پزشکی آینده
جام جم - قاب کوچک - شنبه 31 مرداد 1388

«پزشکی آینده» عنوان برنامه ای است از شبکه 4 سیما که به رهیافت های تازه در فناوری پزشکی می پردازد. تکنولوژی هایی همچون: جراحی با چاقوی گاما (درمان با اشعه بدون شکاف جسم)، جراحی تلمنتری (نظارت رایانه ای از راه دور) و جراحی روباتیک (درمان بدون دخالت مستقیم دست بلکه تنها با کنترل بازوهای روباتیک)
گذشته از ارزش علمی برنامه و اطلاعات پزشکی روزآمدی که به بیننده منتقل می کند و در واقع بیش از این دو مهم، ساختار و فرم دراماتیک این مستند است که قابل توجه است. «پزشکی آینده» مخاطب را با خود به بخش های ممنوعه اتاق عمل می برد و او را هم در جایگاه ناظر و هم در جایگاه بیمار در تجربه درمان –با همه بیم ها و امیدهایش- شریک می کند. منتها نه مثل کسی که منظره یک روز برفی را درمیان برف و با سوز و سرمای حاصل از آن تجربه می کند بلکه همچون کسی که در کنج عافیت و در کنار بخاری گرم داخل منزل نشسته و از پنجره نظاره گر بارش برف و سفیدپوشی زمین و مناظر طبیعت است. به عبارتی تجربه ملموس بیماری و درمان بدون متحمل شدن لطمات و آسیب های تجربه واقعی آن. برنامه با حفظ تعلیق ناشی از موفقیت یا عدم موفقیت احتمالی فرایند عمل، ضربان قلب مخاطب را همسو با بیمار و پزشکان در دست می گیرد و با بهره گیری از المان های مختلف تصویری از جمله مصاحبه رو در رو با خود بیمار و تدوین آن در میان صحنه های جراحی، به گونه ای مخاطب را با خود همراه می کند که او هم مثل تیم پزشکی و خود بیمار پس از اطلاع از موفقیت آمیز بودن درمان، نفسی را که در سینه حبس کرده آزاد کند و از التهاب ناشی از عمل جراحی آسوده خاطر شود ...
ادامه مطلب
مرد 2 هزار چهره
جام جم - قاب کوچک - شنبه 22 فروردين 1388

طنزهاي مهران مديري نه موفقيت نسبي و تقريباً ثابت سريالهاي رضا عطاران را دارند و نه عدم موفقيت طنزهاي دست چندم ديگري را كه وجودشان در سيما چهره طنز در تلويزيون را تا حد زيادي سبك و سطحي جلوه داده است.
طنز مديري از ريشه چيز ديگري است. مخصوص به خودش است و از هيچ نظر مثل ديگران نيست و بيش از هر كس ديگر موفقيتش را مديون خود مهران مديري است...
ادامه مطلب
مرگ تدریجی یک رویا
جام جم - سه شنبه 14 آبان 1387

جيراني در تجربه جديدش به سراغ يك فرم فيلمسازي كهنه رفته كه البته در تلويزيون ما دست اول به نظر ميرسد: فرم روايي تارانتينويي. تارانتينو با ساخت فيلم منحصر به فرد «داستان پوشالي» موج گستردهاي را در ميان كارگردانان سينماي جهان به وجود آورد. البته اين فرم سينمايي از دهه 60 در سينماي آمريكا رواج يافته بود كه موجي در عرصه فيلمسازي آن سالها به راه انداخت؛ موجي كه بيش از آن كه از شناخت برآمده باشد ناشي از شيفتگي بود.
همين بيتوجهي به شناخت درست باعث به وجود آمدن جرياني فرماليستي شد كه فقط بازي با زمان، تصوير و روايت معمول داستانگويي را مدنظر قرار داد و بيش از پيش بر ناشناخته ماندن سينماي تارانتينو دامن زد. طوري كه براي نمونه در ايران دنبالهروهاي اين روش، محبوبتر از مبدع اصلي آن شدند...
ادامه مطلب
گمشده
جام جم - قاب کوچک - شنبه 20 مهر 1387

هواپيمايي گرفتار طوفان شده و كيلومترها دورتر از مقصد در جزيرهاي ناشناخته سقوط كرده است. عده زيادي جان سپردهاند و حدود 48 نفر جان سالم به در بردهاند. جك شخصيت اول داستان، پزشكي است كه تجربه تلخ يك خطاي ناخواسته پزشكي را دارد: پاره كردن رشته عصبي بيمار و بيرون زدن مايع نخاع از ميان آن. حتي به خاطر آوردن اين خاطره تلخ هم او را به گريه مياندازد. اما او توانسته با غلبه بر ترس و وحشت بر اين مشكل فائق آيد و همه چيز را به سر جاي اولش برگرداند. اين سابقه پزشكي، ديگر سوالي باقي نميگذارد براي مخاطب در خصوص رفتار قهرمانانه جك و اينكه بدون استثنا همه را ميخواهد نجات دهد. سريال «گمشده» داستان همين شخصيتهاي ملموس و قابل باور است. شخصيتهاي جذابي اعم از موزيسين ترسو، دختر حامله، برادري كه مدام شرمنده است از خودشيفتگي و غرور توخالي خواهرش!، سرباز مسلمان، سرهنگ جانباز ارتش آمريكا، زنداني تحت تعقيب، مرد شرقي عاشق و غيرتي، كودك سياهپوستي كه به تازگي مادرش را از دست داده و ميانه خوبي با پدرش ندارد، زن سياهپوست شوهر دوست، مرد چاق و شكمو اما خوش قلب و ... .
«گمشده» داستان شخصيتهايي است كه به گفته جك با سقوط هواپيما همگي مردهاند و حالا ميبايست فارغ از سابقه گذشته، تولدي دوباره پيدا كنند و بي اعتنا به حب و بغضهاي قبلي براي زندگي مسالمتآميز در كنار هم و مبارزه با دشمن مشترك و مرموزي كه 16 سال است از گمشدگان اين جزيره ناشناخته قرباني ميگيرد با هم متحد شوند و به اختلافات بي اهميت دروني پايان دهند تا زنده بمانند...
ادامه مطلب
ماه محبوب
جام جم - يكشنبه 31 شهريور 1387

ادامه مطلب
انسان و دانش
جام جم - شنبه 09 شهريور 1387

ادامه مطلب
مسابقه رد پا
جام جم - چهارشنبه 22 خرداد 1387
با نگاهي به «رد پا» از شبكه 5

ادامه مطلب
هویت - جام جم - دوشنبه 21 مرداد 1387

هويت، تدابير بصري فرماليستي عجيبي دارد كه قرار است جديتي ويژه براي مجموعه به ارمغان بياورد؛ اين در حالي است كه اين تصاوير، «هويت» را به اثري فانتزي و به دليل عدم تطابق فرم و محتوا حتي بامزه تبديل نمودهاند حال آنكه ظاهرا رويكرد برنامه اين گونه نيست...
ادامه مطلب
سایبان - جام جم - شنبه 12 مرداد 1387

ادامه مطلب
سینما جوان - جام جم - چهارشنبه 02 مرداد 1387

تلويزيون با پخش اين برنامه ناخواسته اين مشكل فيلمسازان جوان كشور را به معرض نمايش گذاشته كه ساختههايشان بيشتر كاركرد هنري دارد تا كاربردي و اگر قرار باشد زمينهاي براي پخش آنها فراهم شود، اين اتفاق تنها در يك برنامه تخصصي سينمايي امكان پذير است. حال آيا سينما جوان اين مبحث را هم مورد توجه قرار ميدهد يا در مصاحبه با فيلمسازان جوان تنها درباره شيوه كار ايشان و امكانات و نيازهاي توليدي مورد نيازشان بحث و گفتگو ميكند؟...
ادامه مطلب
ترانه مادری - جام جم - دوشنبه 24 تير 1387

مجموعه داستاني «ترانه مادري» از اين نمونه است. داستانش ساده است و بداعت آنچناني امروزي ندارد، بهگونهاي كه شايد كمتر تهيه كنندهاي در نگاه اول راغب به توليد اين قبيل موضوعات باشد، اما آنچه اين مجموعه را متفاوت از تصور اوليه ميكند، ايده بكري است كه براي اجرا دارد. شايد بتوان اين ايده را تمركز بر خلق شخصيتهاي امروزي به جاي كليت داستاني نو دانست...
ادامه مطلب
تاجر پوسان - جام جم - شنبه 22 تير 1387

مجموعههايي نظير «تاجر پوسان» با فيلمهاي هندي در اين كه به قصهگويي وفادارند مشتركند و البته در اينكه قدرت روايت درست ندارند هم.
ادامه مطلب
سیمای خانواده - جام جم - سه شنبه 18 تير 1387

سيماي خانواده از باسابقه ترين برنامههاي خانواده سيماست. در طول اين زمان طولاني پخش، آيتمهاي بسياري در آن ديدهايم كه بعضا در ذهنمان ماندگار شدهاند. در حال حاضر بخشهاي مختلف برنامه در روزهاي مختلف هفته تقسيم شده و شايد مهمترين وصفي كه براي كليت اين بخشها قابل ذكر باشد تنوع آنهاست. سيماي خانواده يك برنامه آموزشي صرف نيست. خبر دارد، گفتگو دارد، مستند دارد و مجموعه نمايشي داستاني هم دارد. اما طبعا اين بخشها ارزش كيفي يكساني ندارند و متاسفانه اختلاف زياد كيفيت بين آنها به يكدستي و يكپارچگي برنامه صدمه زده است.
به عنوان نمونه بخشي از برنامه، اجراي اوليه و ميان برنامهاي آن است كه فضاي رسمي و خشك و بيانعطافي دارد. مجري پس از سلام و تعارفات رايج و آرزوي سلامتي و روزي خوش براي مخاطبان، بحث را با اندرزي اخلاقي آغاز ميكند...
ادامه مطلب
تصویر زندگی - جام جم - چهارشنبه 12 تير 1387

«تصوير زندگي» برنامهاي براي خانواده نيست، برنامهاي براي خانمهاست. يا شايد با اندكي تسامح بگوييم خانمها و آقايان. ولي نه همه زن و شوهرها، بلكه تنها آنهايي كه زندگيشان در پزشكي و روانشناسي و تغذيه و سلامت خلاصه ميشود. «تصوير زندگي» نياز خانواده را كمبود اطلاعات پنداشته و به جاي مجله خانواده، به مجله اطلاعات عمومي تبديل شده است...
ادامه مطلب
مروارید - جام جم - یكشنبه 09 تير 1387

