تبليغاتX
آزاد جعـــفری

دا

جام جم - قاب کوچک -  شنبه 31 مرداد 1388

 

داستانی برای ديده شدن
 

در صفحه رسانه روزنامه جام جم پنجشنبه 22 مرداد خواندیم: «نگارش فیلمنامه «تنهایی پر هیاهو» توسط تهمینه میلانی بر اساس کتاب «دا» به پایان رسید و جهت تصمیم گیری و بازبینی شورای فیلمنامه حوزه هنری و انجمن سینمای دفاع مقدس ارسال شد.» به بهانه این خبر نگاهی داریم به این کتاب پرفروش و پر طرفدار که در پیرامون خود بحث ها و حرف های مختلفی را برانگیخت. کتابی که به گفته خیلی ها بهترین اثر در میان آثار دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری است.

   قدر مسلم این است که «دا» از آخرین و بهترین آثاری است که در زمینه مقاومت مردم خرمشهر به فرهنگ و هنر کشور هدیه شده است. کتابی که نمی دانیم نامش را تاریخ مستند جنگ بگذاریم یا خاطره، یا رمان، یا فیلم مکتوب یا ... . «دا» همه این خصائص را توأمان داراست. هم باب میل آنهایی است که «حقایق» تاریخی را در «وقایع» اتفاقیه جستجو می کنند، هم آنان که حقیقت را در جان «انسان» های جنگ و نه در توپ و تانک و کشتار جمعی نهفته می انگارند و هم آن ها که تاریخ حقیقی بشر را تاریخ منعکس در ادبیات و داستان ها می دانند نه تاریخ مبتنی بر اسناد مکتوب و منقول. درهم تنیدگی همه این جوانب نیز به گونه ای است که نمی دانیم «صاحب» اصلی اثر را خانم سیده زهرا حسینی بدانیم یا خانم سیده اعظم حسینی. از طرفی آنچه می خوانیم خاطراتی است که از ذهن برآمده و از طرف دیگر روایت دراماتیک محکم و قدرتمندی هم دارد. از سویی زبان خاطره دارد و از سوی دیگر نثر حرفه ای رمان نویسی. پیداست که این، تصمیم عامدانه گردآورنده محترم بوده که به روال پسندیده و متأسفانه فراموش شده آثار دفاع مقدس، در روایت فتحی که می کند خود را نه «صاحب» بلکه تنها «موظف به ادای تکلیف» بنمایاند و بس. بی ادعایی و خلوص، سنت فراموش شده روایتگری جنگ است و «دا» بازگشتی دوباره به سال های آغازین فتح که اسلوب حاکم بر آثار هنری اش همین سنتی بود که از جنس روحیات همان آدم هایی است که این حماسه را رقم زده اند. این ابهام در تشخیص «صاحب» کتاب «دا» در راستای همان گمنامی رزمندگان جنگ است و این ما دورشدگان از فرهنگ رسالت و شهادتیم که دفتر معاملات ملکی باز کرده ایم و به دنبال سند مالکیت آثار هنری هستیم ...


ادامه مطلب
!! | | •

سامرست

جام جم - قاب کوچک - شنبه 31 مرداد 1388

 

نقش‌های ‌ماندگار
 
 «سامرست» در «هفت»
 

در یک کلمه اینکه به هیچ وجه مثل همکار جوانش «دیوید میلز» نیست. سامرست یکی دو پیرهن که سهل است به اندازه سن و سال دیوید در حرفه کارآگاهی پیرهن پاره کرده است. او پخته و باتجربه است. و از آن مهمتر خودساخته. متواضع است؛ نه مثل دیوید که خود را «سوپرمن» می داند! سامرست از هفت گناه کبیره منزه است و از این بالاتر با وجود سال ها خدمت در این حرفه هنوز به جنایت و کشتار و اسلحه «عادت» نکرده و قسی القلب نشده است.

   برخلاف دیوید کم حرف می زند، بی ادعاست، و به جای تئوری بافی و خودنمایی بیهوده، فکر می کند. حتی وقتی بعد از فراغت از کار، روی تخت خود آرمیده و مثلاً قرار است استراحت کند باز هم فکر می کند؛ به کمک تنها صدای موجود یعنی تک تک آهنگین ساعت.

   برای تکلیف و وظیفه کار می کند نه برای لذت و پول و مقام و شهرت. یک هفته بیشتر تا بازنشستگی اش نمانده آن وقت هنوز درگیر این پرونده کذایی است. با این حال اصراری هم به مال خود کردن آن ندارد. یعنی نه از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کند و نه بی دلیل شانه خود را از مسئولیت بیش از حد انباشته می کند. تا جایی که بتواند از پذیرش مسئولیت فرار می کند اما وقتی احساس تکلیف کند دیگر هیچ چیز مانع او نیست. نه آقا بالاسری ِ جوان جویای نام و خام و پرخاشگری مثل دیوید و نه اینکه تا زمان بازنشتگی اش یک هفته بیشتر نمانده باشد و نه پر مخاطره بودن مسئولیت. هیچ کدام ...


