدتا شامل بخش‌هايي از آن است كه به جنبه‌هاي جامعه‌شناختي و تاريخي موضوع مي‌پردازد.

كتاب تاريخ جنون با اين پاراگراف كوتاه و تكان‌دهنده شروع مي‌شود:

پاسكال مي‌گفت: «ديوانگي بشر آنچنان ضروري است كه ديوانه نبودن، خود شكل ديگري از ديوانگي است» و داستايوسكي در دفتر خاطرات يك نويسنده نوشته است: «براي آن كه از عقل سليم خود مطمئن شويم، راه چاره آن نيست كه همسايه مان را محبوس كنيم.»

و در ادامه فوكو اين گونه دليل گزينش روش تاريخي براي نگارش اين كتاب را تبيين مي‌كند: «تاريخ اين شكل ديگر ديوانگي را بايد نگاشت، شكل ديگري كه در آن، خرد حاكم انسان همسايه او را محبوس مي‌كند و انسان‌ها از طريق اين عمل و با واسطه زبان بيرحمانه ناديوانگي با يكديگر رابطه برقرار مي‌كنند و وجود يكديگر را به رسميت مي‌شناسند...


ادامه مطلب
!! | | •

احمد

جام جم - قاب کوچک - شنبه 21 دي 1387

 

نقش‌هاي ماندگار
 
احمد در «خانه دوست كجاست»
 
 
شخصيت‌هاي فيلم‌هاي خوب، همچون انسان‌هاي واقعي زنده‌اند و اگر در فيلمنامه به اقتضاي داستان، زندگي‌شان خاتمه يابد، در دنياي اذهان، ناميرا و ابدي‌اند. نقش‌هاي ماندگاري كه به «تاريخ» مي‌پيوندند: تاريخ حيات بشر.

احمد بزرگمردي كوچك است. آنقدر بزرگ است كه بيشتر از همه بزرگترها در قبال همنوع خود احساس مسووليت كند و از طرفي آنقدر هم كوچك هست كه آلوده دنياي زشت بزرگترها نشده باشد.

با محبت است. طوري كه تمام مدتي كه معلم كلاس دارد محمدرضا را مواخذه مي كند او شديدا متاثر است اما كاري از دستش برنمي‌آيد. در عوض وقتي بعد از تمام شدن ساعت مدرسه محمدرضا زمين مي خورد فرصت خوبي است تا احمد با جمع كردن وسايل او و حتي تميز كردن شلوارش به او ثابت كند تا وقتي احمد دوستش است تنها نيست.

احمد خودش ولي تنهاست. خيلي تنها. دور تا دورش را بزرگترهايي گرفته‌اند كه هيچ‌كدام نه زبان او را مي‌فهمند و نه كمترين توجهي به او مي‌كنند و از همه بدتر اين‌كه انگار هرچه سن ازشان گذشته احمق‌تر شده‌اند! معلمي كه مدام اشتباه مي‌كند و به روي خودش هم نمي‌آورد و نمي‌خواهد بپذيرد كه چيزي بيشتر از اين بچه‌هاي فهميده نمي‌داند. مادربزرگي كه همه‌اش نگران با كفش رفتن احمد روي بالكن است، مادري كه كمترين اعتمادي به پسرش ندارد و با دروغگو خواندن احمد مدام حرف خودش را تكرار مي‌كند، مردي كه درست مثل چهارپايان، بر پشت خود، بار حمل مي‌كند و درست مثل همان گاو و الاغي كه از كنار احمد رد مي‌شوند به او بي‌اعتناست. پيرمرد بي‌حالي كه حوصله جواب دادن به او را ندارد، پيرزني كه بيمار است و كمكي از دستش برنمي‌آيد، پدربزرگي كه معناي تربيت را وارونه شناخته و نه فقط كمكي به احمد نمي‌كند كه مانع و مزاحم انجام وظيفه اوست. مرد ميانسالي كه امانتي بودن دفتر مشقي كه دست احمد است كمترين اهميتي برايش ندارد و برگي از آن را پاره مي‌كند و حساب و كتاب معاملاتي بر روي آن انجام مي‌دهد. هيچ كس احمد را درك نمي‌كند اما او به همه احترام مي‌گذارد و واقعا از فرط ادب و تربيت شگفت‌زده‌مان مي‌كند. از خود مي‌پرسيم راستي اين كودك ادب و احترام را از كداميك از اين بزرگترهاي فاقد ادب و تربيت آموخته؟...


ادامه مطلب
!! | | •

گریه

جام جم - قاب کوچک - شنبه 21 دي 1387

 

گريه هم مثل باران ضروری است
 
 
اگر زماني مسجد و منبر همه بار احياي حماسه آزاده بي‌همتاي تاريخ بشريت، حسين بن علي (ع) را برعهده داشت امروزه رسانه صدا و سيما چنان فراگيري و گستردگي در ميان عموم مردم يافته كه اگرچه از حماسه حضور و جايگاه اجتماعي سياسي مسجد بي‌بهره است اما به لحاظ آگاهي‌دهي و اطلاع‌رساني، نقش بسيار مهمي‌دارد.