مولكولها و اتمها در يك ساختار منظم شكلي بلورين و كريستالي تشكيل ميدهند كه در مقابل ساختار آمورف و بيشكل يك ساخته نامنظم مولكولي است. به ياري فناوري نانو ميتوان مولكول و اتم را دوباره، اما اين بار منظم كنار هم چيد و جامدي ايدهآل ساخت؛ به طوري كه بشود حتي مادهاي به سبكي كاغذ و مقاومت فولاد به وجود آورد. دكتر غنوي براي فهم بهتر مطلب مثالي آورد كه نگاه خاص او را به فناوري نانو آشكار كرد. نگاهي كه تنيده با ديدگاه سنتي و الهي به پديدههاست و خود او نيز در اين برنامه علمي بصراحت از آن سخن راند. وي گفت: در ايران قديم براي درمان بيماري معده از نبات استفاده ميشده كه ساختاري منظم از اتمها و مولكولهاست و امروزه قند جايگزين آن شده است. نانو يعني اين كه بازگرديم به گذشته و اين بار با ديد ديگري به چيزي كه وجود داشته بنگريم. او نانو را نوعي دوباره سازي عنوان كرد كه حرف امروز دنياست...
ادامه مطلب
پشت درهای خاکی - جام جم - سه شنبه 04 تير 1387

ادامه مطلب
عملیات 125 - جام جم - دوشنبه 03 تير 1387

ادامه مطلب
رنگین کمان - جام جم - چهارشنبه 29 خرداد 1387

ادامه مطلب
جام ملت های اروپا - جام جم - شنبه 25 خرداد 1387

ادامه مطلب
خط شکن - جام جم - دوشنبه 20 خرداد 1387

ادامه مطلب
مرکز پزشکی - جام جم - شنبه 11 خرداد 1387

مك لوهان ميگويد: «تجزيه و تحليل برنامه و «محتوا» هيچ نشانه و مدركي از جادوي اين وسايل يا «بار ناخودآگاه» آنها به دست نميدهد». محتوا در سينما و تلويزيون بدون قالب درست عاري از هر گونه ارزشي است و اگر تاثير وارونه نداشته باشد اثر مطلوب را قطعاً نخواهد داشت. «مركز پزشكي» مجموعهاي داستاني است به كارگرداني آلن گرينت كه از شبكه 5 سيما پخش ميشود. «مركز پزشكي» مثل «پرستاران» ميخواهد به مسائل پزشكي بپردازد اما تنها از حيث موضوع قابليت قياس با آن نمونه موفق را دارد. «مركز پزشكي» ميتوانست كمترين تلاشي در جهت پيام رساني نداشته باشد اما به دليل اتخاذ زبان بياني درست موفق باشد، اما متأسفانه اين مجموعه بيش از حد ناظر به محتواست و آشكارا به دنبال پيامدهي مستقيم و نتيجهگيريهاي كلي از حوادث و عملكرد شخصيتهاست. همين غفلت از ساختار و قالب، آن را به نمونه نازلي در مقابل نمونه موفقي چون «پرستاران» بدل ميكند...
ادامه مطلب
مثلث شیشه ای - جام جم - سه شنبه 31 ارديبهشت 1387

ادامه مطلب
پرستاران - جام جم - چهارشنبه 25 ارديبهشت 1387

ادامه مطلب
وکیل تاسکا - جام جم - دوشنبه 23 ارديبهشت 1387

ادامه مطلب
ناخدا کاستو - جام جم - شنبه 21 ارديبهشت 1387

ادامه مطلب
مستند ایران، دفاع مقدس - پنجشنبه 19 ارديبهشت 1387

ادامه مطلب
مأموران مخفی پلیس - يكشنبه 15 ارديبهشت 1387

ادامه مطلب
خودمونی - جام جم - قاب کوچک - شنبه 14 ارديبهشت 1387

در ابتدا «خودموني» نويد برنامهاي در ستايش سادگي و بيآلايشي ميداد، اما آيا آنچه قرار بود بشود شده است؟ «خودموني» با توجه به تعدد زمان پخش و فشردگي وقت براي سازندگان آن در اين مدت خوب خودش را سر پا نگه داشته، اما طبعاً آسيبهايي هم ديده است. اينكه گويا قرار است از تير «خودموني» هفتهاي يك بار روي آنتن برود چه بسا به دليل آگاهي عوامل از اين آسيبها باشد و تلاشي كه براي پيشگيري از ضعفهاي احتمالي دارند.
از ابتدا شروع كنيم. داستان واره ابتداي برنامه همچنان متكي بر قدرت اجراي بازيگران مجري برنامه است و به قوت خود باقي است. ساده است، معرفي غيرمستقيم دارد و جذاب و ديدني هم هست؛ اما بخش اصلي كه به نظر ميرسد برنامه از آن بخش آسيبديده بخش كارشناسي است. «خودموني» به آن سادگي و بيادعايي كه از ابتدا نويدش را ميداد دست نيافته است و اگر پسرفت نداشته باشد پيشرفتي در اين زمينه نداشته است. اگر جسارت مقانلو در تذكر دادن به ميهمانان و مدعوين براي ساده گويي توجه ما را جلب ميكرد نوعي محافظه كاري در ادامه از او شاهد بوديم و ديگر اهتمامي از ناحيه او به اين مسأله ديده نميشد. نتيجهاش اين شد كه نه فقط كارشناسان كه احتمالاً نميتوانستهاند از گويش معمول غير ساده خود دست بكشند كه در مواردي ميهمانان هم ديگر پيچيده حرف ميزدند و از قبل برنامهريزي شده و از بر كرده و مقانلو به آنها هم تذكري نميداد. در بخش كارشناسي برنامه اين تكلف بيشتر به چشم ميخورد. برنامه براي دقايقي هم كه شده كاملا علمي ميشود و از مقتضاي نامش كه خودماني بودن است فاصله ميگيرد. مجري سوالات از پيش طراحي شده ميپرسد و بحث طوري پيش ميرود كه انگار رسيدن به نتيجهاي كلي و حل مشكلات جامعه هدف اين برنامه است. به نظر ميرسد آن برنامه «خودموني» تاثير محور، حالا بيشتر «نتيجه» محور شده باشد. بهترين سوالاتي كه از كارشناسان پرسيده ميشود و جايي كه تأثيرگذارترين نقش را در برنامه ايفا ميكنند هنگامي است كه از ميان بحثهاي غير رسمي، غير برنامه ريزي شده و كاملا اتفاقي پيش آمده سوالي مطرح ميشود و كارشناس هم وارد اين بحث دوستانه غير رسمي ميشود. كم تأثيرترين سوالات هم آنها هستند كه روي كاغذ نوشته شدهاند براي اينكه از كارشناسان پرسيده شوند. بخشي از برنامه كه به پخش قسمتهايي از فيلمهاي طنز متناسب با موضوع برنامه اختصاص داشت كمرنگ شده و همه بار تنفس را مصاحبههاي ميان برنامه به دوش ميكشند كه البته همچنان به سادگي، بيتكلفي، خودماني و از همه مهمتر متنوع بودن خود باقياند. تنوع در مصاحبه و استفاده عامدانه از اظهارنظرهاي متضاد و حتي بظاهر بيمصرف يكي از ويژگيهاي متمايز اين برنامه از ابتدا بود و خوشبختانه همچنان هم حفظ شده است.
اگر بخش كارشناسي برنامه بيش از اين صدمه نديده شايد به خاطر حضور كارشناسان نسبتا ثابتي برميگردد كه ادبيات كلاميشان خود به خود ساده و خودماني است و خوب ميتوانند به زبان عام حرف بزنند و خودشان را با شرايط اختصاصي برنامه وفق دهند. در ديگر بخشها هم بايد از اردلان شجاع كاوه سپاسگزار باشيم كه هرجا ميتواند با تكه و مزه پرانيهايش فضاي برنامه را غير رسمي ميكند تا گفتگوها از دل شرايط و فضاي صميمانه شكل بگيرند و به جاي مفيد بودن به معناي منتشر، موثر باشند نه اينكه از چالشها برخاسته باشند و صورتي عالمانه و فاضل مآبانه به خود بگيرند.
توجه به اين نكته لازم به نظر ميرسد كه گويا اين تغييرات نه از روي سهلانگاري و كمكاري عوامل كه اتفاقاً به گمان بهتر شدن و پيشرفت كيفي انجام گرفتهاند؛ اما با كدام معيار؟ معيار شايع علمي بودن؟ «خودموني» نبايد بترسد از اينكه در نگاه مرسوم، غير علمي، غير آموزنده و عامهپسند يا ضعيف جلوه كند. «خودموني» پيش از هر چيز در انتخاب نام خود سنت شكن بوده و ادبيات محاورهاي را محور قرار داده است؛ پس انتظار درستي است كه توقع داشته باشيم بي توجه به زمزمههاي حواشي برنامه به راه اصلي كه برگزيده با قدمهاي استوار ادامه دهد.
جذابيت واژهاي است كه نامش بد در رفته است. مساوي پنداشته ميشود با بيهودگي، استفاده از ضعفهاي مخاطب و زير سوال بردن شعور و فهم او. جالب است كه معناي واقعي واژهاي تا اين حد وارونه شود و كسي هم به آن توجهي نكند! احترام به درك مخاطب در اين نيست كه برايش پيچيدهگويي كنيم و از او بخواهيم با ما همراه شود و اگر نشد به هوش خود شك كند. وقتي براي فهم او ارزش قائل شدهايم كه بدون تظاهر حرفمان را ساده به او بزنيم و ايمان داشته باشيم كه ميتواند از دل جذابيتها جان كلام را دريابد. همه ما به جذابيت نياز داريم. اگر كتابي را ميخوانيم و در ذهنمان ميماند به اين خاطر نيست كه كسي به ما توصيه اكيد كرده آن را بخوانيم بلكه براي آن است كه كتاب اصطلاحاً ما را گرفته و با خود همراه كرده است. كمتر كسي دوست دارد از موضع بالا نصيحت شود.
برنامه «خودموني» كه رويكردي روانشناسانه دارد و حالتي مثل مراجع و مشاور در آن ديده ميشود، بايد توجه داشته باشد كه اين فقط يك تشابه است و اگر كسي با اختيار خود به مشاور مراجعه ميكند تا نصيحت شود مخاطب به اين انگيزه اين برنامه را انتخاب نكرده و نبايد از اين موضع با او روبهرو شد. بديهي است كه قصد اوليه ساخت برنامه اين نبوده و اتفاقاً كاملاً بالعكس تلاش داشته گپي خودماني درباره مسائل و مشكلات باشد، اما اينكه چه شده است كه «خودموني» از اين اصل خود فاصله گرفته، آيا اين تنها موقعيتي گذراست و ميتوان به روزگار وصل اميدوار بود يا نه، اين مسير، جريان حاكم فكري بر برنامه شده، بايد منتظر ماند و ادامه برنامه را ديد و بعدها بهتر دربارهاش قضاوت كرد. وب منبع
دیدنی ها - جام جم - شنبه 14 ارديبهشت 1387