ادامه مطلب
!! | | •

پزشکی آینده

جام جم - قاب کوچک - شنبه 31 مرداد 1388

 

نگاهی به برنامه «پزشكی آينده»
 
حضور افتخاری در اتاق عمل
 

«پزشکی آینده» عنوان برنامه ای است از شبکه 4 سیما که به رهیافت های تازه در فناوری پزشکی می پردازد. تکنولوژی هایی همچون: جراحی با چاقوی گاما (درمان با اشعه بدون شکاف جسم)، جراحی تلمنتری (نظارت رایانه ای از راه دور) و جراحی روباتیک (درمان بدون دخالت مستقیم دست بلکه تنها با کنترل بازوهای روباتیک)

   گذشته از ارزش علمی برنامه و اطلاعات پزشکی روزآمدی که به بیننده منتقل می کند و در واقع بیش از این دو مهم، ساختار و فرم دراماتیک این مستند است که قابل توجه است. «پزشکی آینده» مخاطب را با خود به بخش های ممنوعه اتاق عمل می برد و او را هم در جایگاه ناظر و هم در جایگاه بیمار در تجربه درمان –با همه بیم ها و امیدهایش- شریک می کند. منتها نه مثل کسی که منظره یک روز برفی را درمیان برف و با سوز و سرمای حاصل از آن تجربه می کند بلکه همچون کسی که در کنج عافیت و در کنار بخاری گرم داخل منزل نشسته و از پنجره نظاره گر بارش برف و سفیدپوشی زمین و مناظر طبیعت است. به عبارتی تجربه ملموس بیماری و درمان بدون متحمل شدن لطمات و آسیب های تجربه واقعی آن. برنامه با حفظ تعلیق ناشی از موفقیت یا عدم موفقیت احتمالی فرایند عمل، ضربان قلب مخاطب را همسو با بیمار و پزشکان در دست می گیرد و با بهره گیری از المان های مختلف تصویری از جمله مصاحبه رو در رو با خود بیمار و تدوین آن در میان صحنه های جراحی، به گونه ای مخاطب را با خود همراه می کند که او هم مثل تیم پزشکی و خود بیمار پس از اطلاع از موفقیت آمیز بودن درمان، نفسی را که در سینه حبس کرده آزاد کند و از التهاب ناشی از عمل جراحی آسوده خاطر شود ...


ادامه مطلب
!! | | •

مسأله حجاب

جام جم - اندیشه - پنجشنبه 29 مرداد 1388

 

نگاهی به كتاب «مسأله حجاب» شهيد مطهری
 
مهجوری و مشتاقی
 
 

کتاب «مسئله حجاب» از تأثیرگذارترین و جریان ساز ترین آثار استاد شهید مرتضی مطهری (ره) است. این دو ویژگی اصلی، «مسئله حجاب» را به کتابی مرجع پیرامون این آموزه دینی مهم تبدیل کرده و پیرامون آن بحث های موافق و مخالف بسیاری را نیز ایجاد نموده است. کتاب «مسئله حجاب» کتابی نیست که مخاطب خود را گزینش کند اگرچه همه بخش های آن نیز قابل فهم برای همگان نیست. کتاب جوانب مختلفی دارد که هر کس بسته به نگاه خود به مقوله حجاب و عفاف می تواند از آن بهره مند شود. هم علاقمندان به مسائل تاریخی و اجتماعی پاسخ خود را در این کتاب می یابند –یا دست کم سؤالاتی بنیادین در آن خواهند یافت- هم علاقمندان به مباحث فلسفی و هم متخصصین در علوم دینی که به مباحث نقلی و استدلالی و در یک کلام فقهی مسئله بیشتر بها می دهند. در واقع کتاب «مسئله حجاب» نمونه مصداقی بارزی است که علاوه بر تشریح جوانب مختلف بحث حجاب و عفاف جامعیت اندیشه استاد را نیز به مخاطب خود می نمایاند. پیشتر لازم به ذکر است که استاد خود واژه پوشش را بر حجاب ارجح می داند و «مسئله حجاب» چه بسا به دلیل شیوع واژه حجاب چنین نامگذاری شده در حالی که آنچه در اسلام است به نزد استاد شهید پوشش است نه حجاب: «استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش زن یک اصطلاح نسبتاً جدید است. در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقها، کلمه «ستر» که به معنی پوشش است به کار رفته است... بهتر این بود که این کلمه عوض نمی شد و ما همیشه همان کلمه «پوشش» را به کار می بردیم. زیرا چنانکه گفتیم معنی شایع لغت حجاب پرده است، و اگر در مورد پوشش به کار برده می شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده که عده زیادی گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود.» ...


