تبليغاتX
آزاد جعـــفری

حوزه و دانشگاه

جام جم - اندیشه - یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۸

 

حوزه، دانشگاه، آزادی و وحدت
 
 
حوزه و دانشگاه دو ارگان اصلی تولید علم و اندیشه در کشور ما هستند که هیچکدام را نمی توان به نفع دیگری تضعیف نمود بلکه بالعکس هر دو می بایست به سود هم تقویت شوند و مورد توجه و حمایت یکسان قرار گیرند. متأسفانه در کشور ما وقتی سخن از وحدت حوزه و دانشگاه به میان می آید غالباً یا فکر می کنند برای تحقق این مهم می بایست دانشگاه را به حوزه نزدیک کنند و یا از آن بدتر حوزه را شبیه دانشگاه کنند غافل از آنکه هر دوی این ها به جای اینکه برای حوزه و دانشگاه سودی در پی داشته باشند مضرند و زیانشان هم گاه بسیار مخرب تر و جبران ناپذیرتر از آن است که تصور می شود. اگر وحدت حوزه و دانشگاه به معنای فدا شدن یکی برای دیگری نیست پس به چه معناست. اصلاً چگونه می توان این دو را با هم جمع کرد و باصطلاح میان آن ها وحدت برقرار نمود؟

   برای پاسخ به این سؤال می بایست کمی عقب تر برویم و خاستگاه های حوزه و دانشگاه را مورد بررسی قرار بدهیم. خاستگاه حوزه، سنت است و خاستگاه دانشگاه، مدرنیته. بسیارند کسانی که جمع میان سنت و مدرنیته را امر محالی می پندارند که به هیچ عنوان قابلیت تحقق ندارند حال آنکه ما در حافظه تاریخی تحولات کشور خود تجربه ای داریم با نام «جمهوری اسلامی» که به معنای واقعی کلمه مصداق پیوند مبارک میان سنت و مدرنیته است. آن ها که می خواهند دانشگاه را حوزوی کنند منطقاً می بایست به دنبال حذف واژه «جمهوری» از نام کشور نیز باشند و آن ها هم که سودای دانشگاهی کردن حوزه را در سر می پرورند طبیعی است که آرمانشان حذف واژه «اسلامی» از نام کشور باشد ...


ادامه مطلب
!! | | •

محرم

جام جم - روزانه ها - پنجشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۸

 

ماه اشک

 

 

محرم ماه عزا و ماتم و اشک و گریه است؛ ولی نه فقط گریه بر مظلومیت خاندان پیامبر (ص) ومصائبی که بر ایشان رفته، که گریه بر مظلومیت حقیقت و گریه بر ستمی که انسان ها در همه زمان ها و مکان ها بر جسم و جان خود روا می دارند چه از بیرون و چه از درون؛ چراکه کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. استاد مطهری و دكتر علی شریعتی هر دو در این ویژگی با هم همداستانند که گریۀ محرم نمی بایست گریه تأسف گونه و تخدیری و انفعالی باشد. و چگونه می تواند چنین باشد وقتی شهادت برای این بزرگواران از عسل شیرین تر بوده و ایستادگی در برابر ظلم با همه رنج ها و مصائبش تکلیفی الهی و مسئولیتی لازم الاجرا. و مگر نه اینکه خواست محبوب خواست محب است و در نتیجه، اجرای خواست محبوب نه از سر اکراه و اجبار که از سر عشق و قبول کامل است که صورت می پذیرد؟ شهید مطهری با بیانی فریادگونه بر آن هایی که با گریه تأسف گونه بر سیدالشهدا (ع) و خاندانش به خیال خود می خواهند به حضرت زهرا (س) باصطلاح تسلی بدهند می تازد و این را از جمله تحریفات عاشورا برمی شمرد. تحریفاتی که به گفته او ستمی بیش از ستم بنی امیه بر قیام سیدالشهداء (ع) است ...