پر مخاطب ترين ژانرهاي سينمايي دنيا هم كمدي، اكشن و علمي تخيلي است. هر جا هم كه يكي از اين سه، محور اصلي و غالب فيلم نيست، به صورت فرعي و مكمل در كنار ديگر موضوعات حضور دارند و ايفاي نقش ميكنند. «ديدنيها» اگر اين همه ماندگاري داشته و ديدني باقي مانده، به خاطر همين خلوص در جذابيت است. همه چيز كنار هم جمع شده تا آنچه در فيلمها و داستانها و ديگر آثار سرگرم كننده هنري به دنبالش ميگرديم در اينجا با هم و يكباره به دست آوريم. بدون هيچ عنصر اضافي كه نقش مقدمه يا بستر و... را فراهم كند. «ديدنيها» هيچ وقت هم دچار فقر تصويري نميشود، چون محدوديتي در انتخاب ديدنيهايش ندارد. در بخش طنز و خنده، چرت زدن كودكي كه هر بار سرش به ميز مقابلش ميخورد و عين خيالش هم نيست و غرق در خواب است، ضايع شدن يك شخص كه علتش ميتواند ناتوانياش در اثبات مدعايش باشد، مثل انتخاب نردههاي باريك يك پلكان براي اسكيت بازي و سقوط احمقانه در همان لحظه شروع. برنامه، موضوع ديگري جز خنده را دنبال نميكند و نيازي به ارتباط ديگري جز وجه مشترك خنده دار بودن بين تصاوير احساس نميشود. در بخش حادثه هم كه سوژه براي نمايش كم نيست. دنياي ورزش از پر حادثهترينهاست و تا چشم كار ميكند، اتفاقات ناگهاني رخ ميدهد. بعضي از اين اتفاقات آنقدر دلخراش هستند كه فقط ميتوانند ديدني باشند و بعضي ديگر بهانهاي براي خنديدن هم براي مخاطب فراهم ميكنند. مثل همان نمونه اسكيت بازي كه در بخش خنده گفته شد. براي اعجاب هم رفتارهاي غير قابل تصور يك كودك يا جانور كه يا از استعداد و توانايياش نشات گرفته يا از سر تصادف، نمونههاي خوبي هستند. البته بيش از همه اتفاقاتي كه در سيرك رخ ميدهد، منبع اين بخش از برنامه «ديدنيها»ست. شعبده بازي، كارهاي خارق العاده كه دل و جرات زيادي لازم دارد و نيز تواناييهاي بدني در انجام شيرين كاريهاي دستي، اعجاب تماشاگر را موجب ميشوند. اعجاب آنقدر در موفقيت و جذب مخاطب اهميت دارد كه دستمايه بسياري از آثار هنري قرن بيستم هم شد. آثار عجيب و غريبي كه محورشان بازي با عادتهاي ديداري مخاطبان است و هنر مفهومي نام گرفته است. كلكسيوني از زبالههاي زبالهدانيها، اضافه كردن فضاي واقعي به اثر مثل اينكه به جاي نقاشي و مجسمه و عكس، يك پاي واقعي ميديديم كه از سوراخي كه نقش قاب را ايفا ميكند بيرون آمده و نمونههايي از اين قبيل. همانطور كه حادثههاي جنايي صفحه حوادث روزنامهها ايده اوليه ساخت بسياري از فيلمهاي سينمايي ژانر پليسي، جنايي و گانگستري بودهاند. از طرفي هم اين دو مورد حادثه و اعجاب فاصله زيادي از مورد سوم (طنز) ندارند و خيلي از وقايع از شدت اعجاب و تلخ بودن خندهدار ميشوند. نمونه خوب تاثيرپذيري از اين ويژگي هم ساخته تحسين شده اخير سينماي امريكا، فيلم «جونو» است كه داستانش از شدت تلخ بودن طنزآميز است و سازندگان هم آگاهانه به اين جنبه اثر توجه خاص داشته و رنگ و لعابش دادهاند. محدوده ديدنيها به تلويزيون منحصر نشده و درصد زيادي از بلوتوثهاي موبايلي امروز را شعبده بازيهاي اعجاب آور كريس انجل (مشهور به ديويد كاپرفيلد)، دوربين مخفي و همين ديدنيهاي آشنا تشكيل دادهاند و بسياري از آنها هم از سوي خود بلوتوث بازان در جمعهاي دوستانه ساخته و پخش ميشوند. «ديدنيها» نمونه ملموس و خالص جذابيتهاي مورد توجه عام است كه تقريبا در هر وضعيت روحي و جسمي، تماشاگر حوصله تماشايشان را دارد و به دليل كوتاه و پيراسته بودن از زوائد دست كم براي بار نخست، ديدني هستند و مقبول. از «ديدنيها» ميتوان ايده گرفت براي يافتن سليقه مخاطب و تاثيرگذاري بر او در ساختههاي سينمايي و تلويزيوني و حتي ديگر رشتههاي هنري كه اين هدف را دنبال ميكنند. برنامه «ديدنيها» از اين لحاظ مرجع جامعي است براي شناخت بهتر مخاطب و ايده گرفتن به منظور گام برداشتن به سمت جلب توجه و علاقه او؛ چنانچه به نمونههاي خوبي از اين تاثيرپذيري پيشتر اشاره شد. تفصيل آن ديگر باشد بر عهده سازندگان و هنرمنداني كه ميخواهند خودشان منشا اثر باشند و از مقبولات مخاطب، بهترين استفاده را براي به تصوير كشيدن نگاه خود و انتقال آن به غير داشته باشند. وب منبع
گوگوجی - جام جم - سه شنبه 10 ارديبهشت 1387

اگر «سيندرلا»، «سفيدبرفي»، دخترهاي زيباي «ديو و دلبر» و «زيباي خفته» قهرمانان دهههاي قبل سينماي كودك بودند، حالا «شرك»، «پرنسس فيونا»يي كه غول ميشود، «نمو»، «سيد» در «عصر يخ» و «گودوفسكي»، هيولاي يك چشم «شركت هيولاها» قهرمانان محبوب امروزي كودكان هستند.
عروسكهاي دوست داشتني بچهها هم حالا يا حيوانات هستند يا شخصيتهاي كارتوني اخير و يا كودكاني با چهرههاي زشت يا دست كم معمولي اما شيرين و بامزه. اين تغيير شايد نه بهخاطر تغيير شرايط و مدرنتر شدن جوامع كه بهدليل شناخت بهتر جامعه خردسال باشد و از اين نظر، روندي رو به جلو محسوب ميشود. ويژگي سطحي و غير قابل اعتنايي مثل زيبايي چهره كه هيچكس اختياري در قبال آن ندارد، فقط در لحظه ميتواند كودك را جذب خود كند و نميتواند آن تأثيرماندگار و عميق مطلوب را در او داشته باشد. كودك، شخصيت فيلم و رفتارش را دوست دارد چون زيباست و نميشود از او متنفر بود، اما اگر خود اين كودك زيبا نباشد چه انگيزهاي ميتواند او را به شبيه شدن به شخصيتهاي محبوبش ترغيب كند؟ همين زيبايي ظاهر فاصلهاي ميشود بين او و الگويش، بنابراين يا آن طوركه بايد شخصيت را باور نميكند يا اگر باور كند حسرت مثل او شدن هميشه با او خواهد بود.
قهرمانان كنوني كودكان از جنس خودشان هستند يا از جنس جانوران ريز و درشتي كه نمونههايش را دوروبر خود سراغ دارند. دستاندركاران سينماي كودك بعلاوه دريافتهاند كه درك كودك آنقدرها كه در گذشته تصور ميشده پايين تر از بزرگترها نيست شايد به همين دليل است كه انيميشنهاي امروزي كمتر قابل درجهبندي سني هستند و بسياري از مخاطبان آنها را بزرگسالان تشكيل ميدهند.
گوگوجي يكي از همين عروسكهاي امروزي است. زيبايي عروسكي ندارد، موهاي آشفته و خرمايي (حتي به نظر چرك و نشسته) دارد، گوشهايش بزرگ است. چشمان خيره و بازيگوش دارد، نوع پوشش آن هم از جنس چهرهاش است. شلوار و بلوزي كه بهتن دارد، ساده است. شيك و رسمي نيست. رنگهاي چشمنواز خيره كننده هم ندارد. همان لباسي است كه بچههاي ما در خانه و كوچه محله بهتن ميكنند، جاهايي كه بيشترين وقت خود را در آن ميگذراند. لباس گوگوجي از نوع لباسهاي تروتميز و ناراحت مهماني نيست كه كودكان معمولاً با اكراه خودشان و زور والدين بهتن ميكنند تا در برابر فاميل و آشناها آبرومند باشند. گوگوجي، خودماني است و بي ريا. همين او را محبوب ميكند و مقبول بچهها. ويژگي ديگر اين عروسك دوست داشتني قد و قواره آن است. گوگوجي آنقدر كوچك است كه در نماي دور درست ديده نميشود و نماي نزديكش هم حتماً بايد تك نفره باشد. ريزه ميزه بودنش عامل مهم ديگري براي جلب صميميت و محبوبتش است. در عالم واقع هم معمولاً كودكاني كه جثه كوچكتر از معمول دارند همين تأثير را بر ديگران دارند، عامل ديگر حركات بامزه گوگوجي است كه از توانايي عروسكگردانش حكايت ميكند. بالا و پريدنهايش و استفاده از دست هنگام حرف زدن كه تقليد شيرين بچهها از بزرگترهايشان را تداعي ميكند. گوگوجي بلاهت و بازيگوشي نمكين كودكانهاي دارد. حتي درست هم نميتواند حرف بزند و اين نوع خاص گويشش، بيشترين تأثير را بين ديگر عوامل بر مخاطب دارد. صداي گوگوجي از جهاتي شبيه شخصيت «مبارك» نمايشهاي ايراني است اما به ابهام او نيست و نياز به بازگويي براي فهم درست ندارد. براحتي ميشود حرفش را فهميد و ناتوانيهاي زبانياش را حس كرد و بدون نياز به واسطه، مخاطب خود او شد و از شيرينيهاي كلامياش لبخند به لب آورد. گوگوجي مثل زيزيگولو يا منگولهگوش ويژگي منحصر به فردي ندارد كه بهخاطر آن مورد توجه قرار بگيرد. او از شدت عادي بودن جذاب است. تماشاگر بزرگسال را به ياد خاطرههايش از شيرينكاريهاي بچهها مياندازد و تماشاگر خردسال را به ياد رفتار گذشته يا فعلي خودش. با اين همه، اما عروسك گوگوجي كامل نيست ولي اين قابليت را دارد كه در يك برنامه خوب داستاني، بهتر مورد استفاده قرار بگيرد و بسياري ديگر از وجوه تأثيرگذار شخصيتش در موقعيتهاي داستاني كشف شود و به وجودش در يك برنامه معمول تلويزيوني كه يك آقاي مجري دارد و عدهاي مهمان كودك اكتفا نشود. چيزي شبيه آن اتفاقي كه براي كلاه قرمزي و پسرخاله افتاد و آنها را تا به اين لحظه به ماندگارترين و محبوبترين عروسكهاي تاريخ سينما و تلويزيون ايران تبديل كرد. وب منبع
پرتو - جام جم - دوشنبه 09 ارديبهشت 1387

