تبليغاتX
آزاد جعـــفری

درباره الی

جام جم - قاب کوچک - شنبه 26 بهمن 1387

 

یادداشتی بر فیلم «درباره الی»

 

موهبت هولناک مرگ

 

«درباره الي» بهترين فيلم اصغر فرهادي است. همان طور كه انتظار مي‌رفت. مي‌گويند منتقد خوب منتقدي است كه شيفته نشود. اگر نپذيريم كه اتفاقا عكس اين قضيه صادق است پس بهتر است عطاي منتقد بودن، آن هم از نوع خوبش را به لقايش ببخشيم و اسم نوشته‌اي را كه مي‌خواهد وفادار به روح اثر هنري باشد بگذاريم مثلا يادداشت. طبيعي است كه از يادداشت يا ضد نقد نمي‌شود انتظار داشت قلم را به مثابه تيغ جراحي بر لاشه بي روح اثر بكشد و با تفكيك علمي ضعف‌ها و قوت‌هاي آن درباره‌اش اظهار نظر كند. «درباره الي» آنقدر خوب هست كه به خودمان اجازه ندهيم جز سهيم كردن خواننده با لذت تماشاي آن و ترغيب او به مواجهه مستقيم با خود اثر هدف ديگري را در يادداشتي كه براي آن نوشته‌ايم دنبال كنيم. درباره الي فيلمي درباره مرگ است. درباره آن سرنوشت محتومي كه نه به آن فكر مي‌كنيم و نه اصلا خوش مي‌داريم لذت لحظاتمان را با يادآوري‌اش به خطر بيندازيم. الي (ترانه عليدوستي) تا زنده است كسي نه او را مي‌شناسد و نه اصلا انگيزه‌اي براي شناخت او دارد. حتي احمد (شهاب حسيني) كه قرار است با او ازدواج كند فقط با ديدن عكسش او را انتخاب كرده. انگار تفاوتي بين دوستي و ازدواج نمي‌بيند. چه بسا انتخاب اولش هم همين‌طور بوده كه به طلاق كشيده شده است. الي اما ‌ همان دختر مرموزي كه غريب مي‌آيد و غريب مي‌رود ‌ مثل او نيست. برايش مهم است بداند احمد چرا از همسر قبلي‌اش جدا شده. مي‌خواهد او را بشناسد. نمي‌دانيم چرا اما مي‌دانيم كه او با اين جماعت بيش‌ از اندازه شاد و سرخوش فرق دارد. همين او را تافته جدابافته كرده. در پشت شادي و خنده‌اش غم زيبايي دارد كه احمد، پيمان، نازي، سپيده و بقيه همه فقط در پايان داستان و آن هم به واسطه حضور الي بهره‌اي از آن مي‌برند. حضور مباركي كه تعجبي ندارد اگر نحسش مي‌پندارند. الي با رفتنش همه چيز را به هم مي‌ريزد. همه آن همه شادي و دلخوشي و سرمستي خامي را كه فقط در پس نقابي از فراموشي مرگ مي‌توانسته به وجود بيايد. الي مي‌رود تا به همه اين جماعت غافل و دل‌خوش بفهماند خانه امنيت و آرامششان را روي آب بنا كرده‌اند. مي‌رود تا ثابت كند آرامش دريا توأم با خروش موج است و زندگي تنها شايسته آرامشي است كه مسبوق به طوفان باشد...


ادامه مطلب
!! | | •

زادبوم

جام جم - قاب کوچک - شنبه 26 بهمن 1387

 

نگاهی به فيلم «زادبوم»
 
وقتي ‌مخالف، همراه می‌شود
 
 
«زادبوم» از بهترين‌هاي جشنواره امسال بود. مخالفان درباره‌اش نوشته‌اند: «فيلم سفارشي بدي است با شعارهاي سياسي اخلاقي باسمه‌اي و فريبكار» اما اينها كه فقط ادعاست. البته «زادبوم» شاهكار نيست و بالطبع بي‌نقص هم نيست اما اين اوصاف كلي و منتقدانه هم به آن نمي‌چسبد. درست است كه فيلم مي‌خواهد پيام بدهد و اتفاقاً قصد دارد حرف‌هاي مهم و بزرگ هم بزند اما همين ارزش او را بالاتر مي‌برد كه توانسته از اين آزمون سخت در حد قابل قبولي سربلند بيرون بيايد.