ادامه مطلب
!! | | •

کرامت انسانی

جام جم - اندیشه - چهارشنبه 28 مرداد 1388

 

کرامت انسانی در اندیشه اسلامی

 

در مسئله کرامت انسانی دو دیدگاه کاملاً متفاوت در اصول و نتایج در اندیشه اسلامی مطرح است. کرامت انسانی در اسلام بر دو قسم است. نخست «کرامت ذاتی» که برآمده از آیه شریفه «ولقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا»: و ما به تحقیق فرزندان آدم را تکریم نمودیم و آنان را در خشکی و دریا به حرکت درآوردیم... (اسراء، 70) است و دیگری «کرامت ارزشی عالی» که منبعث است از آیه شریفه «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم»: ... قطعاً با کرامت ترین شما نزد خداوند، باتقواترین شماست. (حجرات، 13). علامه محمد تقی جعفری در تحقیق خود درباره نظام حقوق بشر اسلام و غرب با بیان این دو قسم در تأیید اصل کرامت ذاتی انسان علاوه بر تأکید بر صراحت آیه «ولقد کرمنا...» آیه دیگری را هم به عنوان منشأ این حکم متذکر می شود: «منشأ این کرامت ذاتی عبارت است از رابطه بسیار مهم و با ارزش خداوندی با انسان، که از آیه شریفه: «و نفخت فیه من روحی»: و در او (انسان) از روح خود دمیدم. (حجر، 29)... استفاده می شود که با این تکریم بسیار با عظمت، او را شایسته سجده فرشتگان فرمود.»[1]

    اختلاف از اینجا آغاز می شود که برخی (گویا از جمله علامه جعفری) بر این نظرند انسان با از دست دادن کرامت ارزشی خود و فاصله گرفتن از تقوا به عوان معیار کرامت ارزشی کرامت ذاتی را هم از دست می دهد. این در حالی است که این نظریه گویا با نصوص دینی و فتاوای فقها مطابقت ندارد ...


ادامه مطلب
!! | | •

معیار نقد

جام جم - قاب کوچک - شنبه 24 مرداد 1388

 

معيار نقد؛ عقل، سليقه يا انصاف؟
 

روزنامه نگاری با موضوع سینما و تلویزیون حرفه بی دردسری نیست. روزنامه نگار نه شهرت فیلمسازان با سابقه سینما و تلویزیون را دارد که به موجب آن هر چه می خواهد –خوب یا بد- بگوید و کسی جرأت نکند بگوید بالای چشمت ابرو است و نه قدرت ناظرین و سیاستگذاران پخش را که بتواند علی رغم خوشامد دیگران حرفش را هر طور که می خواهد بزند و نگران عواقب بعدی اش هم نباشد. نویسنده مطبوعاتی، هم از این می خورد و هم از آن. هم فیلمساز و برنامه ساز او را به خاطر آشکار کردن معایب و یا احتمالاً به اندازه کافی پررنگ جلوه ندادن مزایای کارشان سرزنش می کنند و هم ناظرین و سیاستگذاران گاه از جانب آن فیلمسازان و دیگران برای نویسنده تصمیم می گیرند و اصلاً نمی گذارند کار به سرزنش برسد و زودتر خودشان با اعمال سلیقه شخصی، او را در چارچوبی که خود می پسندند محدود می کنند.

   یادداشت نویسی رسانه ای کار ساده ای نیست. یا باید از خودت حرفی و نظری نداشته باشی و هر چه دیگران می خواهند بگویی و یا اگر برای خودت باید و نبایدی تعریف کرده ای و تصور دقیق و مشخصی از فعالیت قلمی ات داری در کنارش شهرت یا نفوذ خاصی هم داشته باشی که در نتیجه اش به تو اعتماد کنند و بگذارند به روش خودت عمل کنی. یا اینکه اگر نه شهرت داری و نه نفوذ، در عوض آستانه تحمل بالایی داشته باشی و خونسردی مثال زدی و صبر ایوبی که هر چه مانع بر سر راهت گذاشتند هیچ نگویی و شکایتی نکنی ...


ادامه مطلب
!! | | •

بدیعی

جام جم - قاب کوچک - شنبه 24 مرداد 1388

 

نقش‌های‌ماندگار
 
«بدیعی» در «طعم گیلاس»*
 

شاید فقط او باشد که در این ساعات روز دارد در شهر در به در به دنبال قاتل خودش می گردد. قاتل که نه، شریک قتل. کسی که بعد از خودکشی زحمت پوشاندن جسد او را با چند بیل خاک بکشد و خیال بدیعی را برای مردن راحت کند. این پرسه زنی اما برای بدیعی تبدیل به سفری روحانی برای کشف معنا و ارزش زندگی می شود. یک دوره انسان شناسی که به خودشناسی و هستی شناسی می انجامد. سفری که با سربازی و پادگان شروع می شود و به همان هم ختم پیدا می کند چراکه به اعتراف خود بدیعی دوران خدمت سربازی بهترین دوران زندگی او بوده است، مخصوصاً شش ماهه اولش. می گوید بهترین دوستانش مال آن دوران هستند. انگار او فقط در همان دوره کوتاه از عمرش «زندگی» کرده و مابقی سال های عمرش را «مردگی» می داند: بدیعی خطاب به سرباز: «اونی که تو روش خاک می ریزی آدم نیست، اون اگه آدم بود تو این چاله نبود... تو که روی آدم خاک نمی ریزی که. همین الان توی این شهر روی دهها آدم دارن خاک می ریزن. گورکن ها رو ندیدی؟»او کمترین ارزشی برای وجود خودش قائل نیست. نه فقط «مرده» که خود را حتی «کود» فرض می کند و می گوید: «فکر کن داری زراعت می کنی. منم کودم من رو پای این درخت کاشتی سخته هان؟!» ...