همين، مسووليت جامعه پزشكي را بيشتر از آنچه هست، كرده، لزوم توجه بيشتر به مقوله اخلاق پزشكي و حقوق بيمار را گوشزد ميكند. «پرتو» كاري است از گروه دانش شبكه 4 كه در يكي از برنامههايش به مسائل پزشكي مطرح در شرايط فعلي جامعه ما ميپردازد. موضوع اخلاق پزشكي در مقابل موضوعاتي همچون تجويز و مصرف بهينه آنتيبيوتيك و ديگر مباحث طرح شده در برنامه به نظر مهمترين و جنجاليترين بخش برنامه بود كه با دعوت از رئيس دانشگاه علوم پزشكي تهران، دكتر باقر لاريجاني مورد بحث و بررسي قرار گرفت. لاريجاني آگاهيهاي خوبي را درخصوص شناخت حقوق بيمار مطرح كرد. ازجمله، لزوم توجه به شيوه مطلع كردن بيمار از اخبار ناخوشايند مربوط، طوري كه وضعيت سلامت جسمي و روحي او حتما لحاظ شود. مورد بسيار مهم ديگري كه رئيس دانشگاه علوم پزشكي تهران به آن اشاره كرد بحث عمل غيرصحيح پزشكي و رابطه آن با اخلاق پزشكي بود.
او گفت: «عمل غيرصحيح پزشكي به دليل عدم كفايت، عمل غيراخلاقي پزشكي هم هست.» همين جمله كليدي، ملاك روشني براي شناخت محدوده اخلاق پزشكي به دست ميداد كه اگر بيشتر مورد تاكيد و موشكافي قرار ميگرفت نياز اين بخش از موضوع برنامه را به تنهايي رفع ميكرد. در جاي ديگر، لاريجاني از رشد آموزشهاي نظري اخلاق پزشكي در كشور خبر داد و صادقانه از ميزان اجراي عملي آن تنها اظهار اميدواري كرد، نه اين كه به موفقيتي در مورد آن قائل باشد. بحث مختصري راجع به حقوق پزشكان و دغدغههاي كاري و شخصي ايشان هم قسمت ديگري از صحبتهاي مهمان برنامه بود كه مدعي بود اين نيازها اگر رفع و رجوع شود ميتواند به برخورد بهتر با بيمار كمك كند. غرض از ذكر اين نمونه بحثها در اينجا تاثيري است كه همين جزييات در موفقيت و تاثيرگذاري برنامه دارند. دعوت از مهمان ذينفع بيش از هرچيز براي مخاطب پيشداوري ايجاد و اعتماد او را نسبت به برنامه كم ميكند. تماشاگر ممكن است حدس بزند كه طبق معمول قرار است دفاعيهاي بشنود كه به دليل عدم تخصصش قدرت تشخيص دليل يا توجيه بودن آن را هم ندارد. پس همان بهتر كه نشنود و برداشت غلط يا درست خودش را از مشكلات داشته باشد. در چنين مواقعي اولين گام برنامه براي موفقيت، از ميان برداشتن اين مانع مهم از مقابل مخاطب است. يا مدعوين بايد طوري انتخاب شوند كه بتوانند اين تصور اوليه را از ميان ببرند يا طراحي پرسشها و اجراي مجري به گونهاي باشد كه مهمان به اين سمت و سو هدايت شود و گرنه نتيجه مورد انتظار به دست نخواهد آمد. به نظر ميرسد پرتو از جنبه نخست، يعني دقت در انتخاب مهمان موفقتر بوده است.
نوآوري در ساخت يك برنامه بيش از آن كه به تدابير بصري و ساختارشكنيهاي كلي وابسته باشد به همين جزييات ساده بستگي دارد.
اما در مورد بخش دوم كه به كارگرداني تصويري برنامه مربوط ميشود ميتوان به اين موارد اشاره كرد: پيش از هر چيز تركيب مكمل آبي نارنجي دكور برنامه است كه جلب توجه ميكند. براي داوري درخصوص اين انتخاب 2 گزينه بيشتر نداريم: قرمز سبز و زرد بنفش. خب طبيعي است كه براي يك برنامه علمي پزشكي، آبي نارنجي مناسب ترين است. نه حرارت رنگ قرمز مزاحمت ايجاد ميكند نه سردي و فرحبخشي بيش از اندازه بنفش كه هر دوي اينها با احساس، مناسبت بيشتري دارند تا عقل كه منشا علم و دانش است.
در زمينه فيلمبرداري، استفاده خوب و بجا از حركات دالي به جاي كاتهاي متناوب زياد ميان دو طرف (ريورسها) كمك زيادي ميكند به همراهي بيشتر مخاطب با گفتگوها. قطع نما (كات) به طور كلي موجب قطع رشته توجه مخاطب ميشود مگر اين كه تدوين استادانهاي صورت گرفته باشد كه اين نوع تدوين در مورد برنامههاي ميزگردي و تلويزيوني كمتر ميتواند مصداق داشته باشد. از طرف ديگر جاهايي كه نياز به كات احساس شده اصرار بيجا بر ادامه همان حركات بدون قطع دوربين نشده و تناسب خوبي ميان عمل و عكسالعمل برقرار شده و از تنوع تصويري لازم هم غفلت نشده است.
در نهايت ميتوان گفت بيش از همه، مهمترين عامل نياز تلويزيون به اين برنامه، موضوع چالشبرانگيز و بنياديني است كه مدنظر قرار داده است. از اين رو پرتو بيشتر از آن كه برنامه كاملي در به تصوير كشيدن اين مضمون باشد، شروع خوبي است و فتحالباب اميدواركنندهاي براي آگاهيهاي عمومي بيشتر نسبت به مسائل شناختي و حقوقي پزشكي در ايران. وب منبع
سرنوشت - جام جم - يكشنبه 01 ارديبهشت 1387

در نمايشنامه، نمايشنامهنويس كنشهاي گستردهاي در اختيار شخصيتها ميگذارد و شخصيتها را وا ميدارد به ما بگويند به چه ميانديشند و چه احساسي دارند. در عرصه اپرا نيز اينگونه است. در فيلمنامه، فيلمنامهنويس شخصيتها را وا ميدارد آنچه را ميانديشند و احساس ميكنند به ما نشان دهند. به عقيده بسياري، دستيابي موفقيت آميز به شخصيتپردازي از طريق شكل فيلم، رقابتآميزترين و دشوارترين نوع شخصيتپردازي است.
«سرنوشت» به نويسندگي حسن مشكلاتي و كارگرداني محمدرضا زهتابي آشكارتر از هر چيز از اين جنبه ساختاري كه اتفاقا در مضمون هم تأثير بسيار دارد، دچار نقص است. شخصيتهاي فيلم حتي پيش از آنكه به شيوه تئاتري در قالب ديالوگهايي كه فقط سعي ميكنند جنبه غيرمستقيم داشته باشند، خودشان را به ما بنمايند اين ظاهر و تيپ و لباس و موقعيت اجتماعيشان است كه قرار است بار اصلي شخصيتپردازي را به دوش بكشد؛ اما آيا اين آدمها واقعا شخصيت دارند يا فقط نمادي سطحي از شخصيت هستند؟ دختر تحصيلكرده فيلم، ويژگي اغواگرانه دارد، پيرزن پولدار، دنياپرست است، جوان جنوب شهري با سبيل در رفته و موي فر جزو اراذل و اوباش است و دختر محجبه شخصيت اول هم جامع همه صفات خوب و پسنديده ممكن است. اينها شخصيتهايي است كه داستان سريال تلويزيوني سرنوشت قرار است بر پايه آنها استوار باشد. اگر مردمشناسي به همين سادگي باشد كه ديگر چه نيازي به دقت در جزييات زندگي اقشار مختلف و دانستن وجوه روانشناسانه رفتاري افراد براي خلق درامي كه كنش آن بر پايه شخصيت بنا ميشود؟ وقتي از همان ابتدا شخصيتها بر اساس تصور شايع از تيپشان انتخاب شدهاند چه تعليقي و كشمكشي ميتواند به وجود بيايد؟ بنا براين مبناي اوليه، بقيه رفتارهاي شخصيتها هم از تيپشان بايد مشخص باشد و قابل پيش بيني و ديگر دنبال كردن برنامه چه سودي ميتواند داشته باشد؟ چه وجوه پنهاني از شخصيتها هست كه در روند داستاني و قرار گرفتن در موقعيت و در يك كلام با كنش ميخواهد رو شود؟ فيلم بايد ما را با برشي از زندگي مواجه كند؛ برشي كه مثل زندگي پيچيده، غير قابل توضيح، غير قابل پيشبيني و مبتني بر تصميمات آني است نه نسخههاي از قبل پيچيده شدهاي كه با اندكي دقت فقط در ظاهر ميشود به همهاش دست يافت و تكليف را بدون اما و اگر و با اطلاق يكسره كرد. در «سرنوشت» از بابت آن ميزان از وجوه شخصيتي كه تيپ قادر به توضيحشان نيست هم لازم نيست نگران باشيم. شخصيتها خودشان برايمان تشريح ميكنند كه چه احساس ميكنند و بر مبناي چه انديشهاي چه تصميمي خواهند گرفت.
صد البته نه به شكل مونولوگ تئاتري، بلكه در قالب ديالوگ و رفتار. اما افسوس كه اين قالب فقط پوستهاي نازك است و واقعيت از پشت آن به شفافيت پيداست. بيراه نيست اين عقيده بسياري كه: دستيابي موفقيتآميز به شخصيتپردازي از طريق شكل فيلم، رقابت آميزترين و دشوارترين نوع شخصيتپردازي است. اگر فيلميتأثيرگذار ميشود، ماندگاري در ذهن پيدا ميكند و ميتواند به مثابه تجربهاي واقعي در آرشيو ذهن مخاطب براي هميشه ثبت و نگهداري شود تا به وقتش او را در انتخابها و تصميمهاي زندگي ياري كند، از آن روست كه شخصيتهايش باوركردني هستند، عميقند و مثل انسانهاي دور و برمان سرشار از وجوه شخصيتي پيچيده و غالبا متضادي هستند كه فقط در موقعيت ميتوان آنها را شناخت و راه بر هرگونه پيشداوري نسبت به آنها بسته است. آن جذابيتي كه عامل جلب نظر مخاطب عنوان ميشود و لازمه مديوم سينما و تلويزيون قبل از آنكه به شگردهاي تبليغاتي و تجاري و مسائل حساسيت برانگيز و خطوط قرمز وابسته باشد به همين واقعي بودن وابسته است. مؤيد اين مدعا شعور مخاطب است؛ شعوري كه فراتر از ذوق و پسند و علايق تاريخ مصرفدار و متغير اوست و هميشه و همه جا معيار اصلي سنجش خوب و بد را در اختيارش ميگذارد. وب منبع
استادان نوگرا - جام جم - شنبه 31 فروردين 1387