در زمانه‌اي كه بازي‌هاي سياسي از اصول اساسي هم مهم‌تر شده‌اند اگر كسي حرف بي‌طرف بزند متهم مي‌شود به سفارشي‌ساز و محافظه‌كار و فريب‌كار. اتفاقا ويژگي مهم اين آخرين فيلم «ابوالحسن داوودي» كه خيلي بهتر از فيلم‌هاي قبلي اوست همين بي‌طرفي سياسي‌اش است. خود داوودي هم در مصاحبه‌هايش بر اين موضوع تاكيد بسيار كرده است. وقتي مي‌خواهي بي‌طرف باشي بايد از هر دو طرف انتقاد كني و محاسن هر دو طرف را هم ببيني. خوب البته خيلي‌ها ترجيح مي‌دهند تحسين نشوند؛ وقتي اين تحسين در كنارش نقد هم باشد!

اما چرا زادبوم فيلم خوبي است، ما كه ديگر نمي‌خواهيم فقط ادعا كرده باشيم. پس بپردازيم به خود فيلم.

طرح اوليه فيلم داستان زندگي لاك‌پشت‌هايي است كه پس از به دنيا آمدن به دريا مي‌زنند و پس از سي‌سال براي تخم‌گذاري به زادگاه خودشان برمي‌گردند. اين داستان مقارن با داستان زندگي سه نسل از يك خانواده از هم پاشيده است كه به هر دليل از زادگاه خود دور شده‌اند با اين تفاوت كه قانون زندگي‌شان قانون زندگي لاك پشت‌ها نيست...


ادامه مطلب
!! | | •

به بهانه می زاک

جام جم - قاب کوچک - شنبه 26 بهمن 1387

 

ما چرا فيلم می‌سازيم؟
 
 
در بخش بين‌الملل جشنواره امسال فيلمي به نمايش در آمد به نام «مي زاك» كه مهم نه خود آن، بلكه جلسه پرسش و پاسخ بعد از آن بود. گزارش اين جلسه را حتما خوانده‌ايد و الان هم جشنواره تمام شده و يادآوري خبرهاي گذشته به خودي خود موضوعيتي ندارد. اما آنچه باعث شد دوباره خاطره اين جلسه بخصوص را پيش بكشيم وجه تمثيلي آن است براي يك معضل خيلي اساسي و ريشه‌اي در فضاي رسانه‌اي كشور.

نامشخص بودن انگيزه و هدف از فيلمسازي. ما چرا فيلم مي‌سازيم؟ چه در سينما و چه در تلويزيون و بدتر از آن چرا فكر مي‌كنيم بايد از هرچه ساخته‌ايم دفاع كنيم و همه هم بايد در اين دفاع با ما همصدا باشند؟ چرا فكر مي‌كنيم يا وانمود مي‌كنيم كسي كه با خلق هنري ما مخالف است خودي نيست، شيفته غرب است و از مبنا مخالف سينما و تلويزيون ملي؟

ما چرا فيلم مي‌سازيم؟ در سينما براي اين‌كه نگويند نمي‌توانيم فيلم بسازيم و براي اين‌كه سينماهايمان تعطيل نشود و چيزي باشد كه برود روي پرده و مردم را دل خوش كند به اين‌كه هنوز سينماي وطني دارند؟ آيا آرمان ما براي هنر اسلامي و انقلابي كه به آن مي‌باليم اين كميت‌هاست؟...


