عفاف
جام جم - قاب کوچک - شنبه 20 تير 1388
امروزه در ليبرالترين كشورهاي دنيا نيز اعتقاد و التزام به عفاف امري است مسلم و اختلاف در ميان جوامع مختلف تنها بر سر حد و مرز اين مساله است. به طور خاص در عالم هنر نيز به روشني ميتوان آثار اين نگرش عمومي و جهاني را مشاهده نمود. سينما از ابتداي شكلگيري، همراه با نظارت ارگانهاي مسوول بر حفظ عفاف و اخلاق بوده و هماكنون نيز اين نظارت ادامه دارد. به طور مثال در هاليوود كه بزرگترين و پرآوازهترين صنعت سينمايي دنياست، همين امروز نيز شاهد اعمال سانسور يا درجهبندي فيلمها و تفكيك كاربردي سينماها براي نمايش آثار توليدي هستيم. شبكههاي تلويزيوني نيز از اين قاعده مستثني نيستند و به هر شكل ممكن اين نظارت اخلاقي بر عملكرد آنها وجود دارد. اين امر، عدم امكان انكار اعتقاد جهاني به عفاف را گوشزد ميكند و نيز اين مهم را كه اختلاف نه در اصل مساله كه در حدود و قيود آن است ...
ادامه مطلب
ادی
جام جم - قاب کوچک - شنبه 20 تير 1388
نقش های ماندگار
«ادی» در «بيليارد باز»

معروف است به «ادي تنددست» اما در واقع بيشتر از تنددست بودن سمج است و يك دنده. در ابتدا اين ويژگي به نظر نقص و ريشه اصلي باخت و شكست او ميآيد اما در ادامه ميفهميم كه مشكل ادي نداشتن «شخصيت» است. «برت» خيلي خوب اين نكته را به ادي گوشزد ميكند اما ايراد كار آنجاست كه براي برت «بردن» به هر قيمتي مهم است، اما براي ادي بردن وقتي اهميت دارد كه «عزتمندانه» باشد. شخصيتي كه برت مدنظرش است چيزي نيست كه شايسته ادي باشد. ادي اين را نميداند اما «سارا» خيلي خوب و حتي بهتر از خود ادي او را شناخته. دشمن سرسخت برت در مسير سوءاستفادهاش از ادي همين دختر باهوشي است كه روحا كامل است اما جسما ناقص. سارا خوب ميداند كه حيات ادي به عزت اوست. به اعتماد به نفس او و به اميدش. ادي با همه قمارباز بودنش اگر يك ويژگي قابل تحسين داشته باشد اين است كه شايد مال و منالش را به ديگران ببازد اما خودش را و غرور و عزتش را هرگز نميبازد.
برت ميخواهد اين قضيه را به نفع خودش وارونه كند. ميخواهد ادي خودش را ببازد اما دلارش را نه. آن هم فقط 25 درصد از مبلغي را كه ميبرد. 75 درصد آن را هم ميبايست به همراه غرورش به برت ببازد. اين جنايت بيرحمانهاي است كه دارد، بر ادي روا داشته ميشود و سارا مگر ميتواند ببيند و دم نزند. اعتراض زباني سارا، اثري روي ادي ندارد. سارا بايد به آن شكل فجيع در هتل، خودخواسته بميرد تا شايد ادي به خود بيايد و از زير سلطه نابودكننده برت بيرون بيايد. اين جمله پاياني سارا حالا بعد از مرگش ديگر براي هميشه آويزه گوش ادي است: «تو ماسك نزن ادي. احتياجي نداري.» ...
ادامه مطلب
توحید فتوا
جام جم - اندیشه - پنجشنبه 28 خرداد 1388

کتاب «توحید فتوا» نوشته سید محمدرضا طباطبایی، مدیر محترم مدرسه علمیه شهیدین بهشتی و قدوسی (ره) و جامعه الزهراء (س)، حاوی طرح پیشنهادی جامع و مبسوطی است در خصوص رفع مسئله سؤال برانگیز اختلاف فتاوا که امروزه با وجود نظام جمهوری اسلامی امری لازم و ناگزیر می نماید. به گفته نویسنده کتاب: «شیعیان... می گویند تا دیروز طاغوت مانع بود، امروز و در جمهوری اسلامی که آن را با خون عزیزانمان برپا کرده ایم چرا؟» آنچه پیش روست امید معرفی اجمالی این طرح اندیشیده و پروریده ارزشمند را دارد و نه داعیه تبیین درست آن را؛ چه اگر تبیین آن در وجیزه ای این چنین ممکن بود نگارنده خود آن را در همین حد و اندازه -و نه بیشتر- ارائه و تبیین می نمود. کتاب «توحید فتوا» توسط انتشارات اطلاعات، در تهران، سال 1385 به چاپ رسیده است.
با نوشته پشت جلد کتاب می آغازیم: «امروز دیگر نمی توان به کسی گفت به شما مربوط نیست. همه خودشان را مسئول و ذی حق و طلبکار می دانند. مردم امروز حتی نوجوان ها چرایی هر حکم و دستوری را می پرسند و می خواهند توجیه شوند و رمز و رازها را بدانند. دو روز شدن عید فطر در یک کشور را مردم دیگر برنمی تابند و واکنشهای آنان نسبت به این رخداد شاید به گوش مراجع عظام نرسد. اینها پیش بینی یا حدس و گمان نیست. بازگویی واقعیتهایی است که باید آنها را پذیرفت و برای آنها فکری کرد. مشکل و علامت سؤال در این زمان و با این مردم هرچه بماند حل آن دشوارتر خواهد شد و ممکن است –خدای نخواسته- پیش آمدهای ناگواری رخ دهد.» ...
ادامه مطلب
قلم
جام جم - قاب کوچک - شنبه 13 تير 1388