اين اولين جمله ارنست گامبريج در مقدمه كتاب معروف تاريخ هنرش، ادعاي بزرگي است؛ ادعايي كه برآمده از تسلط كامل او بر تاريخ هنر جهان است و دريافتي كه از هنر و هنرمند برايش حاصل شده است. هنرمندان جريانساز هميشه نوگرايان زمان خود بودهاند، آنها كه احساس را فراتر از عقل يافتهاند و براي انتقال اين دريافت شهودي والا بسان فيلسوفان و دانشمندان علوم عقلي به بهاي عمر خويش، همه تلاش خود را در جهت پيشبرد هدف خود به كار گرفتهاند. داستان تكراري بزرگان مطرود زمانه خويش كه محبوب آيندگان پس از خود بودهاند، پاياني ندارد، اما وقتي هنرمندان با آثار خود هميشه وجود دارند و نميميرند چه باك. باز به گفته گامبريج: «آثار بزرگ هنري گويي اين خاصيت را دارند كه هر بار در مقابل چشم تماشاگر به گونه متفاوتي ظاهر ميشوند.
به نظر ميرسد آنها همچون خود انسان، تمام نشدني و پيشبيني ناپذيرند». تاريخ هنر با هنرمندان، استادان و بخصوص نوگرايان آنها ارزش مييابد.
برنامه «استادان نوگرا» كه از شبكه 4 سيما پخش ميشود، در جهت همين تقدير از بزرگان تاريخ است. براي يادگيري بهتر و موفقيت بيشتر، اين هم خودش توصيه بزرگان است كه به جاي تحليلها و بحث و نظرهاي تئوري و سبك شناسانه، تاريخ بخوانيم و سرگذشت و شرح حال انسانهاي موفق را دنبال كنيم و حتيالمقدور از آنچه خودشان درباره زندگي خود نگاشتهاند، فروگذار نكنيم. از طرفي هم مشاهده آثار و دستاوردهاي ايشان از اهميت بالايي برخوردار است و نوشته و حداكثر عكس نميتواند جايگرين درستي براي مشاهده مستقيم باشد. اينجاست كه اهميت فيلم در كمك به شناخت بهتر و موثرتر از هنرمندان و آفريدههايشان مشخص ميشود. براي مثال هنگام بحث از آثار نقاشي شايد بتوان با تساهل و تسامح به مشاهده عكس آثار اكتفا كرد، اما درباره هنري مثل معماري كه نقش مهمي هم در تاريخ هنر دارد نارسايي عكس كاملاً محسوس است. قسمتي از برنامه «استادان نوگرا» كه به معرفي شخصيت، زندگي و آثار «آوار آلتو» ميپرداخت، با نشان دادن تصاوير آثار معماري وي و توضيحات روي تصوير فضايي را بهوجود ميآورد كه مخاطب بتواند بهتر حضور در محل را حس كند. عكسها همان عكسها بودند كه احتمالاً در هر كتاب هنري مربوط هم قابل دسترسي بودهاند، اما حركت دوربين روي تصاوير، تأكيدهاي آگاهانه بر بخشهاي مورد نظر اثر، همزماني تصوير با گفتار و موسيقي و به طور كلي ويژگيهاي منحصر به فرد فيلم همه در كنار هم اعجاز حس بي نظير حضور را موجب ميشوند. چه بسا همين ويژگي باعث توجه فراوان هنرمندان معاصر جهان به هنر نوظهور «ويديو آرت» شده باشد.
موفقيت با رنج بهدست ميآيد و انسانهاي موفق بيش از هرچيز راه مقابله با مشكلات را آموختهاند. آنتوني رابينز ميگويد: «با مشكلاتي كه زندگي مان را شكل ميبخشند، بيش از هر عامل ديگري برخورد ميكنيم. افراد موفق معمولاً به مشكلات به عنوان اموري گذرا مينگرند. در حالي كه افرادي كه شكست ميخورند، حتي كوچكترين مشكل را دايمي ميانگارند راز موفقيت چيست؟ اغلب ما ميپنداريم كه موفقيت ثمره نبوغ است، با اين حال بر اين باورم كه نبوغ واقعي توانايي در اختيار گرفتن نيروهاي بالقوه از طريق قرار دادن خود در شرايط قاطعيت مطلق است». براي جوينده واقعي هنر و دانش شرايط قاطعيت مطلق وقتي حاصل ميشود كه به تواناييهاي انساني خود ايمان بياورد و اين ايمان با الگوهاي برجسته موفقيت يعني بزرگان علم و هنر است كه ميتواند بهدست آيد. از اين رو سرگذشت استادان بزرگ چه بسا بيش از آموزههاي خود ايشان آموزنده باشد. پس اگر موفقيت رازي دارد و راز هم به ناشناختهها اطلاق ميشود، شايد بتوان گفت اين راز با كلام قابل بيان نيست و تنها ميتوان با مداقه در جزييات گفتار و كردار الگوها به گونهاي كاملاً شخصي، مكاشفهاي و غير قابل انتقال به آن دست يافت.
برخلاف توليدات داخلي، در اين گونه خاص مستندسازي آثار بسيار تأثيرگذاري در ميان توليدات خارجي موجود است كه در جشنواره فجر سال گذشته هم شاهد اكران تعدادي از آنها بوديم. شبكه 4 با پخش اين قبيل آثار و ديگر نمونههاي مستند علمي، به خوبي به نقش اختصاصي رسانهاي خود نزديك شده و از اين رو شايد كمتر قابل مقايسه با ديگر شبكههاي تلويزيون ما باشد. وب منبع
راهنمای سفر - جام جم - دوشنبه 19 فروردين 1387

حتما تابحال برايتان اتفاق افتاده كه با عكسها و فيلمهاي معروف، با آثار باستاني نقاط مختلف ايران آشنا شده باشيد و وقتي از نزديك به تماشا رفتهايد، حالت متفاوتي از تصور قبلي برايتان به وجود آمده باشد؛ تصوري بهتر يا بدتر، بسته به پيش زمينهاي كه آن فيلم و عكس برايتان ايجاد كرده است. تماشاي ديدنيها از زواياي خاص، ويژگي و ضرورت خود را دارد، اما به جاي خود. راهنماي سفر چنانچه از نامش پيداست ميخواهد مسافران را با ديدنيهاي مناطق مختلف ميهن آشنا و نقش معرف نخستين را ايفا كند. پس بجاست تصوري هم كه در مخاطب ايجاد ميكند مطابق با وضعيت مواجهه مستقيم او با بناي باستاني مورد نظر باشد. راهنمايي صادق كه گفتههايش را ميشود باور كرد و مو به مو به همان شكل كه گفته، ديد و شناخت. اين برنامه بر ساختار علمي و گفتارهاي اديبانه و غير همه فهم مبتني نيست. از صداي آشناي گويندههاي مشخص اين قبيل برنامهها هم كه گفتار روي تصوير را قرائت ميكنند، خبري نيست. همه چيز خودماني است و متناسب با نياز برنامه. آثار باستاني را از طريق نقل مستقيم از زبان كارشناسان ميراث فرهنگي، پژوهشگران فرهنگ و تاريخ، راهنماهاي موزهها و حتي ساكنان محلي آشنا با سابقه تاريخي و كاربردي آثار ميشناسيم نه با نريشن تنها روي تصاوير بنا. از اينرو ادعاي برنامه، صحت و سقم گفتارها و سنديت مطالب عرضه شونده به گويندگان بازميگردد و مخاطب با آگاهي از اين موضوع، شناخت واقعبينانهتري از آثار تاريخي به دست ميآورد. گذشته از اينكه همه اينها حس حضور ملموس تماشاگر در صحنه را تقويت ميكنند و بر جذابيت برنامه كه با توجه به موضوع خاصي كه دنبال ميكند نياز لاينفك آن است ميافزايد.
يكي از مهمترين نيازهاي مخاطب امروز، درك ملموس چرايي توجه به آثار باستاني است. براي رفع اين نياز، نخست شناساندن درست وجوه كاربردي آثار و پس از آن پرداختن به وجوه زيبايي شناسانه اثر ضروري است. برنامه راهنماي سفر نياز اول را برآورده ميكند و برنامههاي ديگر كه پيشتر ذكر آنها رفت نياز دوم را. يا بهتر است اينطور بگوييم كه آن شكل ساختار مناسب با وجوه زيباييشناسانه آثار باستاني است و اين فرم مناسب با وجوه كاربردي.
در اين ميان آنچه اهميت اين برنامه را آشكار ميكند بيتوجهي برنامهسازان تلويزيون به اين وجه نخستين و اين فرم لازم براي معرفي ديدنيهاي باستاني ايران، دستكم تاكنون است. راهنماي سفر در قالبي جذاب، ساده و همهپسند با همخواني جزبيات ساختاري اعم از تصويربرداري، اجرا، طرح اوليه و كارگرداني با درونمايه و فكر اوليه، برنامه قابل توجهي بود كه در زمان مناسبي هم از تلويزيون پخش شد. برنامهاي كه هم راهنماي سفر بود و هم يك تور سياحتي تلويزيوني كه مخاطب را از هر نقطه ايران با خود همراه ميكرد و به تماشاي ديدنيهاي تاريخي و هنري اين مرز و بوم ميبرد. وب منبع
کتاب 4 - جام جم - دوشنبه 27 اسفند 1386