ادامه مطلب
!! | | •

غدیر

جام جم - اندیشه - شنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۸

 

براساس كتاب «ولاها و ولايت‌ها»ی شهيد مطهری
 
غدير و ولايت باطنی انسان
 

... غدیر، عید ولایت است. عید اتمام حجت پیامبر (ص) با مردم و عید معرفی حجت خدا بر ایشان پس از نبی خاتم (ص). چراکه ولی، حجت خداوند بر زمین است و علی (ع) مظهر حقیقی آن در زمان. دین محمد (ص) با ولایت علی (ع) کامل می شود و نعمت خداوند بر خلایق نیز با انتصاب علی (ع) تمام می گردد. غدیر تنها یک واقعه تاریخی نیست. غدیر آنجاست که تقدیر زمین و زمان تا همیشه در آن رقم می خورد: که حیات انسان باطنی و ولایی باشد و مبدأ ولایت پس از پیامبر، امیر مؤمنان علی (ع).

   اما ولایت چیست. آن گاه که پیامبر اکرم (ص) در حالی که دستان مبارک علی (ع) را در دست دارد می فرماید:  «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» مرادش از مولا چیست؟ چه ولایتی مد نظر پیامبر (ص) است؟ این سؤالی است که پاسخ آن مهمتر از آن است که تصور می شود. اهل سنت آن را دوستی معنا کرده اند و شیعه، رهبر و سرپرست. معانی مشهور از ولایت نیز همین دو معناست اما این شهرت منحصر بودن ولایت در این دو معنا را افاده نمی کند. گذشته از بحث های شیعه و سنی در رابطه با معنای ولایت در حدیث غدیر، بحث دیگری مطرح است که خود به تنهایی می تواند اثبات کننده ولاء رهبری امام علی (ع) و نیز همه ائمه معصومین (س) باشد حتی اگر غدیری نمی بود و صراحتی اینچنین در باب ولاء رهبری حضرت علی (ع) وجود نمی داشت. از آنجا که در پیرامون دو معنای مورد اشاره (دوستی و رهبری) سخن فراوان گفته شده و ما نیز بسیار درباره آن شنیده ایم اما درباره معانی دیگر ولایت کمتر اشاره رفته است قصد داریم در این نوشتار بیشتر به آن معانی مغفول مانده بپردازیم بخصوص چون معنای چهارم یعنی ولاء تصرف یا ولاء تکوینی مهمترین معنای ولایت است و والاترین مرحله آن. مرجع این بحث در نوشتار پیش رو کتاب «ولاء ها و ولایت ها» اثر استاد شهید مرتضی مطهری (ره) است که توسط انتشارات صدرا به چاپ رسیده و پیش از آن در قالب مقاله ای در سال 1347 برای کتاب «محمد خاتم پیامبران» چاپ مؤسسه حسینه ارشاد به رشته تحریر در آمده بوده است ...


ادامه مطلب
!! | | •

نیایش

جام جم - روزانه ها - پنجشنبه ۵ آذر ۱۳۸۸

 

به مناسبت روز عرفه، روز نيايش

زبان عرفان

 

ديانت، در احكام و ظواهر شريعت خلاصه نمي شود. مهمتر از اين ظواهر، روح اعمال است. همان طور كه عبادت به نيت است نه به نفس رفتار پرستش گونه، دعا و نيايش نيز به ياد و توجه است نه به ورد و لقلقه لسان. دعا تضميني براي بخشش و در نتيجه جوازي براي معصيت نيست. ندامت و پشيماني لازم است. استغاثه، زاري و تضرع و فريادخواهي است و تا ندامت و عزم بر ترك دائم نباشد، اشك و آه و ناله، ريايي بيش نخواهد بود. گريه بي شناخت نه فقط گره اي نمي گشايد كه خود گره است و مانع و حجاب. فرموده اند علم توحيد هم اگر خالصاً لوجه الله نباشد حجاب است. علم توحيد؛ كه در ظاهر همان مسير شناخت خداوند است. ديگر چه برسد به ورد و اشك و ناله كه به خودي خود نه ارزشي دارند و نه موضوعيتي.