ادامه مطلب
!! | | •

گرگ بیابان

جام جم - اندیشه - يكشنبه 18 مرداد 1388

 

به مناسبت سالمرگ هرمان هسه: فلسفه و انسان‌شناسي يك اديب
 
انسان‌ در ‌مسير ‌«شدن»
 
 

درباره داستان «سیذارتا»ی هرمان هسه پیشتر گفته بودیم: «كليت داستان از آنجا كه نتيجه‌گيري‌هاي كلي دارد و پيام رسان است با مقوله انديشه سازگاري بيشتري دارد تا ادبيات و به معناي اخص دنياي بي‌ادعاي قصه گويي.» این توصیف درباره رمان «گرگ بیابان» هم صدق می کند بخصوص به خاطر وجود فصلی از رمان که «رساله گرگ بیابان» نام دارد و به نوعی چکیده عمده مباحث فلسفی مطرح در کتاب است. به قول ادوین کیس بیر در مقاله «گرگ بیابان؛ سیذارتای امروز» که در انتهای ترجمه قاسم کبیری از رمان گرگ بیابان[1] به چاپ رسیده است: «این مقاله هزل آمیز و نشاط آور (رساله گرگ بیابان) فراهم آورنده طرح جامع کل تجربه ای است که داستان ارائه می نماید». کیس بیر وجود این بخش ویژه در گرگ بیابان را وجه تفاوت آن با سیذارتا عنوان می کند و با برشمردن شباهت طرح کلی داستانی گرگ بیابان و سیذارتا در این سه بخش: 1- روشنفکری با برخورداری از ادراک مستقیم از نظم جهانی متوجه بیهوده بودن دانش خویش می شود؛ 2- از طریق تجربه با مردم عادی تحصیل دانایی می کند؛ و 3- سرانجام تصور شفابخش از واقعیت جهانی را تجربه می کند؛ می گوید: «بارزترین اختلاف گرگ بیابان با سیذارتا از نظر ترکیب این است که اولین بخش در گرگ بیابان فقط به خودآزمایی بازیگر اصلی برای تعالی بستگی ندارد، بلکه نظریات عینی ولی متفاوت هاری در پیش گفتار گوینده بی اسم و رسم و «رساله گرگ بیابان» فناناپذیران را نیز مشتمل می گردد.» ما به سبب مناسبت بیشتر با صفحه اندیشه محور بحث در این نوشته را همین رساله اصلی قرار داده ایم ...


ادامه مطلب
!! | | •

مقاومت

جام جم - قاب کوچک - شنبه 17 مرداد 1388

 

درد، ايمان و مقاومت
 
 

23 مرداد روز پيروزی مقاومت اسلامی مردم لبنان بر رژيم صهيونيستي، روز مقاومت اسلامی نامگذاری شده است. مقاومت اسلامی مردم لبنان از جهات زیادی یادآور مقاومت اسلامی مردم مظلوم فلسطین است با این تفاوت که رژیم اشغالگر اسرائیل هنوز پا از خانه و کاشانه مردم فلسطین بیرون نگذاشته و همچنان ددمنشانه بر مرد و زن و پیر و جوان و کودک بی گناهش می تازد و بی شرمانه ادعای تظلم در قبال جنایات گذشته نازی های فاشیست دارد. گویا قانون «من هدف، دیگران وسیله» رسم تکرارشونده تاریخ است که هر زمانی با صورتی تازه و در پوستینی نو رخ می نماید.

   با نگاهی به کارنامه سینما و تلویزیون در موضوع مقاومت اسلامی مردم فلسطین، نه چون این روزها داغدار از دست دادن کارگردان شایسته ای همچون سیف الله داد هستیم –که البته همزمانی مبارکی است- بلکه بی هیچ اغراق و تعصبی خواهیم پذیرفت که در تولیدات رسانه ای سینما و تلویزیون ما در این زمینه تابحال اثری به محبوبیت و ماندگاری «بازمانده» ساخته نشده است. مرحوم سیف الله داد در فیلم تأثربرانگیز «بازمانده» از همه امکانات بیانی سینمایی که در دست دارد بهره می گیرد تا در یک کلام، «مقاومت» را برای بیننده به تصویر بکشد. مقاومتی که نه فقط نشأت گرفته از عشق به وطن و محدوده جغرافیایی، که از آن مهمتر ریشه دار در باورهای دینی و اعتقادی است. مقاومتی که اسلامی است نه قومی و نژادی و ناسیونالیستی.