وقتي براي دوستمان مضمون كتابي را كه تازه خواندهايم با آب و تاب نقل ميكنيم، حتي اگر در خصوص خواندن كتاب مورد نظر به او توصيهاي هم نكنيم، كار ما معرفي خواهد بود. همانطور كه وقتي در نمايشنامهاي راديويي يا فيلم تلويزيوني يا سينمايي از نويسنده و كتابي نام برده ميشود يا برنامه خودش اقتباسي از اثري مكتوب است، باز معرفي صورت گرفته است، ولي وقتي به طور متمركز و مستقيم و با هدف مشخص قصد معرفي كتاب داشته باشيم، كارمان كمي مشكل ميشود. نبايد سليقهاي برخورد كنيم و اصولي را ميبايست مدنظر داشته باشيم. اگر بپذيريم كتاب، غذاي روح است، در انتخاب آن، همان وسواسي را به خرج خواهيم داد كه در انتخاب غذاي سالم و مفيد لازم ميدانيم. از طرفي هم به آزادي انتخاب نبايد لطمه وارد شود و گزينههاي انتخابي لازم است متنوع باشد؛ مطابق با هر سليقه و ذائقه روحي و فكري.
مرحله بعد، معرفي درست است. پس از انتخاب اوليه، نوبت به انتخاب دوم ميرسد؛ يعني گزينش درست بهترين بخشهاي كتاب كه ميتواند در عين ايجاز، فضاي كلي فكري اثر را به ما نشان بدهد. صداقت در بيان، نقش مهمي دارد. معرفي كتاب، كاري تبليغاتي نيست كه پوشاندن معايب در آن حسن محسوب شود و دروغ در آن موجه پنداشته شود. اگر بپذيريم هيچ كتابي كامل نيست و مهم ميزان مطالب آموزندهاش است و كاستيها به نوعي بهاي پرداختي براي بخشهاي مفيد ديگر است و اگر براي شعور و درك مخاطب، احترام قائل باشيم و از موضع بالا برايش تصميم نگيريم، آن وقت ميتوانيم هم گزينههاي بهتري پيش روي او قرار دهيم و هم نزد مخاطب قطعا فهيم برنامه، امينتر و مورد اطمينانتر باشيم. عامل موفقيت ديگر در اين مرحله، شيوه بيان است. اينجا ديگر ذوق هنري مطرح است و خلاقيت و توانايي و مهارت.
برنامه كتاب 4 در بخش شيوه معرفي، برنامه موفقي است. در گفتارهاي روي تصاوير هم از خلاصه مضمون كتاب و هم از بخشهاي خود اثر استفاده ميشود. بخشهايي كه دربردارنده فكر كلي حاكم بر اثرند. براي مثال بخش منتخبي از يكي از كتب نشر ثالث با اين مضمون كه: «بنده به شعراي جوان توصيه ميكنم بهجاي مطالعه مكاتب ادبي، شاهكارهاي ادبي را بخوانند» بخوبي شناخت كاملي از فضاي فكري نويسنده را به بيننده ارائه كرد و گوينده برنامه را از بسياري گفتارهاي توصيفي زائد بينياز كرد. چنين گزينشهاي هوشمندانهاي در برنامه كتاب 4 از تسلط پژوهشگران برنامه بر كتب انتخابي حكايت دارد و شناخت درست ايشان از ويژگيهاي مهم يك رساله علمي يا ادبي و هنري است. طراحي صحنه برنامه هم با آن پس زمينه قفسههاي پر از كتاب و مجري برنامه كه در ميان اين بهشت دانش احاطه شده به همراهي مخاطب با برنامه و ايجاد انگيزه لازم در او براي جلب توجهش به موضوع اصلي كمك شاياني ميكنند. اينسرتهاي خوب از صفحات كتاب كه با قرائت همان بخشها از سوي گوينده همراه ميشود، هم به گيرايي بهتر مطلب كمك ميكنند چراكه دو حس شنوايي و بينايي همزمان بر يك چيز متمركز هستند و هم سند بيشتري به گفتارها ميدهند و به باور و اعتماد مخاطب كمك ميكنند.
اگر اين دقت در انتخاب جزئيات كه البته اصلا كم اهميت نيستند در كليت برنامه هم اعمال شود، در آن صورت در جهت جلب توجه، اعتماد و رضايت اقشار مختلف مخاطبان نسبت به اين گونه برنامهها قدم بلندي برداشته خواهد شد. وب منبع
آسمان شب - جام جم - دوشنبه 20 اسفند 1386

آسمان هم مثل زمين جاذبه دارد، اما جاذبه آسمان و بخصوص آسمان پرستاره شب، زميني نيست. نيروي گرانشي ستارگان در اتمسفر زمين هم آنقدر قوي است كه انسان را از آب و خاك خود ميكند و به سوي خود ميكشاند و آنها را هم كه نرفتهاند، در حيطه هنر و ادب به توصيف شاعرانه واداشته است كه در حوزه دانش نيز براي شناخت آن كوشيدهاند؛ تلاشي كه به رصد و ساخت تجهيزات نجومي و پديداري نظريههاي تاريخي كپرنيك، گاليله و كپلر در گذشته و عكسهاي فضايي ماهوارهاي و فضاپيماهاي غولآسا و شگفتانگيز امروزي منجر شده است. وب منبع
انيميشنها و فيلمهاي سينمايي با محوريت موضوع آسمان شب و سيارات هم مهمترين و پربينندهترين ژانر علمي تخيلي را به خود اختصاص دادهاند. هنوز كه هنوز است مجموعه فيلمهاي «جنگ ستارگان»از پرفروشترينهاي تاريخ سينما هستند و «ئيتي» از محبوبترين فيلمهاي تخيلي كودك و نوجوان و «2001 يك اديسه فضايي» كوبريك، از علميترين و تاثيرگذارترين ساختههاي سينمايي دنيا به شمار ميرود.
آسمان شب، برنامهاي علمي در 2 بخش است كه يكي به اخبار روز نجومي دنيا اختصاص دارد و ديگري به اطلاعات و اكتشافات علمي و تاريخي درباره اخترشناسي مربوط ميشود. برنامه، ساختار سادهاي دارد؛ يك مجري و يك ميهمان، با فضاي صحنهاي كوچك كه هر جا هم لازم شد عكسهايي به تناسب اطلاعات ارائه شده، به نمايش درميآيد، اما با اين حال و با وجود مدت زمان نهچندان كوتاه برنامه، آسمان شب جذاب است و با كشش لازمي كه دارد، مخاطب را با خود همراه ميكند. علوم زميني به توضيح پديدههايي ديدني ميپردازد و آگاهي از چند و چون علمي وجوديشان عمدتا براي مخاطب عام ثمرهاي عملي نخواهد داشت، اما علوم آسماني از ناشناختهها ميگويد؛ پديدههايي كه فقط در عكسها، گفتهها، فيلمها و داستانهاي علمي تخيلي ديده و شنيدهايم، پس تعجبي ندارد اگر مجري و كارشناس برنامه، اطلاعات فراواني را با لحن عادي و تيتروار و با قرائت از السيدي لپتاپ تحويل مخاطب ميدهند و برنامه هم به هيچوجه خستهكننده نميشود.
انتخاب كارشناسان زبده و متخصص هم از ديگر نقاط قوت برنامه است. به عنوان مثال بابك امين تفرشي جوان پرتلاشي است كه شهرت خوبي در ميان اخترشناسان ايراني دارد و حتي چند سال پيش يكي از قسمتهاي همين برنامه آسمان شب به شرح و تفصيل سفر اكتشافي او به قطب جنوب به قصد رصد كسوف در آنجا اختصاص داشت و حالا شنيدن از زبان خود اين كاوشگر موفق به عنوان كارشناس برنامه، لذت دريافت آگاهيهاي نجومي را براي بيننده دوچندان ميكند.
«آسمان شب» برنامهاي موفق است كه ماندگارياش در طول چند سال پخش از سيما به تنهايي گواه خوبي بر اين مدعاست. پيشرفت امكانات فناورانه سينمايي و تلويزيوني در ايران و توجه بسزا به اين موضوع همراه با تحقيقات بيشتر و افزايش مهارت هنري در اين خصوص، اين امكان را فراهم خواهد كرد كه در آينده نه فقط در اين شبكه كه در ديگر شبكههاي سيما هم شاهد ساختههاي بهتر و همه پسندتر در اين عرصه مهم و هميشه تازه و جذاب علمي و هنري باشيم. البته به شرط آن كه جاذبه منحصر به فرد آسمان و عوالم ناشناخته سماوي را باور كنيم.
اخبار جوانه ها - جام جم - دوشنبه 13 اسفند 1386

پيش از هر چيز، فرم تصويري برنامه نامناسب است ، چراکه کاملا شبيه همان نوع بزرگسالش است و متناسب با نوع برنامه تغيير چنداني در آن داده نشده است . دکور، اجرا، زيرنويس ها، متن خبرها و تصاوير خبري هيچ کدام تفاوت مشهودي با اخبار بزرگسالان ندارند. مجري هاي برنامه هم گرچه جوان هستند اما جوانه نيستند و دست کم روحيه جوانه ها را هم ندارند و نمي توانند مخاطب کودک و نوجوان را با خود همراه کنند. آن مقصود اوليه يعني شکستن تصور ناخوشايند جوانه ها نسبت به اخبار بشدت نيازمند تفاوتي آشکار در فرم و قالب تصويري برنامه است . تصور خامي است که فکر کنيم تنها با تغيير نام يک برنامه و قدري هم گزينش محتوايي ، مي توان مخاطب را به کل تغيير داد.
حالا اين مخاطب وقتي قشر سختگير و حساس و مهمي مثل کودک و نوجوان باشد ديگر تکليف مشخص است . مخاطب اخبار جوانه ها با همان ادبيات کليشه اي اخبار سراسري روبه روست . همان واژه هاي رسمي و گاهي پيچيده که قرار است به ايجاز گفتارها کمک کنند و مهم هم نيست که اين ايجاز چه بر سر فهم درست مطلب مي آورد. ادبياتي که براي بسياري از بزرگ ترها هم کاملا قابل فهم نيست و از ميان آنها هم به قشر تحصيلکرده و خاصي نظر دارد. اگر نپذيريم که سادگي در گفتار همه جا مفيد و لازم است براي بچه ها که نمود کامل سادگي و بي پيرايگي هستند، بي ترديد ضروري است . ضروري چه به لحاظ درک درست مطلب از سوي کودک و چه به لحاظ جذابيت و مقبوليتش براي وي و پيشگيري از قهر او با برنامه اي که به طور ويژه براي او ساخته شده است.
مساله ديگري هم اينجا مطرح است . اين که چه نوع خبرهايي براي جوانه ها واقعا مناسب است ؟ آيا فقط خبرهايي که در ظاهر ارتباطي با کودک و نوجوان پيدا مي کنند؟ اين که مثلا گفته شود کودکي در فلان شهرستان از توانايي ويژه اي برخوردار شده يا اين که قوانين جديد آموزش و پرورش و ديگر نهادهاي مرتبط با کودکان چه بوده است ؟ کودکان در کجاي دنيا موفقند و در کجا حقوقشان پايمال شده است ؟ اگر منظور از واژه ترکيبي «اخبار جوانه ها» جوانه هايي بود که خبرساز شده اند قضيه فرق مي کرد اما ظاهرا منظور، خبرهايي است که لازم است جوانه ها بدانند و البته بر کسي پوشيده نيست که نياز خبري کودک و نوجوان امروز خيلي وسيع تر از اينهاست.
بار ديگر جمله نخست : «اخبار اختصاصي براي کودکان و نوجوانان يا همان «جوانه ها» ايده بسيار خوبي است براي آشتي دادن نسل سوم با برنامه اي که گويا مهم ترين محل اختلاف تلويزيوني بزرگ ترها و کوچک ترها در خانواده است ». بديهي است ؛ فکر اوليه براي ساخت اين برنامه ، کاملا قابل تحسين است اما اجراي اين ايده دست کم تا اينجا ناموفق بوده . پس منتظر مي مانيم. وب منبع
کیهان شناسی - جام جم - سه شنبه 07 اسفند 1386