ادامه مطلب
!! | | •

بیست

جام جم - قاب کوچک - شنبه 19 بهمن 1387

 

درباره «بيست» به كارگردانی عبدالرضا كاهانی
 
دست كم بی‌ادعا
 
 
وضعيت فيلم‌هاي سينمايي ايراني جشنواره امسال تا به روز سوم در سينما فلسطين كاملا نااميدكننده بود. فيلم‌ها نه فقط خوب نبودند بلكه مخاطب را آزار مي‌دادند و تماشاگر را حتي در حين تماشا به واكنش مخالف وا مي‌داشتند. «بيست» اما اين‌طور نبود. وجه مشترك هر 3 فيلم ايراني كه تا قبل از «بيست» اكران شدند يعني «هر شب تنهايي»، «وقتي همه خوابيم» و «سوپراستار» پرگويي و پيام دهي و حرف‌هاي مثلا بزرگ زدن بود اما «بيست» اگرچه چندان تكان‌دهنده و خاص و قوي نبود اما دست‌كم بي‌ادعا بود...

ادامه مطلب
!! | | •

وقتی همه خوابیم

جام جم - قاب کوچک - شنبه 19 بهمن 1387

 

با نگاهی به «وقتی همه خوابيم»
 
سينما، تئاتر نيست
 
 
بهرام بيضايي در نشست پرسش و پاسخ بعد از نمايش فيلم با بيان اين كه اصلا تفاوت بازي تئاتري و سينمايي را نمي‌فهمد و اعتقادي به اين مساله ندارد از حاضران در جلسه خواست كسي اگر مي‌داند، اين تفاوت را براي او توضيح دهد. كسي جوابي نداد. شايد چون كسي جوابي نداشت يا اين كه چون همه اصحاب رسانه بودند مثل ما گذاشتند جاي بهتري به اين پرسش مهم و اساسي پاسخ بدهند. در اين نوشته به دنبال پاسخگويي به اين سوال هستيم با نگاهي به آخرين ساخته او «وقتي همه خوابيم.» ...

ادامه مطلب
!! | | •

هر شب تنهایی

جام جم - قاب کوچک - شنبه 19 بهمن 1387

 

نگاهی به «هر شب تنهايی»
 
می‌توانست خيلی خوب باشد ولی...
 
 
رسول صدرعاملي به خاطر اثر ماندگار و تكرارنشدني «من ترانه پانزده سال دارم»، يكي از بهترين‌هاي سينماي ايران است؛ اما...

در شماره 68 ماهنامه پرسمان در مطلبي با عنوان «ابتذالي فراتر از فردين/ پرسماني در باب ماهيت سينماي ديني» كه محور آن به چالش كشيدن تلقي شايع و ظاهربينانه از سينماي ديني و معناگرا بود، از فيلم «من ترانه پانزده سال دارم» به عنوان يك نمونه موفق از سينماي ديني در مقابل آثار مشهور به اين نوع سينما، اين گونه نام بردم: «آيا سينماي ديني، سينمايي است كه در يك فيلم با مدت زمان يك ساعت و نيم كمتر يا بيشتر حقانيت دين را به مخاطبش ثابت كند؟ آيا اثبات وجود خدا و پيامبران و اديان آسماني، قله موفقيت سينما در ديني بودن است و آيا توجيه اصل دين، مي‌تواند فارغ از توجيه تعليمات و معارف آن محقق شود؟ چطور مي‌شود كه فيلمي همچون «من ترانه پانزده سال دارم» كه پاكدامني و معصوميت را كه از اصولي‌ترين تعليمات انبياست، به زيبايي هرچه تمام‌تر به تصوير مي‌كشد، اجتماعي است؛ ولي فيلمي همچون «يك تكه نان» كه در تصوير درست نظام رفتاري متناسب با خواست دين، ناتوان است، معناگرا و ديني است؟ آيا به اين دليل كه در «من ترانه پانزده سال دارم»، برهان اثبات وجود خدا و عالم ماوراء‌الطبيعه اقامه نشده است يا چون شخصيت ترانه، آگاهي درستي از اصطلاحات فقهي و ظاهري دين ندارد و تنها با اتكا به دريافت فطري و ذاتي، در دادگاه مي‌تواند از خود دفاع كند؟ آيا اگر شخصيت خانم كشميري كه به گمان ترانه، قرآن و شرعيات مي‌داند پاك و معصوم تصوير مي‌شد در آن صورت مي‌شد، فيلم را شايسته اتصاف به صفت معناگرا دانست؟ به نظر مي‌رسد كه فقدان شناخت درست از دين و دينداري و تفاوت قائل نشدن ميان تظاهر و عمل ديني واقعي، منشأ اصلي اين نگاه رايج نادرست به مقوله دين و معنا باشد كه البته اختصاصي هم به زمان ما ندارد. به طور كلي، تلقي ظاهربينانه از دين، مشكلي است كه ريشه در تاريخ دارد.»