   «بازمانده» روایت یک تغییر است. تغییر شخصیتی به نام دکتر سعید عوده از پزشکی بی اعتنا به سیاست و مبارزه، به مبارزی جان بر کف که حتی حرفه پزشکی اش را هم وقف حمایت از انتفاضه می کند ...


ادامه مطلب
!! | | •

لئون

جام جم - قاب کوچک - شنبه 17 مرداد 1388

 

نقش‌های ماندگار
 
 لئون
 

 شخصیت او را جزئیات رفتاری خاص و منحصر به فردش می سازند. عادات رفتاری بخصوصی که فقط خودش آن ها را داراست. کلاه مضحک به سر می گذارد و عینک آفتابی گرد به چشم می زند. موی سرش کوتاه است و همیشه هم پالتو تنش است. به دید زدن از توی سوراخ های کوچک علاقه خاصی دارد و شاید برای همین است که شگردش آدامس چسباندن روی چشمی در خانه هاست. نشسته می خوابد و شیر را به هر نوشیدنی دیگری ترجیح می دهد. آدمکش است اما عواطف کودکانه دارد. سینما می رود و با شعف بچگانه فیلم موزیکال تماشا می کند و وسواس عجیبی هم در اتو کردن لباس هایش و تمیز کردن برگ های گیاه مورد علاقه اش دارد. در کل برای گلدانش احترام خاصی قائل است؛ شاید چون به قول خودش بهترین دوستش همین گلدان بی زبان است: «بهترین دوستمه، همیشه شاده. هیچ سؤالی نمی کنه، مثل منه».

   از آدمیزاد جماعت خیر ندیده و تعجبی ندارد اگر خوک ها را بهتر از آدم ها می داند: «در مورد خوک ها بد صحبت نکن، اونا معمولاً بهتر از آدما هستند!». عروسک بازی می کند و عروسکش هم خوک پارچه ای بامزه ای است که لئون خیلی خوب بلد است جایش حرف بزند و خُر خُر کند.

   به کارش وارد است و در آن «خیلی جدی». حرفه ای است نه مثل رئیس پلیس روانی شهر که به لطایف الحیل آدم می کشد. لئون برای کارش قوانین لازم الاجرایی دارد: «نه زن، نه بچه». دلیلش را بعداً می فهمیم وقتی برای مجاب کردن ماتیلدا با حسرت و افسوس داستان عشق از دست رفته اش را بازگو می کند ...


ادامه مطلب
!! | | •

حقوق بشر

جام جم - اندیشه - چهارشنبه 14 مرداد 1388

 

به مناسبت روز حقوق بشر اسلا‌مي با نگاهي به كتاب «حقوق جهاني بشر» علامه جعفري
 
توحيد در نظام حقوقي بشر
 
 

به مناسبت روز حقوق بشر اسلامی و کرامت انسانی بار دیگر به سراغ آثار قلمی استاد علامه محمد تقی جعفری رفتیم و این بار اندیشه ایشان را در مسأله روزآمد حقوق جهانی بشر مورد تأمل و مداقه قرار دادیم. کتاب «حقوق جهانی بشر، مقایسه و تطبیق دو نظام: اسلام و غرب»[1] کتابی است حاوی تأملاتی بدیع در باب حقوق بشر از دیدگاه اسلام که به زعم ناشر محترم در پیشگفتار ویرایش جدید آن، ریشه های این تأمل و توجه استاد محمد تقی جعفری به حقوق بشر غرب، به دهه 40 خورشیدی بر می گردد و در جاهایی از تفسیر مبسوط وی به مثنوی مولوی، گفتارهایی در این زمینه قابل ملاحظه است. چند سال بعد با اوج گرفتن و داغ شدن مباحث حقوق بشر در بسیاری از کشورهای اسلامی، او تئوری های خود را حول محور بحثی با عنوان «تطبیق در دو نظام حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب» ارائه می کند که چون ظاهراً این موضوع پیش از وی سابقه نداشته، به قول ناشر محترم «آنان که باید بدانند، دریافتند که تدوین این حقوق و استخراج مواد گوناگون آن از بطن متون اسلامی، حاصل تلاش های شخصی او بوده است.»

   سخن گفتن از حقوق جهانی بشر به خودی خود مستلزم اعتقاد به لزوم اتحادی پایدار میان همه افراد بشری با ملیت ها و فرهنگ های مختلف است. آیا چنین اتحادی ممکن است؟ نگارنده در بخشی مجزا با طرح اشکالات مختلف و بررسی و پاسخگویی به آن ها به طور کامل به این مسأله پرداخته اما آنچه در ابتدای کتاب شایان توجه است نفس توجه به این ضرورت با طرح مشترکات انسانی است که در قالب این جملات بیان شده است: «یک عامل بسیار اساسی، و یا یک استعداد پایدار می تواند همه انسان ها را با یکدیگر هماهنگ کرده و آن ها را با تساوی داشتن در صدها نیرو و فعالیت و پدیده مشترک، در یک نظام حقوقی جهانی متحد سازد. به عبارت دیگر، اگر ما بتوانیم انسان ها را به حسب «وجدان»، «عقل عملی» و «فطرت»، مورد درک و دریافت قرار بدهیم، بی تردید خواهیم دید «اندیشه های لطیف فلسفی و باورداشت های متعالی مذهبی»... به عنوان عالی ترین مبانی هماهنگی و اتحادهای بشری قابل پژوهش و تحقیق قرار می گیرند.» ...