كنده شدن از زمين و سير در عوالم آسماني، عوالميكه مخاطب قادر به تجربه آنها در خارج نيست از اساس، مطابق با تعريف رسانه است كه فيلم را امكاني ميداند براي تجربه آنچه امكان تجربهاش در عالم خارج براي بيننده وجود ندارد؛ تجربه ملموس بدون متحمل شدن لطمات ناشي از عين تجربه در عالم واقع.
به تعبير هيچكاك همان «شهربازي» كه تجربههايي مثل سقوط از ارتفاع را بدون ضررهاي سقوط واقعي برايمان امكانپذير ميسازد. با همه اين احوال اين برنامه را نميتوان به طور متمركز از اين ديد مورد ارزيابي قرار داد؛ چراكه كاملاً با هدف علمي ساخته شده و به گونهاي كه مناسب پخش از شبكه آموزش باشد.
اما از آنجا كه تركيبي از تصاوير و گفتار و موسيقي است نميتواند از صبغه هنري اگرچه در حداقل نياز خالي باشد. در واقع جمع درست ميان اقتضائات هنري و علميرسانه است كه ميتواند موفقيت لازم را براي چنين برنامهاي به ارمغان بياورد.
همانطور كه اشاره شد، موضوع برنامه به خودي خود آمادگي زيادي براي رفع بخشي از نياز هنري مطلوب دارد. موسيقي و تصاوير هم گرچه ساده و نه چندان حرفهاي با هم تركيب و تدوين شدهاند اما اگر تأثير مورد انتظار را ندارند دستكم صدمهاي به موضوع اصلي وارد نميكنند و در واقع حداقل خوبي محسوب ميشوند؛ حداقلي كه براي يك مستند آموزشي كوتاه تلويزيوني كه مخاطب خود را هم از پيش گزينش كرده ميتواند كافي باشد.
اما از جنبه علمي، بار اصلي به دوش گفتار روي تصاوير است. متن نسبتاً سنگيني براي تشريح حالات و كيفيات اجرام آسماني انتخاب شده. شكي نيست كه مخاطبان برنامه مسلط بر موضوع مورد بحث نيستند و برنامه قرار است براي علاقهمنداني كه در اين زمينه اطلاعات كافي ندارند حكم آموزش داشته باشد.
پس سادگي و بيان واضح و قابل فهم به همراه توضيحات و مثالهاي كمك آموزشي مورد نياز، فاكتور مهميبراي نيل به هدف اوليه خواهد بود. سرعت خوانش گوينده و ريتم تند تدوين هم به اين نقطه ضعف افزوده و كيفيت برنامه از اين جنبه، فداي كميت زماني آن شده است. ولي نقطه قوت برنامه كه اشاره به آن ضروري است، هدفمند بودن سير گفتارها از ابتدا تا انتها با وجود محدوديت زماني برنامه است. كيهانشناسي در اين برنامه، بهانهاي براي بيان بسياري حقايق پنهان عالم و جزئيات روابط عوالم سماوي شده است.
البته اين مهم هم خوشبختانه در لايه پنهان و زيرين برنامه قرار گرفته است و با دقت دوباره در پيوند منطقي جملات و سير كلي گفتار آموزشي برنامه ميتوان به آن پي برد. كيهانشناسي بخوبي از پس اين مرز باريك و مشكل ميان «پيام داشتن» و «پيام دادن» برآمده. پيام دارد اما پيام نميدهد و همين «داشتن» هم به لايه اول و آموزشي برنامه، لطمهاي وارد نميكند.
كمبضاعتي و كوتاهي مدت زمان برنامه «كيهانشناسي» در بين برنامههاي مختلف سيما اين حسرت را به وجود ميآورد كه كاش در تلويزيون بيشتر به اين موضوع علمي جذاب و تأثيرگذار پرداخته ميشد؛ دانشي كه محدودهاش منحصر به حوزه خودش نيست و بسياري از معماهاي به ظاهر غيرمرتبط با دايره مباحث خود را پاسخ ميدهد (اين ويژگي منحصر به فرد علم نجوم است) و از همه مهمتر به مثابه مثالي جامع و روشن، ارتباط قابل تأملي ميان هستي (زمين و آسمان) و هستي بخش آن برقرار ميكند. وب منبع
خودمونی - جام جم - شنبه 04 اسفند 1386

بخش بعدي دعوت از کارشناسان و ميهمانان مختلف از اقشار مختلف است و گفتگويي دور هم و خودماني درباره موضوع مورد بحث. سپس مصاحبههاي خياباني و در نهايت به تناسب موضوع، استفاده از برنامههاي مرتبط آرشيوي؛ براي مثال در قسمتي که موضوع چاپلوسي را دنبال ميکرد، صحنهاي از مجموعه طنز «پاورچين» پخش شد و پاچهخواري، معناي خودمانيتري از چاپلوسي را مورد اشاره قرار داد.
مهمترين عامل موفقيت اين برنامه خودماني بودن آن است و تلاشي در جهت ساده بودن همه جزييات ساختارياش دارد. اجرا خودماني است، گفتگوها خودماني است و مثل برنامههاي علمي، افراد به نوبت و رسمي حرف نميزنند. در حرف هم ميپرند و هرچه به ذهنشان ميرسد راحت ميگويند و جايي هم که بنا به عادت رايج در اين قبيل برنامهها، بيان اشخاص کمي پيچيده ميشود، مقانلو يادآوري ميکند که: «سادهتر، خودمونيتر». اين سادگي و صميميت در مصاحبههاي خياباني هم وجود دارد. سعي نشده با حذف و انتخاب بيجا گفتگوها لزوما آموزنده باشد و همه حرف خوب بزنند. صداقت و سادگي جوابهاست که مهم است. نمونهاش يکجا وقتي مصاحبه کننده پرسيد: «به چه آدمهايي زنذليل ميگويند؟» طرف مقابل جواب داد: «به من!» ميبينيم که موضوعات انتخابي هم خودماني است. طراحي لباس مجري، دکور (که مثلا از بالش براي تکيه روي مبل استفاده شده است)، موسيقي، ترانه و آواز تيتراژ برنامه، انيميشنهاي ميان صحنهها همه خودماني است. کارشناسان روانشناس و جامعهشناس دعوت شده هم تمام سعي خود را ميکنند که برخلاف شيوه گفتاري معمولشان ساده حرف بزنند. ممکن است اين سوال مطرح شود که چرا اينقدر تاکيد؟ مگر سادگي چه دارد؟ پاسخش هم البته ساده است. برنامه فقط يک ادعا دارد که از نامش هم پيداست. خودماني بودن. از اين گذشته هنر واقعي اساسا با سادگي ارتباط تنگاتنگ دارد. هنر زبان همه فهم لازم دارد نه زبان علمي و فلسفي و متکلف. تاريخ هم نشان داده که آثار هنري ماندگار و مهم عموما با استقبال عامه مردم در زمان خود همراه بودهاند. جدايي هنرمند از مخاطب و زمزمههاي تئوريکي مثل «هنر براي هنر» خودشان از همان شيفتگي به مفاهيم نامفهوم و پيچيده و در يک کلام، عدم سادگي نشأت گرفتهاند. بيان غير ساده متأسفانه همواره اين تصور غلط را به وجود آورده که سطح ادراک عامه نازل است و ايراد از مخاطب است نه هنرمند. بهترين موفقيتهاي هنري به دنبال کشف راه درست پختگي در سادگي بهوجود آمدهاند و اين اصلا وجه تمايز زبان علمي از زبان هنري است. چنانچه ژان پل سارتر متفکر، فيلسوف و داستاننويس فرانسوي در کتاب «آنچه من هستم» همين را عامل تفاوت نوشتههاي فلسفي و ادبي خودش ميداند.
ساده کنيم، «خودموني» برنامهاي است جذاب و دوست داشتني و بيادعا که نميخواهد حرفهاي بزرگ بزند و نتيجههاي بزرگ و دور از ذهن بگيرد. ساده است و در عين حال در سطحي بالاتر از سطح کيفي معمول تلويزيون ما. برنامههاي مفيد، آموزنده، صادقانه و ديدني در ستايش بجا و کامل از سادگي. وب منبع
از آسمان - جام جم - سه شنبه 30 بهمن 1386