تحليل اين‌كه آوردن مجالس عزا به خانه‌هاي مردم تا چه اندازه مطابق با اهداف اصلي عزاداري است و انعكاس مجالس سوگواري در راديو و تلويزيون حضور جمعي و اتحادآفرين مردم را در كنار هم افزايش مي‌دهد يا به عكس آن را تا حد بسيار زيادي كمرنگ مي‌كند بحث ديگري است. سخن ما اينجا در رابطه با همان نقش آگاهي‌دهي و اطلاع‌رساني فراگير رسانه است و اين‌كه مي‌تواند مخاطب يك گوينده مذهبي، واعظ و روحاني و مرثيه خوان را ميليوني كند.

بحث گريه و عزاداري بر مصائب خاندان امام حسين (ع) از ديرباز مساله‌اي چالش برانگيز بوده و لزوم مداومت بر آن يا تغيير فرم و نحوه مبادرت به آن، مورد سؤال بوده است. استاد شهيد مرتضي مطهري و مرحوم دكتر علي شريعتي از مهمترين آزاد انديشان ديني هستند كه در انديشه‌هاي خود به اين موضوع توجه خاص نموده‌‌اند. امروزه تلويزيون كه بزرگترين رسانه ارتباطي در دسترس براي عامه مردم است و به نوعي قرار است در ايام محرم نقش مبلغ مذهبي را در مقياسي وسيع و گسترده ايفا كند و از اين مهمتر، درستي و نادرستي رويكردش بيشترين تأثيرات مثبت و منفي را در جامعه بوجود مي‌آورد، حساسيت ويژه‌اي در اين خصوص داراست. رسانه ملي چه ديدگاهي را مي‌بايست مورد توجه قرار دهد و چه نگاهي را اصل و مبنا گيرد؟ براساس اصل تضارب آراء عمل كند و هربار به گونه‌اي متفاوت و حتي متعارض با رويكرد قبلي؟ مبنا چيست؟...


ادامه مطلب
!! | | •

به روش حافظ

جام جم - قاب کوچک - شنبه 14 دي 1387

 

فيلمسازی به روش غزل‌سرايی حافظ
 
 
خواندمير صاحب حبيب‌السير مي‌گويد: «خواجه شمس‌الدين محمد حافظ شيرازي كه به واسطه كمال بلاغت و فصاحت و غايت شهرت به جودت لفظ و عبارت، احتياج به تعريف ناظمان مناظم سخنوري ندارد «به ماهتاب چه حاجت شب تجلي را»؛ گويند كه روزي شاه‌شجاع به زبان اعتراض خواجه حافظ را مخاطب ساخته گفت هيچ يك از غزليات شما از مطلع تا مقطع بر يك منوال واقع نشده، بلكه از غزلي سه چهار بيت در تعريف شراب است، و دو سه بيت در تصوف و يك دو بيت در صفت محبوب، و تلون در يك غزل خلاف طريقت بلغاست. خواجه حافظ فرمود كه آنچه بر زبان مبارك شاه مي‌گذرد، عين صدق و محض صواب است، اما مع‌ذلك شعر حافظ در آفاق اشتهار يافته و نظم ديگر حريفان پاي از دروازه شيراز بيرون نمي‌نهد...»

برخي معتقدند غزل حافظ تنها در ظاهر چنين تلون و تنوع مضموني پراكنده‌اي دارد ولي نوعي وحدت در كثرت در همه غزل‌هاي حافظ وجود دارد كه به ما اجازه نمي‌دهد غزل‌سرايي او را تافته جدابافته‌اي از متقدمانش بدانيم و بر اين اساس قائل شويم به اينكه حافظ، انقلابي در سرايش غزل فارسي ايجاد كرده است. برخي ديگر اما بر اين عقيده‌اند كه شايد در مواردي چنين باشد اما روش بياني دايره‌اي و استقلال بيت بيت غزل حافظ خود اسلوبي است كه او عامدانه بر آن عنايت داشته و نمي‌بايست در همه غزل‌ها به دنبال وحدت مضموني مشخصي باشيم.
گويا هنرمند شايسته سينماي ايران، عباس كيارستمي به خوبي به اين ويژگي خاص غزل حافظ آگاه بوده كه با پررنگ نمودن استقلال مصرع‌هاي اشعار حافظ در كتاب «حافظ به روايت كيارستمي»، به زيبايي هرچه تمام‌تر روايت تازه‌اي از شعر حافظ ارائه داده است، طوري كه وقتي مصرع‌هاي گزينش‌شده اشعار حافظ را در اين كتاب با آن نگارش جديد مي‌خوانيم به نظر مي‌رسد براي اولين بار است كه داريم آنها را مي‌خوانيم و مي‌فهميم. چه بسا انتقادات بي‌رحمانه‌اي كه به اين اثر  كيارستمي وارد شده نشأت گرفته از همين اختلاف نظر ميان حافظ‌دوستان باشد و در يك نگاه كلي‌تر نشأت گرفته از دو تلقي متفاوت نسبت به بيان هنري. يكي اعتقاد به لزوم وحدت مضموني، كه نماينده‌اش در پاراگراف نخست، شاه‌شجاع است؛ و ديگري اعتقاد به كثرت اثرگذاري، كه پاسخ حافظ به شاه‌شجاع بر آن تصريح دارد...