حالا ديگر مشخص است با تماشاي فيلمي از كارگردان همين نمونه مثال‌زدني و موفق يعني رسول صدرعاملي با نام «هر شب تنهايي» كه اتفاقا در دام همان تلقي ظاهربينانه از دين گرفتار است و از اين بدتر، حتي قادر نيست خود را از ورطه شعار و پيام مستقيم كه اثري كاملا معكوس دارد بيرون بكشد، چه احساسي به آدم دست مي‌دهد. نوعي سرخوردگي به خاطر مشاهده خطا و اشتباه آشكار از كسي كه به دليل عملكرد درست و سنجيده قبلي‌اش، انتظار زيادي در مخاطب خود به وجود آورده بوده و حالا نتوانسته اين انتظار را برآورده كند...


ادامه مطلب
!! | | •

ادوارد دست قیچی

جام جم - قاب کوچک - شنبه 19 بهمن 1387

 

نقش‌هاي ماندگار
 
ادوارد دست قيچی
 

استثنايي و خاص است. نه چون جاي دست، قيچي دارد بلكه چون قلبا از جنس آدم‌هاي به ظاهر انسان اما مسخ شده دوره و زمانه‌اش نيست. پگ باگر (مادر كيم) هم كه اول بار او را ديده و با خود به شهر آورده خوب اين را مي‌داند كه در مصاحبه تلويزيوني تصريح مي‌كند اگر امكانش باشد و ادوارد دست‌هايش را عمل كند باز هم خاص و منحصر به فرد است. اين تفاوت ظاهري ادوارد با ديگران فقط يك نشانه است. نشانه اين‌كه او با بقيه فرق دارد. اما اين‌كه فرقش چيست، فقط پگ مي‌داند و بعد از او دخترش كيم. نشانه ديگر هم تفاوت محل زندگي‌اش با ديگران است و فاصله‌اي كه با اجتماع محل زندگي مردم شهر دارد...


ادامه مطلب
!! | | •

خرق عادت

جام جم - قاب کوچک - شنبه 12 بهمن 1387

 

خرق عادت، آرمان رسانه انقلاب
 
 
 «تحول تاريخي بشر جز از طريق انقلاب ممكن نيست. آنان كه اين نظريه را نمي‌پذيرند، به وضع موجود دل بسته‌اند. در درون انسان ميلي براي ماندن هست و ميل ديگري هم براي رفتن؛ و اين دومي قوي‌تر است. از آنجا كه بشر، اهل عادت است و دل به ماندن مي‌سپارد، تحول تاريخي‌اش جز از طريق انقلاب ممكن نيست. انقلاب يك تغيير دفعي است و ناگهاني روي مي‌دهد و همه عادات گذشته را درهم مي‌ريزد و بنابراين نمي‌تواند كه صورتي مداوم پيدا كند. «انقلاب دائمي» يك آرزوي شيرين، اما دست نيافتني است.

 زندگي في نفسه ملازم با سكونت و آرامش و امنيت و امكان آينده‌نگري است. يعني زندگي بشر ملازم با عاداتي است كه او را دعوت به ماندن مي‌كنند و انقلاب، كوچيدن است... تقابل «انقلاب و استقرار» تقابل «فرهنگ و تمدن» است...


