حافظ
جام جم - اندیشه - پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۸
نسبت حافظ و قرآن به روایت بهاء الدین خرمشاهی
لطايف حِكَمی با نكات قرآنی

درست است که حافظ، شاعر و متفکری جهانی است و نمی باید او را و کلام او را به یک خطه جغرافیایی یا یک ایدئولوژی خاص محدود کنیم و راه را بر قرائت ها و خوانش های دیگران ببندیم اما این هم هست که این مهم، توجیه گر تفسیر به رأی و برداشت مغرضانه از حافظ و اشعارش نیست و نمی توان به بهانه آزادی بیان و آزادی برداشت، هر رطب و یابسی را به هم بافت و به حافظ نسبت داد. شاید در متشابهات اشعار حافظ بتوان اقوال مختلف داشت اما در محکمات اشعار او چنین چیزی ممکن نیست. بعضی ها با حذف این محکمات و تمسک به متشابهات به دنبال ارائه باصطلاح تفسیرهای شاذ از غزلیات حافظ برآمده اند که بطلان این امر روشن تر از آن است که نیاز به تفصیل و توضیح داشته باشد. مسئله دیگر اینکه جهانی بودن به معنای تشتت در رأی و نداشتن یک منشأ و مبدأ واحد برای اندیشه نیست. مسلمان بودن حافظ و تأثیرپذیری او از آیات قرآن و روایات معصومین اگرچه به معنای این نیست که فقط مسلمانان و معتقدان به قرآن می توانند مخاطب او باشند اما به این معنا هم نیست که او اسلام و قرآن را هم عرض با دیگر مکاتب و اندیشه ها می داند و یا پلورالیستی فکر می مکند و یا از آن بدتر التزامش به دین و قرآن تنها التزامی موروثی و بی ارتباط با سیر کلی اندیشه اوست. یکی از محکمات اشعار حافظ ارتباط مستقیم و غیرقابل انکار اندیشه های موجود در این اشعار با مأثورات دینی علی الخصوص قرآن کریم است. در این نوشتار به تبیین این ریشه بنیادین اندیشه حافظ می پردازیم منتها از منظر نگاه یکی از قرآن پژوهان و حافظ پژوهان حال حاضر، بهاء الدین خرمشاهی؛ که به گفته خودش از کودکی تا بحال با این دو کتاب یعنی قرآن کریم و دیوان حافظ انس و الفتی ویژه داشته است. منبع گفته ها در این جا تألیف دوازدهم خرمشاهی از مجموعه تألیفات اختصاصی اش درباره حافظ است با نام «حافظ حافظه ماست»[1] که او خود، آن را یادگارنامه حافظ پژوهی و در حکم بازنشستگی اش از این مسئولیت خطیر می داند ...
ادامه مطلب
سیمین
جام جم - قاب کوچک - شنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۸
«سیمین» در «چهارشنبه سوری»
صبری خانم درباره اش به روحی (روح انگیز) می گوید: «سیمین خانم خیلی با انصافه، بهش بگو وضعم درست نیست کمتر باهات حساب می کنه.» ما هنوز سیمین را ندیده ایم و فقط صدایش را پشت آیفون درب ساختمان شنیده ایم اما اجمالاً می دانیم که مژده، همسر مرتضی دل خوشی از او ندارد و به او مشکوک است. این از طرفی برای ما پیش قضاوت منفی ایجاد می کند اما از آنجا که مژده در ظاهر رفتاری بیمارگونه دارد و از طرف دیگر مرتضی خیلی سالم تر و صادق تر به نظر می آید و نیز با توجه به تعریفی که صبری از سیمین می کند حدس می زنیم مشکل خود مژده باشد و در عوض، سیمین زن پاک و بی گناهی باشد که فقط مورد سوء ظن واقع شده است.
در ادامه ما چند بار سیمین را می بینیم و هر بار شناختی تازه از او پیدا می کنیم و به دنبالش قضاوتی دیگر هم درباره او در ذهنمان ایجاد می شود. بار اول وقتی است که روحی به عنوان مشتری به آپارتمان او رفته و در همان حین، صاحبخانه به آنجا می آید و بحث نارضایتی اهالی ساختمان از حضور سیمین مطرح می شود. اما رفتار پر از مهر و عطوفت سیمین نسبت به روحی و اینکه مجانی با او حساب می کند و همینطور ظاهر معصوم و دوست داشتنی اش، هم روحی و هم ما را مطمئن می کند که او بی گناه است ...