قلم پل انديشهها و فضايل است چنانكه پل بيماريهاي فكري و رذايل هم ميتواند باشد. قلم طلايهدار آزادي است چنانكه ابزار قدرتمند سلطه نيز ميتواند باشد. قلم پاسدار صدق و راستي و عدالت است چنانكه اگر در دست نامهذبين باشد ميتواند به مهمترين وسيله اشاعه كژي و دروغ بدل شود و به شمشير اعدام عدل و انصاف و حقيقت. قلم را گاه به گزافهترين قيمت هم نميتوان خريد و گاه ممكن است به بخسترين بها فروخته شود؛ تا صاحب قلم كه باشد. ميتوان سخن قلمي را نشنيده پذيرفت و حرف قلمي ديگر را نه شنيد و نه پذيرفت. اينها همه نشان از اهميت قلم و روز چهاردهم تيرماه دارد.
چه كسي ميتواند منكر وامداري سينما و تلويزيون از ادبيات و يا به عبارت ديگر زبان قلم يا همان «كلمه» باشد؟ حتي فيلمهاي صامت هم وامدار ادبياتند. سياوش جمادي در بخش دهم رساله «سينما و زمان» با عنوان «قلمرو دلالت تصوير» بيان مبسوطي در اين باره دارد كه به جهت اهميت آن در موضوع اين نوشتار بخشهايي از آن را در اينجا نقل ميكنيم: ...
ادامه مطلب
مجید
جام جم - قاب کوچک - شنبه 13 تير 1388

مجيد يك نويسنده اســــت. يـــك بــزرگ نـــويـسـنــده كــوچــك. شـاعـري هـم تـجـلـي بخشي از همين قدرت نويسندگي اوست. او نـويـسـنده است چون زندگياش سراسر داستان و ماجراست. از آنها نيست كه از بيكاري و بيعاري روي به نوشتن آورده باشد. نوشتن از درون او جوشيده. از بطن زندگي پرتلاطم و شورانگيزش. از دل بيمها و اميدهايش.
عشق مجيد به داستانهاست كه او را در تحمل سختيها و رنجهاي زندگي ياري ميكند. همه فكر و ذكرش خواندن است و نوشتن و خيالپردازي. زندگي اصلا در نظر او قصه است. بيبي دارد از بايدهاي زندگي و رنجها برايش ميگويد و او حواسش به پاره كاغذهايي است كه فروشنده در آنها ادويه ريخته و مجيد حالا فهميده اين پاره كاغذها برگهاي يك كتاب داستان هستند.
بيبي (حين بستن بار سفر:) ميري خونه خواهرت ناهار و شامت رو همونجا ميخوري شبها هم همونجا ميري ميخوابي دستي هم زير بال خواهرت ميگيري... ملاحظه آقاكمال رو هم ميكني كه زبونش به سر خواهرت مسلط نباشه...
مجيد (در حال خواندن كاغذپارهها:) اِ اِ اِ خودش رو غرق كرد. بيبي اين كتاب قصه بوده!
بيبي (حرص ميخورد:) پس من اون وقت تا حالا واسه تو قصه ميگفتم؟ ...
ادامه مطلب
تلخ و شیرین
جام جم - قاب کوچک - شنبه 06 تير 1388

هماكنون 20 سال از پايان حماسه دفاع مقدس ميگذرد. سينما و تلويزيون در طول اين سالها تلاش بسياري كرده براي بازتاب وقايع و معرفي انسانهاي تاريخساز جنگ تحميلي عراق عليه ايران. جوانان از جانگذشتهاي كه رفتند و با ايمان جنگيدند تا از اين خوان نعمتالهي، شهادت، ايثارگري و آزادگي را توشه بردارند و ديگراني كه بييادگار بازگشتند تا شاهدان شهود شهيدان جبهه حق عليه باطل باشند. شهود بر آن راز پنهان عالم كه جز به بهاي خون فاش نميشود ...
ادامه مطلب
برونته
جام جم - قاب کوچک - شنبه 06 تير 1388

داستان ماجراي يك ازدواج صوري است براي اجازه اقامت در آمريكا براي «جورج» و اجازه مـراقـبـت از گياهان يك گلخانه مجهز براي «برونته.» در راستاي اين موضوع اصلي و با بهانه داستان ازدواج صوري ما در تجربه شناختي كه در طول ماجرا براي شخصيتها اتفاق ميافتد سهيم ميشويم. برونته و جورج ناچارند به خاطر قبولي در مصاحبه اداره مهاجرت با همه زواياي شخصيتي و رفتاري هم آشنا شوند و ما هم به اين طريق دعوت ميشويم تا با شناخت برونته و جورج، آمريكا و فرانسه را بهتر بشناسيم.
اولـيـن شـناختمان از برونته با اين اشاره تصويري صورت ميگيرد كه ميبينيم او در سطل پسرك سياه پوست سكه مياندازد، اما به كسي كه در مترو از مردم سكه طلب ميكند و از قضا هموطنش است و آمريكايي كمكي نميكند. بـرونـتـه اگـر چه در ظاهر امر نژادپرست و ناسيوناليست به نظر ميرسد و جورج را فرانسوي احمق خطاب ميكند، اما قلبا چنين روحيهاي ندارد و ما ابتدا اين بـاطن مهربان او را ميبينيم اگر چه در حــد اشـاره و بـدون تاكيد زياد ...
ادامه مطلب