ادامه مطلب
!! | | •

جوانی

جام جم - قاب کوچک - شنبه 10 مرداد 1388

 

در اروپا هیچ خبری نیست!
 

دوشنبه 12 مرداد روز جوان است و به جرأت می توان گفت مهمترین مخاطبین سینما و تلویزیون هم جوانان هستند. یکی از عناوین درسی هنرآموزان سینما و تلویزیون «مخاطب شناسی» است و آگاهی درست و کامل از این مهم نیز به حق یکی از مهمترین بایستگی های یک هنرمند فیلمساز و برنامه ساز است. با این توضیح شاید بتوان گفت از ضروری ترین لوازم کارگردانی برای دست اندرکاران رسانه، هنر شناخت ویژگی ها و نیازهای قشر جوان جامعه است یا به عبارت دیگر: «جوان شناسی». از طرفی هم عمده فیلمسازان و برنامه سازان کشور، جوانان هستند و وصول به این شناخت و این مقصد نمی بایست کار سخت و پیچیده ای باشد مگر آنکه پای موانعی مثل ساده انگاری و بی اعتنایی و کم کاری و فرار از مسئولیت در میان باشد که در آن صورت تعجبی ندارد اگر به کم قانع شویم و هیچ قله و آرمان و بایدی را پیش رو نینگاریم.

   کتاب ارزشمند «بچه هالیوود» داستان زندگی یکی از این جوانان عاشق فیلمسازی است که از کودکی توی دست و بال استاد مسلم سینما «جان فورد» بزرگ و تربیت شده است. همانطور که از نام کتاب نیز پیداست ما قرار است ما داستان یک «بچه» را بخوانیم. بچه ای که همیشه بچه است حتی وقتی به اصطلاح بزرگ می شود و به عنوان کارگردان و تدوینگر فیلم می سازد و جایزه می گیرد و ... . شاید همین ویژگی اصلی، مهمترین درسی باشد که ما قرار است از این سرگذشت شیرین بیاموزیم در رابطه با موضوع جوان شناسی. از قدیم برای کارهای کودکانه و نسنجیده و احساسی تعبیر «جوانی کردن» به کار برده اند و رفتار درست و معقول و مقبول را رفتار میانسالانی که پیراهن ها پاره کرده اند دانسته اند. شاید بعضی جوان ها این را توهین به ساحت جوان تلقی کنند و برنجند اما در واقع همین زنده بودن شور کودکی و نشاط در وجود جوان است که او را به میانسالانی که جوانی شان مرده و یا به دست خود آن را کشته اند برتری می دهد. به استثنای پیرسالان زنده دلی که همچنان کودکی خود را نگه داشته اند جوانی عموماً آخرین سال های کودکی انسان است. شناخت جوان مستلزم شناخت شور و نشاط و خستگی ناپذیری غیرقابل وصفی است که نمونه اش را بیش از همه در کودکان خردسال سراغ داریم. و البته همچنین مستلزم شناخت خرد و منطق و تجربه ای که در بزرگسالان بیشتر مصداق دارد. اما چرا جوانی بهتر از کودکی و بزرگسالی است؟ چرا از این بین، جوانی را بهار زندگی نامیده اند؟ شاید چون فصل اعتدال زندگی جوانی است. جوانی برهه ای درخشان از زندگی هر فرد است که در آن مزایای کودکی هست و معایبش نیست، مزایای بزرگسالی هم هست و معایبش نه، و این فرصت غنیمتی است که نمی توان بی اعتنا و حتی کم توجه به آن بود ...


ادامه مطلب
!! | | •

محترم

جام جم - قاب کوچک - شنبه 10 مرداد 1388

 

نقش‌های ‌ماندگار
 
«محترم» در «شب بيست و نهم»
 

از ابتدای تولد، چشم منفور شیطان به دنبال سرنوشت اوست اما این چیزی از ارزش و بزرگی او کم نمی کند. محترم دختر جوانمردی همچون علیشاه است و تعجبی ندارد اگر آن همه زجر و سختی و ترس و تنهایی را متحمل می شود اما تا دم مرگ به ریختن آبروی همسایه ای که چشم حسادتش جوانی او را به تیرگی و تباهی کشانده تن در نمی دهد. از آغاز ولادت، ناف او را به نام اسماعیل بریده اند اما می بینیم که فاصله میان او و اسماعیل به قدری است که اسماعیل در آخرین لحظات زندگی محترم اینگونه بدان اعتراف می کند: «من فقط به اندازه یک نفس تو رو شناختم».