دعا، دست آويزي براي فرار از مسئوليت و راهي به ظاهر شرعي براي برآوردن خواهش هاي نفساني هم نيست. گفته اند از تو حركت، از خدا بركت. و فرموده اند: «نيست براي انسان جز حاصل كوشش او(سوره نجم، آيه 39)». نگفته اند از تو بي توجهي و تن آسايي و از خدا عنايت و استجابت. تعبير «سوراخ دعا جستن» در نتيجه همين تلقي متنزل از دعا و نيايش است كه بوجود آمده ...


ادامه مطلب
!! | | •

علامه طباطبایی

جام جم - اندیشه - یکشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۸

 

رسد آدمی به جایی ...

 

 

«طریق عرفان»[1] عنوان ترجمه و شرح رساله «الولایة» مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبایی (ره) است. علامه حسن زاده آملی در مقدمه و تقریظ خود بر این کتاب، رساله «الولایة» را «مأدبه ای آسمانی آراسته برای نفوس مستعده به نور ولایت» نامیده اند و با تعبیر «عَلـَم علم و عمل و طود تحقیق و تفکیر و تعلیم جناب استاد اکبر علامه حاج سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر عظیم و قویم «المیزان» -رفع الله المتعالی درجاته-» از نویسنده آن نام برده اند. حضرت آیت الله جوادی آملی از این نیز فراتر رفته و این رساله را بهترین اثر علامه طباطبایی برشمرده اند: «بهترین اثر علامه طباطبایی –رضوان الله علیه- همین اثر است که با عنوان «رساله الولایه» مرقوم فرمودند. در بعضی از مباحث این رساله یادآور شده اند که «این سخن در کتاب های دیگران نیست». ایشان تعبیری به این بلندی و عظمت را در هیچ جایی بیان نکرده اند.» در معرفی مضمون این رساله نیز شاید هیچ تفصیلی رساتر از اجمالی نباشد که در پشت جلد ترجمه و شرح آن، از آیت الله جوادی آملی نقل شده که فرموده اند: «علامه طباطبایی بیش از هر چیز به مسأله «ولایت» اهمیت می دادند. معنای ولایت آن است که انسان به جایی برسد که عالم و آدم را تحت تدبیر خدای سبحان ببیند و لاغیر.» رساله الولایه حضرت علامه فصلی دارد که شارح محترم این عنوان را برای آن در نظر گرفته است: «راهیابی به باطن عالم و اسرار غیب مخصوص انبیا نیست بلکه برای همگان امکان پذیر است». مد نظر ما در این نوشته به طور خاص بحث رؤیت خداوند متعال است که این فصل از رساله موجز و ارزشمند علامه به آن اختصاص دارد ...


ادامه مطلب
!! | | •

مولوی

جام جم - اندیشه - چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸

 

به مناسبت روز بزرگداشت مولوی 
 
با شمع شريعت در جاده طريقت
 

عبدالحسین زرین کوب در جلد دوم کتاب «سر نی» فصولی جداگانه دارد عیناً با نام های «با شمع شریعت» و «در جاده طریقت» که در آن به واکاوی اندیشه عرفانی مولوی و شرح رهیافت های سالکانه او می پردازد. این نوشتار به معرفی تفسیر زرین کوب از جایگاه شریعت در طریقت مولانا جلال الدین محمد بلخی می پردازد. مولوی، ملای روم که به معنای واقعی کلمه شمس شیدای حقیقت است و صوفی درویشی مصداق بارز این بیت لسان الغیب، خواجه شیراز که فرمود: «حافظ ار آب حیات ازلی می خواهی/ منبعش خاک درِ خلوت درویشان است.»