ادامه مطلب
!! | | •

اشباع کاذب

جام جم - قاب کوچک - شنبه 07 دي 1387

 

تلويزيون و اشباع كاذب مخاطب
 
 
خيلي‌ها وقتي مي‌خواهند كار هنري جدي انجام دهند مثلاً موسيقي فاخر گوش دهند سراغ گزينه‌هايي مي‌روند كه تا به حال در صدا و سيما پخش نشده و به گوش آشنا نيست. يا اين كه وقتي مي‌خواهند هنرمندي را به عنوان الگوي خود برگزينند و از او دورادور بياموزند و دوستش بدارند كسي را انتخاب مي‌كنند كه كمتر به معناي مصطلح، «تلويزيوني» است. گاهي متأسفانه همين تلويزيوني نبودن دليل كاذبي مي‌شود براي تأييد صبغه هنري برخي اشخاص و بعكس هر هنرمند بزرگي كه در تلويزيون ظاهر شود به افت ذوق و مهارت هنري متهم مي‌گردد. بعضي هم هستند كه از تلويزيون دوري مي‌كنند و ترجيح مي‌دهند كمتر ديده و شنيده شوند.

چرا چنين است؟ آيا تلويزيون در ايران آن طور كه بايد نيست و منشأ همه اين آسيب‌ها دست‌اندركاران توليد برنامه در صدا و سيما هستند؟ آيا مردم و مخاطبان تلويزيون مقصرند؟ يا اصلاً تلويزيون ماهيتاً چنين خصوصيتي دارد و آوردن همه چيز به سطح، ويژگي ذاتي آن است؟ و آيا واقعا هركس به تلويزيون آمد هنرمندي سطحي است؟...


ادامه مطلب
!! | | •

ویل دارمر

جام جم - قاب کوچک - شنبه 07 دي 1387

 

نقش‌هاي ماندگار
 
«ويل دارمر» در «بي خوابي»1
 

در حرفه كارآگاهي آنقدر مشهور و خوش سابقه است كه كارآگاه جوان، «الي» در آن طرف كره زمين، مركز ماهيگيري جهان، نايت ميوت، همه پرونده‌هاي او را دنبال كرده و حتي مي‌داند كي، كجا و توسط چه كسي گردن دارمر زخمي شده است. الي خوب مي‌داند دارمر پرونده‌هاي جنايي بزرگي را در عرض 72 ساعت حل كرده است. با اين اوصاف تعجبي ندارد اگر حفظ اين سابقه خوب و شهرت عالمگير  از همه چيز برايش مهم‌تر باشد و بشود تنها نقطه ضعف مهم شخصيت او. دارمر (در خصوص ريسك پخش خبر تلاش پليس براي پيدا كردن كوله مقتول:) نمي‌خوام اين اشتباه باعث اخراجم بشه و همه پرونده‌هاي درخشانم لكه دار بشه. (و در جواب همكارش كه مي‌گويد: شهرت تو چه اهميتي داره؟ [با عصبانيت و فرياد:] به تو ربطي نداره...

1 - محصول آمريكا 2002؛ كارگردان: كريستوفر نولان؛ بازيگران: آل پاچينو، رابين ويليامز


ادامه مطلب
!! | | •

سینما مرده است

جام جم - قاب کوچک - شنبه 30 آذر 1387

 

سينما و هذيان دم مرگ
 
 
يكي از جنجال برانگيزترين حرف‌هاي چند سال اخير سينما اظهارنظر صريحي است كه يكي از باهوش‌ترين كارگردانان سينماي ايران در مورد مرگ سينماي امروز ايران مطرح كرده است. بعضي موافقند و معتقدند مدت‌هاست اين حرف بايد زده مي‌شد اما كسي شجاعت بيانش را نداشت، برخي ديگر بحران كنوني را باور دارند اما مرگ سينماي ايران را نمي‌توانند بپذيرند و به نيم نفس‌هاي آخر اين سينما دل بسته‌اند. خيلي‌ها هم مخالف سرسخت اين ادعا هستند و بيش از آنكه براي اثبات حيات سينماي ايران دليل بياورند و علائم حياتي‌اش را نشانمان دهند، به دنبال رد مدعيان مرگ آن هستند. جماعتي هم كه سينما برايشان فقط ناداني است و منبع درآمد آن هم نه تجارت، كه آب باريكه‌اي براي گذران زندگي. دليل مخالفت اين دسته با نظريه مرگ سينما ديگر روشن و واضح است.