   این دختر ضعیف و تنها و غمگین در ابتدا شاداب و بازیگوش و خنده رو بود. مثل گلی شکفته. ولی افسوس که عمر گل کوتاه است. محترم روز به روز پژمرده تر می شود و زمانی با دار فانی دنیا وداع می کند که چه بسا یک روز هم گلستان دنیا را تجربه نکرده. او همانطور که مادرش می گوید مثل پرنده سر بریده ای است که دارد جان می دهد و تا تمام نکند آسوده نمی شود. جای او در این ویرانه ای نیست که علف های هرز حسادت و تنگ چشمی از دیرباز در آن خانه کرده اند. او واقعاً همچون مرغ سبکبالی است که باید از این قفس تیره و تار پر بکشد ...


ادامه مطلب
!! | | •

جانباز

جام جم - قاب کوچک - شنبه 03 مرداد 1388

 

سيمای جانباز در رسانه انقلاب
 
 

«متولد ماه ژوئیه» فیلمی است از فیلمساز شهیر سینمای جنگ امریکا اولیور استون که هر چه نباشد به خاطر شاهکار «جوخه» اش شایسته ستایش فراوان است. این فیلم درباره یک مجروح جنگی امریکایی است که پس از جنگ نه یک جانباز مفتخر که معلولی نادم است. راجر ابرت درباره استون، جوخه و این فیلم می نویسد: «خود استون یک سال در جنگ ویتنام شرکت داشت. او در فیلم قبلی اش، «جوخه» نشان داده بود که چگونه نظامیان امریکا گیج و سردر گم می شوند وقتی که نمی دانند دشمن در کجاست و از کجا ضربه می زند. در «متولد چهارم ژوئیه» استون به زیبایی صحنه ای را تصویر می کند که «ران کویک» عملاً بر اثر همین قاعده مرتکب اشتباه می شود و همین اشتباه است که باعث صدمه و یک عمر از کار افتادگی او می شود. چیزی که ران کویک بعد از آن همیشه به آن می اندیشد و از آن رنج می برد. متعاقب این صحنه ها، به صحنه بیمارستان جنگی می رسیم. جایی که شفقت و راستی در آن راهی ندارد، جایی که یک زخمی در برانکار چوبی افتاده، ولی کسی به آن کمک نمی کند. مجروح از خشم و درد به خود می پیچد و می نالد... دکتر به او می گوید که پایش را باید قطع کند ولی او دوست دارد پایش بماند و دکتر قبول می کند. در بازگشت به زندگی روزمره، کویک باید قهرمان چهارم ژوییه به حساب آید، ولی نوشته های روی دیوار و انگشت نمایی مردم این را نمی گوید...».[1]

   «متولد چهارم ژوییه» مثل «جوخه» تصویر عیانی از خطای بزرگ امریکا در تحمیل جنگ ویتنام به مردم ویتنام و نیز مردم امریکاست. جنگی که گویی نه مبارزه در آن افتخار است و نه کشته شدن و جانبازی در آن. با این همه می بینیم که نگرش فیلمساز به این سرباز نادم و پشیمان جنگ رفته نگاهی همراه با تحسین و تقدیر است چراکه اگر عمل به قصد و نیت باشد ناگزیر می بایست حساب فریب خوردگان را از حساب فریبکاران جدا نمود. سربازان چه گناهی داشته اند که قربانی اهداف پلید سیاستمداران شده اند؟ آیا گناهشان اعتماد به مسئولین کشورشان است؟ این واقعیت حاوی نکته ظریفی است در باب ارزش ذاتی ایثار و فداکاری. مسئله مهمی که نمی بایست در گذر ایام و با تغییر سیاست ها رنگ ببازد و یا به پسند سیاستمداران بازتعریف و وارونه شود ...


ادامه مطلب
!! | | •

تریستانا

جام جم - قاب کوچک - شنبه 03 مرداد 1388

 

نقش‌های ماندگار
 
تریستانا
 

«تریستانا» دخترکی معصوم و چشم و گوش بسته است که ناخواسته تحت قیمومیت مردی قرار گرفته که اگرچه از او در برابر دیگران محافظت می کند اما این مراقبت اولاً به معنای سلب آزادی های قانونی اوست و ثانیاً مراقبتی است که قیم در آن حق هرگونه ظلم و ستمی را داراست و خود را مستثنی از همه دیگران می داند. «دن لوپ» تریستانا را دوست دارد اما برای خواسته های نفسانی اش بهای بیشتری قائل است. مشکل او در همین انحراف ریشه ای است و الا او خارج از محدوده قیمومیت تریستانا هم مدافع ضعفا و مظلومان است و هم تصریح می کند که مخالف خونریزی و ستم است. او حتی مدعی است که نمی خواهد خواسته های خودش را بر تریستانا تحمیل کند و به ظاهر هم هر ظلمی که بر او روا می دارد با رضایت خود تریستانا است اما حقیقت، این ظاهر فریبنده نیست. دن لوپ تریستانا را در خانه خودش زندانی کرده و دم از آزادی زن می زند!