    زرین کوب بر آن است که طریقت مولانا به هیچ رو جدا از شریعت یا در مقابل آن نیست بلکه اصلاً سلوک در طریقت حقیقت به نزد مولانا نمی تواند بی نیاز از شریعت باشد؛ همچنان که هیچ مسافری در سیاهی مسیر خود بی نیاز از روشنایی نیست. به اعتقاد او این امر بر خلاف متمسکین به ظاهر بعضی مقالات صوفیه، نه فقط از آن روست که در وجود مولانا سالک عارف با زاهد متشرع به هم آمیخته است و وی انصراف به عوالم مربوط به احوال و مقامات متصوفه را مانع از اشتغال به دقایق عبادات و معاملات متشرعه نمی یابد، بلکه بیشتر از آن روست که عرفان عملی وی مبتنی بر طریقه اولیاست، و اولیاء نیز در نظر او وارثان واقعی انبیاء هستند. مولوی خود در دفتر پنجم مثنوی تصریح دارد که شریعت همچون شمع است و طریقت حکم راه رفتن را دارد. بدین شرح که جاده طریقت از وحشت و خطر خالی نیست و آنچه زداینده این تهدیدهای پیش روست، نور شریعت است؛ و بدینگونه شریعت با طریقت ملازم است و مادام که سالک طریق به مقصد نرسیده باشد از هیچ یک از این دو بی نیاز نمی تواند باشد ...


ادامه مطلب
!! | | •

انسان دفاع مقدس

جام جم - اندیشه - پنجشنبه ۲ مهر ۱۳۸۸

 

انسان دفاع مقدس در آيينه روايت شهيد سيدمرتضي آوينی
 
بعثت ديگرباره انسان
 
 

گفتار متن برنامه های مجموعه روایت فتح شهید سید مرتضی آوینی به ترجیع بندی می ماند که بیت تکرار شونده آن تکیه بر جایگاه تاریخی انسان جنگ است. این تکرارشوندگی ترجیع بندوار اصلاً مشخصه بیانی سید شهیدان اهل قلم است که بیش از همه ما را به یاد اسلوب بیانی سوره های قرآن، بخصوص عروس آن ها «الرحمن» می اندازد. این نوشتار به مناسبت هفته دفاع مقدس به جستجوی جوانب مختلف این مضمون تکرارشونده در سلسله برنامه های ماندگار روایت فتح می پردازد و متن گفتارها در آن، برگرفته از کتاب «گنجینه آسمانی» است که توسط انتشارات ساقی به چاپ رسیده است.

   جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در آیینه وجود راوی شهید، سید مرتضی آوینی مهلکه خون آلود و دهشتناکی که تصور اولیه مفهوم جنگ به ذهن انسان متبادر می کند نیست. توپ و تانک و انفجار و جراحت و مرگ نیست. تنازع بقا نیست. او رزمندگان دفاع مقدس ایران اسلامی، بچه های قرن پانزدهم هجری قمری را انسان های یکه و بی بدیلی در تاریخ حیات بشر می داند که «کره زمین قرن هاست انتظار آنان را می کشد تا بر خاک مبتلای این سیاره قدم گذارند و عصر بی خبری و جاهلیت ثانی را به پایان برسانند». او بر آن است که «عصر بعثت دیگرباره انسان آغاز شده است و اینان منادیان انسان تازه ای هستند که متولد خواهد شد. انسانی که خداوند توبه او را پذیرفته و او را بار دیگر برگزیده است.» سید شهید، دفاع مقدس را عظیم ترین واقعه تاریخ حیات بشر پس از بعثت انبیا می بیند و در نظرش بسیار شگفت آور است که «انسان در متن عظیم ترین تغییرات تاریخ جهان و در میان سردمداران این تحول زندگی کند و از غفلت در نیابد که در کجا و در چه زمانی زیست می کند.» (شب عاشورایی، مجموعه روایت فتح) ... 