ادامه مطلب
نیچه
جام جم - اندیشه - پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸
خدا ما را حفظ کند از [شر] اندیشه هایی که آدمیان/ تنها به نیروی عقل می اندیشند؛/ آن کس که سرودی جاویدان می سراید/ از مغز استخوان می اندیشد و.ب ییتز[1]
15 اكتبر سالروز تولد فردريش ويلهلم نيچه است. فیلسوف جریان سازی که شاید بیشتر از همه دیگر فیلسوفان به «هنر» نه فقط توجه نظری که در زبان بیانی خود عنایت عملی به آن داشته و همین خیلی ها را بر آن داشته که با احساسی خواندن کلام و اندیشه اش صف او را از صف فیلسوفان تاریخ اندیشه جدا کنند و با خرده گرفتن بر بیان ادیبانه اش، اعتبار فلسفی آثار او زیر سؤال ببرند. این در حالی است که نیچه از بزرگترین بنیانگذاران فرهنگ امروز غرب و به تبع آن دیگر جوامع متأثر از غرب است و حتی منتقدان او هم نمی توانند منکر این تأثیر عمیق و گسترده او بر اندیشمندان و هنرمندان بعد از خودش باشند. کتاب «نیچه» نوشته «ج.پ استرن» با ترجمه «عزت الله فولادوند»[2] معرف صادقی است از این ادیب – فیلسوف دوران که رهیافت هایش –با همه ضعف ها و کاستی ها- زنگ بیداری بشر خفته از لالایی فریبنده مدرنیته بود و جرقه ای خانمان سوز بر پیکر تفکر ساختارگرایانه مدرن. جالب آنکه فروید، این بزرگترین ساختارگرای عالم روان شناسی پس از اقرار به اینکه نیچه «از هر کسی که تا کنون زیسته یا احتمال دارد در آینده پا به عرصه زندگی بگذارد، عمیقتر خویشتن را شناخته است»، می گوید چندبار کوشیده ام نیچه را بخوانم اما اندیشه هایش آنچنان قوی و پرمایه است که از این کار دست کشیده ام ...
ادامه مطلب
کنستانس
جام جم - قاب کوچک - شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
«کنستانس» در «طلسم شده»

«کنستانس پیترسن» دکتر روانشناسی است که خودش را وقف علم کرده. به قول همکارش به کسی می ماند که قالب یخ در کله اش است و از بس مطالعه کرده ظاهرش هم شبیه کتاب شده است. استادش دکتر برولود درباره اش می گوید او جوان ترین ولی بهترین دستیاری است که تابحال داشته است. و نیز در ادامه این تعریف اضافه می کند که: «زن ها تا وقتی که عاشق نشدن بهترین روانکاوا هستن و بعد از اون تبدیل می شن به بهترین مریض ها!». شاید بی اعتنایی اولیه کنستانس نسبت به عشق هم ناشی از همین اعتقاد استادش باشد و در واقع چه بسا او به دلیل همین پیروی از این نظر استاد بوده که بهترین دستیار او بوده است. با این همه کنستانس برخلاف ظاهر، واقعاً علم زده و بی روح نیست و لااقل در این یک مورد به تعلیمات استادش وفادار باقی نمی ماند. او عاشق می شود. ابتدا به خیالش عاشق نویسنده کتاب های مورد علاقه اش شده و در واقع عاشق استادش اما بعد می فهمد که برعکس، عاشق یک بیمار روانی شده. اما چه فرقی می کند. کنستانس به خود این مرد خوش قلب دل بسته نه به نام و هویت و اعتبار او و همین عشق بی پیرایه است که او را در کشف معمای روان شناسی پیش آمده که در واقع کشف جرم هم محسوب می شود بر استادش برولود و پس از آن بر رئیس مرکز درمانی محل کارش یعنی دکتر مرچیسن تفوق می بخشد ...
ادامه مطلب
زوال کودکی
جام جم - اندیشه - پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۸
نیل پستمن کتابی دارد با عنوان «زوال دوران کودکی» که صادق طباطبایی آن را با عنوان «نقش رسانه های تصویری در زوال دوران کودکی» ترجمه کرده و توسط انتشارات اطلاعات به چاپ رسیده است. به مناسبت روز جهانی کودک با نگاهی به مباحث مطرح در این کتاب ارزشمند –که اگرچه به قلم یک متفکر غربی امریکایی نگاشته شده اما سراسر انتقاد از فرهنگ رسانه ای امریکا و اعتراض به تبعات ویرانگر آن است- به جستجوی نقش جهان ارتباطی جدید در ربودن گوهر طفولیت از زندگی انسان می پردازیم.