   تریستانا تکلیفش را با دن لوپ نمی داند. نمی داند دوستش داشته باشد یا از او متنفر باشد. حتی نادان تر از آن است که بتواند تشخیص بدهد چه نوع رابطه ای می بایست با او داشته باشد. همین او را مطیع و تسلیم این خودکامه ای کرده که بی شرمانه ادعای مخالفت با استثمار دارد. اما این اطاعت و فرمانبرداری دیری نمی پاید که جای خود را به طغیان و سرپیچی و عصیانگری می دهد. تریستانا دیگر دیر به خانه می رود و لزومی هم نمی بیند برای این تأخیر پاسخگوی دن لوپ باشد. او حتی برای خودش معشوق یا به قول دن لوپ «رومئو» پیدا می کند و تصمیم به ازدواج می گیرد. تریستانا می خواهد مستقل باشد. او دیگر قیم نمی خواهد. طعم خوش آزادی را چشیده و دیگر زیر بار زور نمی رود ...


ادامه مطلب
!! | | •

اعیاد اسلامی

جام جم - قاب کوچک - شنبه 27 تير 1388

 

رسانه ملی و اعياد اسلامی
 

دوشنبه عید است. عید مبعث. یکی از مهمترین اعیاد جامعه اسلامی ما. اما آیا کسی در این روز برای تماشای برنامه های تلویزیون حساب جداگانه ای باز می کند و صدا و سیما توانسته جای خود را به عنوان یکی از مهمترین برنامه های روزانه در اعیاد اسلامی در میان خانواده ها باز کند؟ آیا تلویزیون توانسته عاملی باشد برای شادتر بودن و لذتبخش بودن این روزهای تعطیل؟ اگر پاسخ منفی باشد می پرسیم: چرا؟ و اگر مثبت باشد از کم و کیف آن می پرسیم: چقدر؟ و چگونه؟

   در واکنش به پاسخ منفی پرسیدیم چرا؟ حرفمان این است: چرا نمی بایست تلویزیون که از مؤثرترین رسانه های کشور است، که به اقتضای ماهیتش هرگونه قدرت انتخاب را از مخاطبش سلب می کند و خودش است که جای مخاطبین برایشان انتخاب می کند، که از اصلی ترین عوامل فرهنگ سازی در جامعه به شمار می رود، که باید آینه و بازنمای احوال مردم جامعه خویش در مقاطع مختلف زمانی باشد، چرا چنین رسانه مهمی نمی بایست یکی از بهترین گزینه های مردم یک جامعه برای سهیم شدن در شادی عمومی در اعیاد اسلامی باشد؟ چرا رسانه ای که می تواند آن همه مؤثر باشد نتواند حتی در اصل القای عید بودن اعیاد اسلامی در کنار اعیاد باستانی همچون عید نوروز اندکی مؤثر و تعیین کننده باشد؟ آیا این از جایگاه تلویزیون در کشور نمی کاهد؟ اعتبار و اهمیت آن را پایین نمی آورد؟ اعتماد عمومی نسبت به آن را کمرنگ نمی کند؟ و آیا این تنزل مرتبه، رسانه های دیگر را با فرهنگ های دیگر و بایدها و نبایدهای دیگر جایگزین آن نمی کند؟ آیا هیچ دلسوز اسلام و انقلاب و مردم هست که به این تهدید راضی باشد؟ ...


ادامه مطلب
!! | | •

فیروزه

جام جم - قاب کوچک - شنبه 27 تير 1388

 

نقش‌های ماندگار
 
«فیروزه» در «شهر زیبا»
 

کسی را ندارد. تنهاست با درد شوهر معتادی که یک سال و نیم است از او طلاق گرفته ولی برای خاطر آسایش و امنیت در محله، هنوز او را شوهر خودش معرفی می کند و نیز تنهاست با غم برادری که به زودی اعدام می شود و همینطور با رنج نگهداری از کودک خردسالی که هیچ کس بالای سرش نیست. با این همه مأیوس نیست. اگرچه گویا دیگر نسبت به گرفتن رضایت از پدر ملیحه دلسرد شده است اما آمدن «اعلا» این دلسردی را هم از وجودش می زداید. او دوباره سعی می کند، دوباره التماس می کند و دوباره تحقیر می شود اما این بار تنها نیست.

   دوستان اکبر برای فیروزه دوست محسوب می شوند و حتی از این هم نزدیکتر: فامیل. فیروزه در مقابل مأموران نیروی انتظامی از اعلا به عنوان فامیل نام می برد و در دعوای بین او و شوهر سابقش هم طرف اعلا را می گیرد. ولی این تنها انگیزه فیروزه از جانبداری از اعلا نیست. خواهر اکبر این دوست فداکار برادرش را دوست دارد. نه به عنوان برادر، نه به عنوان دوست برادر، که به عنوان همدم و همدرد. به عنوان یار و مونس و سایه بالاسر. به عنوان همسر ...


ادامه مطلب
!! | | •