خيلي وقت بود كه سخن از بحران داستان‌گويي در سينماي معاصر جهان (نه فقط سينماي ايران) مي‌رفت و علاوه بر بهروز افخمي، كارگردانان و نويسندگان خارجي بزرگي همچون كوئنتين تارانتينو و رابرت مك كي هم در مصاحبه‌هاي خود بر اين موضوع تاكيد مي‌كردند اما جمله «سينما مرده است» جمله متفاوتي است. وقتي اولين بار با اين گفته مواجه شدم ياد مقاله «ادبيات مرده است» هنري ميلر افتادم كه در اواسط دهه 50 ميلادي نوشته شده است. منظور بهروز افخمي ‌از مرگ سينما، مرگ سينماي ايران است و هنري ميلر هم كه سخن از مرگ ادبيات مي‌راند ادبيات آمريكا را مدنظر دارد. دلايلي كه افخمي ‌براي مرگ سينماي ايران عنوان مي‌كند مخصوص سينماست و زياد قابل اطلاق به ادبيات نيست اما دلايلي كه هنري ميلر در مقاله «ادبيات مرده است» براي اثبات مرگ ادبيات امريكا ارائه مي‌دهد اختصاصي به ادبيات ندارد و مي‌تواند در سينما هم مصداق داشته باشد. قصد من در اينجا تحليل ادعاي مرگ سينما نيست. غرض از نوشته اين هفته ديدگاه، تامل در شباهت‌هاي بسياري است كه گاه ميان آسيب‌هاي پيش‌روي آفرينش هنري در فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي متفاوت رخ مي‌نمايد و نه حد و مرز جغرافيايي مي‌شناسد و نه مرزبندي مديوم و قالب بياني. براي اين منظور قسمت‌هايي از مقاله هنري ميلر را  كه اگرچه ادبيات را محور بحث قرار داده اما بدون شرح و توضيح اضافي به روشني در خصوص سينما و حتي تلويزيون امروز ايران و آسيب‌هاي فيلمسازي و برنامه‌سازي براي آنها مصداق دارد  مستقيما، بدون دخل و تصرف تحليلي و كاستن از اثر استعاري كلام ميلر نقل مي‌كنم. كشف شباهت‌ها و تطبيق آنها با وضع موجود و يافتن مصاديق آن‌ها با خواننده محترم...


ادامه مطلب
!! | | •

ملوک

جام جم - قاب کوچک - شنبه 30 آذر 1387

 

نقش‌هاي ماندگار
 
«ملوك» در «كافه ستاره»
 

 پير دختري كه عامي‌تر از بقيه است، اما اين اتفاقا نقطه قوت شخصيت اوست. اگر سالومه خام است و بلندپرواز و فريبا با تجربه و آگاه اما ناتوان از خوشبخت بودن، ملوك به طور ذاتي و ناخودآگاه آن طور هست كه بايد باشد و همان‌طور زندگي مي‌كند كه شايسته است. اين ديالوگ پاياني فريبا بيشتر از هر كسي اشاره به شخصيت او و نگاه پاك و ساده‌اش به خوشبختي دارد: «سالومه چه با حسرت از دريا مي‌گفت. از امامزاده‌اي كه وسط آب بود و آدم‌ها با قايق مي‌رفتند طرفش كه اگه دريا بود گياه بود و باد بود و هواي تازه. با دريا‌ دل‌ها بزرگ‌تر مي‌شد و آرزوها كوچك‌تر. شايد اگه دريا بود....» و شايد اگر همه مي‌توانستند مثل ملوك باشند. با آن حال و روز و شرايط باز هم سرشار از اميد باشند و خوشبين و شاد. اگر ديگران هم مي‌توانستند خوشبختي را بر خود سخت نگيرند و از آمال و آرزوهاي دور و دراز دست بكشند: «ملوك (به خسرو:) هنوز هم مي‌خواي بري ژاپن؟ خيال كردي به همين راحتيه؟ اون جا غريبي هست، بي‌پولي هست، تنهايي هست، به غذاشون اعتمادي نيست، زبون آدميزاد هم كه حرف نمي‌زنن... اينجا مادرت هست، خونوادت هستن، حرف آدما رو مي‌فهمي، كارم نكردي نكردي، اقلكا زن خوب كه مي‌توني بگيري!.»...


ادامه مطلب
!! | | •