ادامه مطلب
!! | | •

فرهنگ ایرانی

جام جم - پنجشنبه 03 بهمن 1387

 

از نگاه شهيد سيدمرتضی آوينی و استاد شهيد مرتضی مطهری
 
اسلام، زرتشت و فرهنگ ايرانی
 
 
براي بسياري اين پرسش مطرح است كه رابطه ايران با 2 مذهب اسلام و زرتشت چگونه است. آن فرهنگ اصيل ايراني كه مايه مباهات ما و دوستداران اين مرز و بوم است آيا متاثر از دين اسلام است يا زرتشت؟ زبان شيرين فارسي و شيوه تكلم مردم ايران، مديون كداميك از اين دو فرهنگ است؟ اين موضوع را از ديدگاه شهيد سيدمرتضي آويني در مقاله «رستاخيز جسم و رستاخيز جان» كه در بخش پاياني دربردارنده گزيده‌اي از سخنان استاد شهيد مرتضي مطهري در اين باره نيز است، به بحث مي‌نشينيم...

ادامه مطلب
!! | | •

خدایگان و بنده

جام جم - چهارشنبه 02 بهمن 1387

 

نگاهي به كتاب «خدايگان و بنده» فردريش هگل
 
آزادی بندگی
 
 
بشر همواره در آرزوي آزادي بوده است. تاريخ انساني، تاريخ آرزوهاي آرزو شده است. انسان اگر مي‌انديشد، مي‌آفريند، تلاش مي‌كند و مي‌جويد براي يابندگي است، يافتن حقيقت و كسب شناخت. او مي‌خواهد بشناسد چون طالب آزادي است؛ اما مشكل عمده اينجاست كه آزادي تنها انگيزه شناخت شده و خود از موضوعيت براي شناخت بازمانده است. انسان مدرن كه مي‌پندارد خود به تنهايي آگاه به صلاح خويش است و مي‌تواند جامعه‌اش را آن طور كه خود و نه به واقع درست مي‌پندارد بسازد غايت آزاديخواهي‌اش ليبراليسم مي‌شود كه از مبنا مخالف آزادي است. هگل كه خود معتقد است تمام رويدادهاي گذشته معطوف به هدف آزادي بوده است، آزادي ليبرال را بصراحت نقد مي‌كند.

ليبرال‌ها عموما آزادي را فقدان تضييق و محدوديت مي‌دانند. من آزادم اگر ديگران مزاحمم نشوند و به كاري كه نمي‌خواهم بكنم، مجبورم نكنند. آزادم به دلخواه خود عمل كنم. آزادم وقتي كه دست از من بدارند. اين همان تصوري از آزادي است كه آيزايا برلين در نوشته مشهورش «دو مفهوم آزادي» آن را آزادي منفي (negative freedom) ناميده است. هگل با اين مفهوم آزادي آشناست ولي برخلاف برلين و بسياري از ليبرال‌ها و آزاديخواهان معاصر كه آن را مطلوب‌ترين صورت آزادي مي‌دانند، از آن به نام آزادي صوري يا انتزاعي (formal or abstract freedom) ياد مي‌كند، به معناي اين كه داراي صورت آزادي است نه جوهر و محتواي آن. به نوشته او: «اگر بشنويم كه بگويند آزادي، بنا به تعريف يعني توان اين كه آنچه دلمان مي‌خواهد بكنيم، چنين انديشه‌اي را فقط مي‌توان حمل بر ناپختگي تام فكري كرد؛ زيرا حاوي كوچك‌ترين تصوري از آزادي اراده، از حق، از زندگي اخلاقي و غير آن نيست ‌(51 .Philosophy of Right, para)». اين مفهوم آزادي از آن رو مورد اعتراض هگل است كه [به عقيده وي] مبدا آزادي در آن، انتخاب فردي فرض مي‌شود و كساني كه به اين تصور از آزادي قائلند، نمي‌پرسند چنين انتخابي چگونه و چرا صورت مي‌پذيرد. هگل اين پرسش را مي‌كند و پاسخ مي‌دهد: «انتخاب فردي بدون توجه به چيزهاي ديگر، نتيجه اوضاع و احوال ديمي و بي‌پايه است، بنابراين واقعا آزادانه نيست.» (هگل، پيتز سينگر، ترجمه عزت‌الله فولادوند، ص 63)‌

ما در اين مقاله درصدديم به آن آرمان مورد نظر هگل در موضوع آزادي نزديك شويم...


ادامه مطلب
!! | | •