مستندهاي موفق روايت فتح شهيد مرتضي آويني همواره بهترين الگوي علاقهمندان به اين حيطه حساس برنامهسازي تلويزيوني بودهاست. نمونه اين تاثيرپذيري را در برنامه «از آسمان» بوضوح مشاهده ميکنيم: دنبال کردن شخصيت و به عبارتي تمرکز بر شخصيترين ويژگيهاي رفتاري انساني زميني که آسماني شده به جاي معرفي جايگاه سياسي و ديدگاههاي فکري پيچيدهاي که در بزرگي بزرگان عموما کمترين تاثيري نداشته و ندارند. ميزان تحصيلات مهم نيست، اما جديت در تحصيل و شور و علاقه و وضعيتهاي روحي شخصيت اهميت دارد، چنانچه در قسمتي از «از آسمان» که به معرفي سردار شهيد حيدرپور ميپرداخت گفتههاي همدوره سردار در مقطع دکتري بر اين وجه تکيه داشت. اگر صحبتهاي سردار در جبهه را به عنوان فرمانده ميشنيديم فرمانده بودن در آن اهميتي نداشت، بلکه جنبههاي اخلاقي شخصيت او و آمادگي هر لحظهاش براي شهادت و تعيين جانشين براي خودش در آن لحظه مورد توجه بود.
به لحاظ ساختاري، از آسمان نوتر است و از اين نظر به ذائقه مخاطب امروز هم نزديکتر. رفت و برگشتهاي ميان مصاحبه شوندهها و چينش معنادار گفتارها بر اساس تدوين خلاقانه در عين حال که منطق مناسبي براي موضوع برنامه هستند به ايجاز لازم و جذابيت و همراه كردن مخاطب هم کمک زيادي کردهاند. ويژگي مهم ديگر، اشارههايي است که در صحنههاي قبلي به مصاحبه شوندههاي صحنه بعد شده است. خوشبختانه هر کدام هم تا حد قابل قبولي تنها به همان ويژگيهايي که مرتبط با نسبت خود با شهيد داشتهاند، ميپردازند و به سليقه خود ديگر جوانب زندگي او را که چه بسا صلاحيت پرداختن به آن را ندارند، تعريف و تفسير نميکنند. همين مساله تا حد امکان سقوط برنامه را در ورطه تحريف و تاويل بيجا به حداقل ميرساند. هم آنچه پيشتر، دشواري مستندسازي حقيقتمحور براي «رفتگان» عنوان شد. ديگر اينكه لازمه موفقيت اينگونه برنامهها بيطرفي آنهاست، به طوري که کساني که از شهيد و رفتارهايش ميگويند بدون بزرگنمايي، آنچه هست بگويند و برنامه هم نخواهد با بالا بردن تاثير احساسي صحنهها، طرفدارانه و به انتخاب خود بر وجوهي تاکيد بيشتر کند. اگر مخاطب گفتهها را باور نکند يعني برنامه نه تنها مؤثر نبوده که چه بسا تاثير معکوس داشته است. از اينرو نميتوان باور مخاطب را فداي تفسير به راي كرد و انتظار موفقيت برنامه را هم داشت. از آسمان تا جايي که به شيوه کارگردانياش مربوط ميشود در اين جنبه موفق است و گفتارها هم تا حد امکان با اين معيار ويراستاري و تدوين شدهاند، اما بزرگنمايي همچنان در لحن بعضي مصاحبهشوندهها مشاهده ميشود و متاسفانه اين تصور را بهوجود ميآورد که برنامه بهجاي معرفي، قصد اسطورهسازي دارد و ميخواهد انساني را به تصوير بکشد که چون به مقام شهادت نائل شده جنبههاي انساني شخصيتش به طور کامل محو شده و نبايد کوچکترين اشارهاي به آنها بشود در حالي که به نظر ميرسد درست اين باشد که شهيد با شهادت به کمال ميرسد و پيش از آن تنها ظرفيتهاي پذيرش اين کمال است که در شخصيت وي قابل مشاهده و درس آموز است.
در مجموع، از آسمان در ميان برنامههاي مشابه، از قدرت ساختاري خوبي برخوردار است و از تاثير راشهاي مستند آرشيوي هم بهترين استفاده را برده و شايد برنامه کاملي نباشد، اما ظرفيتهاي تبديل شدن به يک برنامه کامل در آن قابل مشاهده است. وب منبع
ب.م.م بگیریم - جام جم - شنبه 13 بهمن 1386
از همين جا ميتوان به اهميت «مستند» در دنياي جديد پي برد. زندگي خصوصي بازيگران سينما براي دوستدارانشان بسيار جذاب است و البته دستمايه سودجويان رسانهاي و مطبوعاتي قرار گرفته، چرا كه واقعيتر و مستندتر از شخصيتشان در فيلمها به نظر ميآيد و از اين رو، مصاحبه با عوامل فيلم، براي مخاطب شيرين است كه ميتواند دستكم براي دقايقي ديالوگهاي خود بازيگر را بشنود، نه آنچه در فيلم به او ديكته شده است. اين اقتضائات مخاطبان امروز سينما موجب شده به عامل مهم «باورپذيري» طور ديگري پرداخته شود؛ با حواشي و دانستنيهاي جداي از خود فيلم. رويكرد برنامههاي اشاره شده به آثار سينمايي داستاني هم از همين نوع است؛ مستند جلوه دادن روابط داستاني و شخصيتهاي اثر با تحليل جامعهشناسانه و پيدا كردن مصاديق «واقعي» براي آنها.
پرداختن به درستي و نادرستي چنين رويكردي بايد با در نظر گرفتن ارتباطات زمانه صورت بگيرد. شايد بهتر ميبود همچون گذشته، داستان را به خودي خود باور كنيم، بدون پيشزمينه با اثر مواجه شويم و وجوه ناخودآگاه اثر را با نقد و تحليل، خودآگاه نكنيم، اما چه ميشود كرد؟ در عصر مدرن ما كه همه چيز تا «ديدني» نشود، باوركردني نيست؛ مگر چاره ديگري هم هست؟ چه فايده وقتي براي نمايش فيلم در تلويزيون به بهانه تغيير ذائقه مخاطب، خواست او را برآورده نسازيم و آنوقت انتظار «ديده شدن» آن را داشته باشيم؟ بايد چاره ديگري انديشيد. چارهاي كه «سينما ماوراء» از ميان ديگر نمونهها بيشتر به آن نزديك شده است. فيلم را ببينيم و بعد نقد كنيم تا اگر بدون پيش آگاهيها باور كرديم چه بهتر و اگر نه، خوب ادامه برنامه براي ما ساخته شده است. رعايت ميانهاي بين خواست بيننده و خواست اثر نبايد فراموش شود. عمده مطالبي كه در سينما ماوراء مطرح ميشود، در مسير همين باورپذير كردن و ارائه مصاديق مستند شخصيتهاست.
از اينرو، بيشتر به بررسي روانشناسانه اثر توجه دارد تا جنبههاي سياسي و حواشي غيرمرتبط با موضوع اصلي فيلم. به نظر ميرسد رسيدن به اين نقطه مشترك سنجيده و درست، فقط در صورتي امكانپذير است كه ياد بگيريم چه موقع چه چيزي را فداي چه چيزي بكنيم. جمع كامل ميان خواست و انتظار «بيننده» و «اثر» غيرممكن يا دشوار است، اما رسيدن به (ب.م.م) بزرگترين مقسوم عليه مشترك اين دو يا همان صرفنظر كردن از خواستهاي غيرهمخوان يكي با ديگري و رسيدن به اولين نقطه اشتراك، ميتواند به بهبود كيفي موردنظر رهنمونمان سازد. وب منبع
کاوشگران - جام جم - سه شنبه 9 بهمن 1386
از ميان متون ادبي فارسي كليله و دمنه و داستانهاي پندآموزش، منطقالطير عطار، حكايات گلستان سعدي، اشعار مناظرهاي پروين اعتصامي و به طور كلي عموم شاعران يا به طبيعت، حيوانات و پرندگان به شكل نمادين اشاره داشتهاند يا از آنها الهام پذيرفته و بر آن اساس به تغزل پرداختهاند. پروانه، بلبل، پرستو، كبوتر و طاووس ديگر به نمادهاي ثابت شعر و ادب فارسي بدل شدهاند. در تاريخ پيامبران و برگزيدگان دين هم ميتوان به تكلم سليمان (ع) با جانوران، كشتي نوح (ع) و توجه به بقاي نسل حيوانات، شباني موسي (ع) و عيسي (ع) و محمد (ص) (يا به روايتي همه پيامبران آسماني)، سگ اصحاب كهف و... اشاره كرد.
و اما در ادبيات داستاني و سينمايي غرب گذشته از آثار مربوط به كودكان كه پيشتر اشاره شد، سلسله كميك استريپهايي به وجود آمد كه بعدها منبع اقتباسهاي متعدد سينمايي قرار گرفت. داستانهايي كه در آنها انسان، حيواننما ميشود. خفاشنما (بتمن)، گرگنما، گربهنما (زن گربهاي) و مهمتر از همه عنكبوتنما در سهگانه پرطرفدار مرد عنكبوتي؛ جالب اينجاست كه اين حيوان در مواردي مثل بتمن و اسپايدرمن ناجي انسان است! آيا واقعا چينن نيست؟
برنامههاي مستند سيما كه به حيات جانوران ميپردازد، با اين خاستگاه ساخته شدهاند: آشتي انسان با طبيعت، با اصل خويش و بازگشت به سادگي و بي پيرايگي زندگي طبيعي در عصر علمزده امروز كه در احاطه كامل تكنولوژي و مدرنيسم ويرانگر ساخته دست خود قرار دارد. در قسمتي از مستند كاوشگران (شبكه 5 سيما) كه زندگي گرگها و روابط خانوادگيشان را به تصوير ميكشيد، بخوبي با گفتار و تصاوير مقايسهاي ميان زندگي گرگ و انسان، اين مضمون مورد اشاره قرار گرفت. در ميان انسانها تنها سرخپوستان بودند كه با ارتباط صميمي با گرگها، اين نمودهاي درندگي و شقاوت، آشتي مباركي ميان انسان و طبيعت برقرار كرده بودند؛ سرخپوستان كه همواره به جهالت و بيتمدني شهره بودهاند! چنين برنامههايي ما را براي مدتي از زندگي روزمره ماشيني جدا ميكنند و به عوالمي ميبرند كه مدتهاست با آنها بيگانهايم، در حالي كه خودمان قبل از اين كه انسان باشيم، به معناي عام، حيوان هستيم. حتي تعقل ما هم در ارتباطي تنگاتنگ با غريزه و ناخودآگاهمان است.
مدينه فاضله و آرمانشهري كه دنبالش هستيم در زندگي جانوران پررنگتر است تا وضع كنوني بشر انساني. قانون جنگل در بسياري موارد انسانيتر از قوانين اجتماعي ماست. حيوانات، حيات را شايد بدون تفكر اما آنچنان كه هست پذيرفتهاند. انسان اما به جاي آن كه عقل را به عنوان راهبري نيكو به حقيقت انسانياش به كار گيرد، با دستورزي در طبيعت و تغيير و تبديل آن، خود را نامحدود انگاشته و به جاي خداوند طبيعت، از خداوند عقل فرمان ميگيرد. حيات وحش گويا بسيار اهليتر از اين حيات عقلي انساني است. وب منبع