ادامه مطلب
!! | | •

از منظر اندیشه

جام جم - اندیشه - یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۸

 

با نگاهی به برنامه «معنای زندگی»
 
دين از منظر دانش و انديشه
 

 ارتباط آموزه های دینی با علم و فلسفه از مغفول مانده ترین ضروریات کنونی جامعه ما و نیز رسانه های تأثیرگذار بر آن از جمله صدا و سیما است. امروزه با پیشرفت و گسترش علوم طبیعی همچون فیزیک، شیمی و زیست شناسی  و نیز علوم انسانی نظیر فلسفه، روان شناسی و جامعه شناسی دیگر نمی توان و نباید در بحث های دینی سخن از منقولات صرف به میان آورد و در مقابل «تعقل»، از «تعبد» دفاع نمود. این گزینه شاید در زمانه ای که می شد از اشاعه فرهنگ های مخالف جلوگیری به عمل آورد و چشم ها و گوش ها را از عقیده بیگانه مصون داشت، امکان پذیر می بود اما امروز در عصر ارتباطات و در زمانه انفجار اطلاعات قطعاً نمی توان چنین موضعی نسبت به دانش های طبیعی و انسانی بشر داشت و سخن از حذف و منع و سانسور به میان آورد و به این بهانه آزادی بیان را به محاق برد و امید گسترش دین در جوامع بی دین را نیز در سر پروراند. در زمانه ما کودکان نیز از چرایی احکام و بایدها و نبایدهای دین می پرسند و می بایست پاسخی درخور برایشان داشت چه برسد به غول های علم و فلسفه شرق و غرب که گاه نظام فکری خود را سراسر بر پایه الحاد بنا کرده اند و اهتمام اصلی خود را به رد و انکار دین و نگرش دینی به هستی گمارده اند. بی شک این دانشمندان و فیلسوفان پرآوازه، پیروان فراوانی و نیز نفوذ بسیاری نیز در میان حقیقت جویان عالم دارند. آیا موضع دینداران نسبت به این پرسش های بنیادین جدید، می بایست طرد و انکار و یا از آن بدتر تسلیم و انفعال باشد؟ ویژه برنامه شبکه چهارم سیما برای ساعت پیش از افطار در ماه مبارک رمضان که «معنای زندگی» نام دارد در راستای همین نیاز مهم ولی مورد غفلت یا کم توجهی واقع شده جامعه ایفای نقش می کند ...


ادامه مطلب
!! | | •

امام علی (ع)

جام جم - اندیشه - چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸

 

به مناسبت روز ضربت خوردن امير المومنين (ع)
 
علی تا ابد نسخه‌ای بی‌بديل
 

شهادت مولای متقیان حضرت امام علی (ع) رویدادی ویژه در میان مناسبت های مذهبی ما شیعیان است. علی (ع) بزرگی است که به جمع اضداد می شناسندش. هم جاذبه دارد و هم دافعه، هم امام مهربانی است هم مرد جهاد، هم عارف است هم سیاستمدار، هم حاکم جامعه اسلامی است هم با دل چاه مدینه همراز. براستی کیست این انسان کاملی که بر دوستدارانش حتی بیم افراط و غلو می رود و مهرش بر دل ها در شرق و غرب عالم در میان مسلمان و مسیحی و شرقی و غربی اینچنین طوفان به پا می کند؟

علامه محمد تقی جعفری کتابی دارد با عنوان «فرازهایی از زندگی امام علی (ع)» که در آن با بیانی ایجازگونه ولی مؤثر، به معرفی پنج وجه اصلی از شخصیت امام علی (ع) می پردازد. کتاب بر اساس همین وجوه شامل پنج فصل مجزا با این عناوین گویاست: 1- علی وسیاست؛ 2- علی و جهاد؛ 3- علی و نهج البلاغه؛ 4- علی و عرفان مثبت و 5- علی و مسأله مرگ. این نوشتار به گزارش اجمالی همین پنج وجه محوری شخصیت امام علی (ع) با رجوع به مضامین مطرح شده در این اثر ارزشمند، می پردازد ...