نکته ای که پیش از هر چیز در مورد این کتاب و پژوهش های آن شایان ذکر است اعتراف صادقانه نویسنده اش بر این امر است که او هیچ چاره ای برای مشکلی که به دنبال طرح و تبیین آن است نمی شناسد و قصدش نه ارائه راه حل بلکه تنها بیان مشکل است. پستمن در پیشگفتار کتاب در این باره می نویسد: «در این کتاب به یک سؤال اساسی و پر اهمیت نخواهم پرداخت و آن: حال که با این پدیده «زوال کودکی» مواجه هستیم، چه می توانیم انجام دهیم؟ دلیل آن هم این است که جوابی بر این سؤال ندارم.»[1] این ابراز درماندگی پستمن از ارائه چاره برای این معضل مهم، وضع را از آن که در وهله نخست به نظر می آید تراژیک تر می نماید و این خود نشان از عمق فاجعه دارد. پستمن ادامه می دهد: «گرچه در کتاب های دیگرم کوشیده ام برای هر مشکلی که عنوان کرده ام، راه حل هایی بیندیشم و چاره هایی عرضه کنم؛ ولی هرگز تصور نمی کردم به معضل و مسأله ای برخورد کنم و آن را طراحی و موشکافی کنم ولی مجبور به اعتراف گردم که قدرت و توان من برای یافتن راه چاره از حد همان تشخیص درد و موضوع بحران فراتر نمی رود.» ...
ادامه مطلب
ایکابد
جام جم - قاب کوچک - شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸

عدالت طلب است و حقیقت جو. به این ویژگی ایکابد از همان ابتدای آشنایی با او پی می بریم؛ وقتی که به حکم ناعادلانه کلیسا مبنی بر سوزاندن بدون تحقیق اجساد مردگان اعتراض می کند و این را ظلمی آشکار می داند که حرمت تشریح جسد مردگان، به هیچ وجه توجیه کننده آن نیست. او معتقد است «برای یافتن مجرم و اجرای عدالت باید از مغزمان استفاده کنیم». با این همه آن طور هم که در ظاهر به نظر می رسد خردزده و علم پرست نیست. شاهد بر این مدعا ترس درونی او هنگام مواجهه با امری خلاف تجربه همچون قتل توسط روح شیطانی است. ایکابد که تنها به حس و دلیل و علت و معلول اعتقاد دارد چرا باید از چیزی به نام روح که به هیچ وجه قابلیت اثبات علمی ندارد بترسد؟ چطور ممکن است فردی مرعوب چیزی شود که اذعان می کند به آن باور ندارد؟ دلیلش همان است که گفتیم. ایکابد آن طور که به نظر می رسد و حتی آن طور که خودش فکر می کند علم زده نیست و هنوز رگه هایی از باور به ماوراء در وجودش باقی است. ریشه این باور باز می گردد به تربیت مذهبی او. ایکابد اگرچه خاطره بدی از دین و مذهب و ایمان دارد اما این باعث نشده او مطلقاً بیگانه با حقایق دینی و متافیزیکی بشود. خودش سرگذشت تلخ کودکی اش را اینگونه بازگو می کند: «مادرم بی گناه بود. مثل یه کودک. محکوم شد. به قتل رسید. توسط پدرم؛ یه کشیش ظالم. هفت سالم بود که ایمانم رو از دست دادم» ...
ادامه مطلب
مولوی
جام جم - اندیشه - چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸

عبدالحسین زرین کوب در جلد دوم کتاب «سر نی» فصولی جداگانه دارد عیناً با نام های «با شمع شریعت» و «در جاده طریقت» که در آن به واکاوی اندیشه عرفانی مولوی و شرح رهیافت های سالکانه او می پردازد. این نوشتار به معرفی تفسیر زرین کوب از جایگاه شریعت در طریقت مولانا جلال الدین محمد بلخی می پردازد. مولوی، ملای روم که به معنای واقعی کلمه شمس شیدای حقیقت است و صوفی درویشی مصداق بارز این بیت لسان الغیب، خواجه شیراز که فرمود: «حافظ ار آب حیات ازلی می خواهی/ منبعش خاک درِ خلوت درویشان است.»