ادامه مطلب
!! | | •

مسأله حجاب

جام جم - اندیشه - پنجشنبه 29 مرداد 1388

 

نگاهی به كتاب «مسأله حجاب» شهيد مطهری
 
مهجوری و مشتاقی
 
 

کتاب «مسئله حجاب» از تأثیرگذارترین و جریان ساز ترین آثار استاد شهید مرتضی مطهری (ره) است. این دو ویژگی اصلی، «مسئله حجاب» را به کتابی مرجع پیرامون این آموزه دینی مهم تبدیل کرده و پیرامون آن بحث های موافق و مخالف بسیاری را نیز ایجاد نموده است. کتاب «مسئله حجاب» کتابی نیست که مخاطب خود را گزینش کند اگرچه همه بخش های آن نیز قابل فهم برای همگان نیست. کتاب جوانب مختلفی دارد که هر کس بسته به نگاه خود به مقوله حجاب و عفاف می تواند از آن بهره مند شود. هم علاقمندان به مسائل تاریخی و اجتماعی پاسخ خود را در این کتاب می یابند –یا دست کم سؤالاتی بنیادین در آن خواهند یافت- هم علاقمندان به مباحث فلسفی و هم متخصصین در علوم دینی که به مباحث نقلی و استدلالی و در یک کلام فقهی مسئله بیشتر بها می دهند. در واقع کتاب «مسئله حجاب» نمونه مصداقی بارزی است که علاوه بر تشریح جوانب مختلف بحث حجاب و عفاف جامعیت اندیشه استاد را نیز به مخاطب خود می نمایاند. پیشتر لازم به ذکر است که استاد خود واژه پوشش را بر حجاب ارجح می داند و «مسئله حجاب» چه بسا به دلیل شیوع واژه حجاب چنین نامگذاری شده در حالی که آنچه در اسلام است به نزد استاد شهید پوشش است نه حجاب: «استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش زن یک اصطلاح نسبتاً جدید است. در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقها، کلمه «ستر» که به معنی پوشش است به کار رفته است... بهتر این بود که این کلمه عوض نمی شد و ما همیشه همان کلمه «پوشش» را به کار می بردیم. زیرا چنانکه گفتیم معنی شایع لغت حجاب پرده است، و اگر در مورد پوشش به کار برده می شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده که عده زیادی گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود.» ...


ادامه مطلب
!! | | •

کرامت انسانی

جام جم - اندیشه - چهارشنبه 28 مرداد 1388

 

کرامت انسانی در اندیشه اسلامی

 

در مسئله کرامت انسانی دو دیدگاه کاملاً متفاوت در اصول و نتایج در اندیشه اسلامی مطرح است. کرامت انسانی در اسلام بر دو قسم است. نخست «کرامت ذاتی» که برآمده از آیه شریفه «ولقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا»: و ما به تحقیق فرزندان آدم را تکریم نمودیم و آنان را در خشکی و دریا به حرکت درآوردیم... (اسراء، 70) است و دیگری «کرامت ارزشی عالی» که منبعث است از آیه شریفه «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم»: ... قطعاً با کرامت ترین شما نزد خداوند، باتقواترین شماست. (حجرات، 13). علامه محمد تقی جعفری در تحقیق خود درباره نظام حقوق بشر اسلام و غرب با بیان این دو قسم در تأیید اصل کرامت ذاتی انسان علاوه بر تأکید بر صراحت آیه «ولقد کرمنا...» آیه دیگری را هم به عنوان منشأ این حکم متذکر می شود: «منشأ این کرامت ذاتی عبارت است از رابطه بسیار مهم و با ارزش خداوندی با انسان، که از آیه شریفه: «و نفخت فیه من روحی»: و در او (انسان) از روح خود دمیدم. (حجر، 29)... استفاده می شود که با این تکریم بسیار با عظمت، او را شایسته سجده فرشتگان فرمود.»[1]

    اختلاف از اینجا آغاز می شود که برخی (گویا از جمله علامه جعفری) بر این نظرند انسان با از دست دادن کرامت ارزشی خود و فاصله گرفتن از تقوا به عوان معیار کرامت ارزشی کرامت ذاتی را هم از دست می دهد. این در حالی است که این نظریه گویا با نصوص دینی و فتاوای فقها مطابقت ندارد ...