زرین کوب بر آن است که طریقت مولانا به هیچ رو جدا از شریعت یا در مقابل آن نیست بلکه اصلاً سلوک در طریقت حقیقت به نزد مولانا نمی تواند بی نیاز از شریعت باشد؛ همچنان که هیچ مسافری در سیاهی مسیر خود بی نیاز از روشنایی نیست. به اعتقاد او این امر بر خلاف متمسکین به ظاهر بعضی مقالات صوفیه، نه فقط از آن روست که در وجود مولانا سالک عارف با زاهد متشرع به هم آمیخته است و وی انصراف به عوالم مربوط به احوال و مقامات متصوفه را مانع از اشتغال به دقایق عبادات و معاملات متشرعه نمی یابد، بلکه بیشتر از آن روست که عرفان عملی وی مبتنی بر طریقه اولیاست، و اولیاء نیز در نظر او وارثان واقعی انبیاء هستند. مولوی خود در دفتر پنجم مثنوی تصریح دارد که شریعت همچون شمع است و طریقت حکم راه رفتن را دارد. بدین شرح که جاده طریقت از وحشت و خطر خالی نیست و آنچه زداینده این تهدیدهای پیش روست، نور شریعت است؛ و بدینگونه شریعت با طریقت ملازم است و مادام که سالک طریق به مقصد نرسیده باشد از هیچ یک از این دو بی نیاز نمی تواند باشد ...
ادامه مطلب
گلین
جام جم - قاب کوچک - شنبه ۴ مهر ۱۳۸۸

بر مبنای ادعایی که فیلم مطرح می کند می توانیم نتیجه بگیریم که ربط شخصیت «گلین» به اسناد تاریخی هم مثل خود فیلم به همان بی ربطی اسناد تاریخی است به تاریخ! حال کیست که بتواند در واقعیت تاریخی این شخصیت تردیدی به خود راه بدهد؟ گلین همسر ناصرالدین شاه قاجار است و به قول خودش بهترین سوگلی او؛ و به قول دیگران «ناموس سلطنت» و در نتیجه «ناموس ملت»! اما اگر می پنداریم او فقط اسباب عیش شاه مملکت است و خاصیت دیگری ندارد سخت در اشتباهیم. روایت زنانه ای که گلین از تاریخ ناصری ایران به ما ارائه می دهد بهمان ثابت می کند که اتفاقاً او و خواهرش «پروین» و حتی تا اندازه ای «امینه» پولکی، همین ها هستند که در واقع دارند مملکت را اداره می کنند. این را گلین همان ابتدا به ما گوشزد می کند: «در سال 1272 «مستر مور» وزیر مختار انگلیس از لندن مأموریت یافت که هرات را برای همیشه از ایران جدا کند غافل از اینکه ما زن ها دست او را می خوانیم و همه نقشه های او را نقش بر آب می کنیم.»
سیاست مستر مور انگلیسی این است که حواس شاه را به مسائل ناموسی دربارش پرت کند اما نمی داند که نباید زن های ایرانی را به هیچ عنوان دست کم بگیرد. اگر انگلیس را مردها اداره می کنند به ادعای گلین ایران به دست زن ها است که می گردد! خود گلین مدعی است: «و بدین ترتیب ما پوزه مستر مور را به خاک مالیدیم.» و بیراه هم نمی گوید. گلین اگرچه خیلی ادعا دارد اما ادعاهایش توخالی هم نیستند. دست کم روایت زنانه ای که او از تاریخ به ما ارائه می دهد اینطور نشان می دهد ...
ادامه مطلب
هری
جام جم - قاب کوچک - شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۸

هری مورگان، یک لنج دار به ظاهر بی رغبت به جبهه گیری های سیاسی موجود در کشورش است. سرش به کار خودش گرم است و انگیزه ای برای به خطر انداختن موقعیتش با وارد شدن به کارهای سیاسی ندارد. اما با این حال می بینیم که او قلباً مخالف با جریان سیاسی حاکم است و این مخالفت را در قالب گوشه و کنایه اش به افسری که او را مورد بازخواست قرار داده نشان می دهد.
هری شجاع است. «دوبورسا»ی انقلابی در جایی صریحاً به این ویژگی شخصیتی هری اشاره می کند. اگر ایستادن هری در مقابل «جانسون» را آنجا که به خاطر «ادی» او را تهدید می کند مصداق شجاعتش ندانیم، بی باکی اش در افشای هویت خود و جانسون در جواب «پل کلر» مفتش را به هیچ عنوان نمی توانیم منکر شویم: «اسم اون جانسونه، و من مورگان. در هتل مارکیز زندگی می کنیم. کافیه؟» و در ادامه هم می بینیم که همین شجاعت هری است که او را در به سرانجام رساندن مأموریت سیاسی هموطنانش یاری می دهد. شجاعت هری با مخالفت درونی اش نسبت به جریانات حاکم روز، دست به دست هم می دهند تا او در کار بازجو وقتی با سؤالات پی در پی اش «مری» را تحت فشار قرار داده دخالت کند و ...
ادامه مطلب
انسان دفاع مقدس
جام جم - اندیشه - پنجشنبه ۲ مهر ۱۳۸۸

گفتار متن برنامه های مجموعه روایت فتح شهید سید مرتضی آوینی به ترجیع بندی می ماند که بیت تکرار شونده آن تکیه بر جایگاه تاریخی انسان جنگ است. این تکرارشوندگی ترجیع بندوار اصلاً مشخصه بیانی سید شهیدان اهل قلم است که بیش از همه ما را به یاد اسلوب بیانی سوره های قرآن، بخصوص عروس آن ها «الرحمن» می اندازد. این نوشتار به مناسبت هفته دفاع مقدس به جستجوی جوانب مختلف این مضمون تکرارشونده در سلسله برنامه های ماندگار روایت فتح می پردازد و متن گفتارها در آن، برگرفته از کتاب «گنجینه آسمانی» است که توسط انتشارات ساقی به چاپ رسیده است.
جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در آیینه وجود راوی شهید، سید مرتضی آوینی مهلکه خون آلود و دهشتناکی که تصور اولیه مفهوم جنگ به ذهن انسان متبادر می کند نیست. توپ و تانک و انفجار و جراحت و مرگ نیست. تنازع بقا نیست. او رزمندگان دفاع مقدس ایران اسلامی، بچه های قرن پانزدهم هجری قمری را انسان های یکه و بی بدیلی در تاریخ حیات بشر می داند که «کره زمین قرن هاست انتظار آنان را می کشد تا بر خاک مبتلای این سیاره قدم گذارند و عصر بی خبری و جاهلیت ثانی را به پایان برسانند». او بر آن است که «عصر بعثت دیگرباره انسان آغاز شده است و اینان منادیان انسان تازه ای هستند که متولد خواهد شد. انسانی که خداوند توبه او را پذیرفته و او را بار دیگر برگزیده است.» سید شهید، دفاع مقدس را عظیم ترین واقعه تاریخ حیات بشر پس از بعثت انبیا می بیند و در نظرش بسیار شگفت آور است که «انسان در متن عظیم ترین تغییرات تاریخ جهان و در میان سردمداران این تحول زندگی کند و از غفلت در نیابد که در کجا و در چه زمانی زیست می کند.» (شب عاشورایی، مجموعه روایت فتح) ...
ادامه مطلب
فروید
جام جم - اندیشه - چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸
به مناسبت سالمرگ فروید
همچون تختخواب پروکروست

معمولاً رسم بر این است که در سالمرگ شخصیت ها به تعریف و تمجید می پردازند و یا اینکه فقط به معرفی و تبیین اندیشه های آن شخصیت بسنده می کنند و نقد و احتمالاً رد نظریات آن متفکر را به فرصتی دیگر وامی گذارند. ما اما قصد داریم در سالمرگ فروید، صراحتاً به ردیه ای که بر یک نظریه عالمگیر و جریان ساز او در عالم اندیشه نگاشته شده بپردازیم. دلیل این امر نه دشمنی با خود فروید او یا اندیشه هایش بلکه مخالفت با هیئت بت گونه ای است که از او و نظریه هایش در عالم اندیشه ساخته اند. تلاش برای از میان برداشتن این قبیل جزم اندیشی های متعصبانه بیشتر از هر تعریف و تمجیدی به متفکر و تفکرش کمک می کند؛ چراکه غلو همیشه دشمن حقیقت جویی است و تفکری را که در طول زمان با بزرگنمایی دگماتیستی آلوده شده باشد راحت تر می توان از وجهه اندیشگی ساقط کرد.
فروید در باب سرچشمه و روند آفرینش هنری به نوعی هنر را مرتبط با بیماری می داند و آن را همچون اسطوره و دین، صورتی قلب شده از غریزه جنسی عنوان می کند. این ارجاع دادن به غریزه جنسی همان مسئله اصلی مورد توجه فروید است که تلقی ها و برداشت های گوناگونی را نیز به دنبال داشته است و اصلاً خیلی ها فروید را به همین آموزه بنیادینش می شناسند و غالباً هم بدون تدقیق در مضمون اصلی گفته او، به سطحی ترین و نازل ترین دریافت از این نظریه بسنده می کنند و مثلاً می پندارند سرچشمه گرفتن یک امر از غریزه جنسی به آن معناست که ارضاء غریزه جنسی به شکل حیوانی، نوشداری همه دردهاست. در اینجا مجال تبیین اصل منظور فروید از این نظریه نیست و تنها به ذکر این نکته بسنده می کنیم که ...
ادامه مطلب