ادامه مطلب
!! | | •

حقوق بشر

جام جم - اندیشه - چهارشنبه 14 مرداد 1388

 

به مناسبت روز حقوق بشر اسلا‌مي با نگاهي به كتاب «حقوق جهاني بشر» علامه جعفري
 
توحيد در نظام حقوقي بشر
 
 

به مناسبت روز حقوق بشر اسلامی و کرامت انسانی بار دیگر به سراغ آثار قلمی استاد علامه محمد تقی جعفری رفتیم و این بار اندیشه ایشان را در مسأله روزآمد حقوق جهانی بشر مورد تأمل و مداقه قرار دادیم. کتاب «حقوق جهانی بشر، مقایسه و تطبیق دو نظام: اسلام و غرب»[1] کتابی است حاوی تأملاتی بدیع در باب حقوق بشر از دیدگاه اسلام که به زعم ناشر محترم در پیشگفتار ویرایش جدید آن، ریشه های این تأمل و توجه استاد محمد تقی جعفری به حقوق بشر غرب، به دهه 40 خورشیدی بر می گردد و در جاهایی از تفسیر مبسوط وی به مثنوی مولوی، گفتارهایی در این زمینه قابل ملاحظه است. چند سال بعد با اوج گرفتن و داغ شدن مباحث حقوق بشر در بسیاری از کشورهای اسلامی، او تئوری های خود را حول محور بحثی با عنوان «تطبیق در دو نظام حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب» ارائه می کند که چون ظاهراً این موضوع پیش از وی سابقه نداشته، به قول ناشر محترم «آنان که باید بدانند، دریافتند که تدوین این حقوق و استخراج مواد گوناگون آن از بطن متون اسلامی، حاصل تلاش های شخصی او بوده است.»

   سخن گفتن از حقوق جهانی بشر به خودی خود مستلزم اعتقاد به لزوم اتحادی پایدار میان همه افراد بشری با ملیت ها و فرهنگ های مختلف است. آیا چنین اتحادی ممکن است؟ نگارنده در بخشی مجزا با طرح اشکالات مختلف و بررسی و پاسخگویی به آن ها به طور کامل به این مسأله پرداخته اما آنچه در ابتدای کتاب شایان توجه است نفس توجه به این ضرورت با طرح مشترکات انسانی است که در قالب این جملات بیان شده است: «یک عامل بسیار اساسی، و یا یک استعداد پایدار می تواند همه انسان ها را با یکدیگر هماهنگ کرده و آن ها را با تساوی داشتن در صدها نیرو و فعالیت و پدیده مشترک، در یک نظام حقوقی جهانی متحد سازد. به عبارت دیگر، اگر ما بتوانیم انسان ها را به حسب «وجدان»، «عقل عملی» و «فطرت»، مورد درک و دریافت قرار بدهیم، بی تردید خواهیم دید «اندیشه های لطیف فلسفی و باورداشت های متعالی مذهبی»... به عنوان عالی ترین مبانی هماهنگی و اتحادهای بشری قابل پژوهش و تحقیق قرار می گیرند.» ...


ادامه مطلب
!! | | •

توحید فتوا

جام جم - اندیشه - پنجشنبه 28 خرداد 1388

 

نگاهی به كتاب «توحيد فتوا»
 
ترقی‌ و‌ تكامل ‌فقه با شورای علمی فقاهت
 
 
 

کتاب «توحید فتوا» نوشته سید محمدرضا طباطبایی، مدیر محترم مدرسه علمیه شهیدین بهشتی و قدوسی (ره) و جامعه الزهراء (س)، حاوی طرح پیشنهادی جامع و مبسوطی است در خصوص رفع مسئله سؤال برانگیز اختلاف فتاوا که امروزه با وجود نظام جمهوری اسلامی امری لازم و ناگزیر می نماید. به گفته نویسنده کتاب: «شیعیان... می گویند تا دیروز طاغوت مانع بود، امروز و در جمهوری اسلامی که آن را با خون عزیزانمان برپا کرده ایم چرا؟» آنچه پیش روست امید معرفی اجمالی این طرح اندیشیده و پروریده ارزشمند را دارد و نه داعیه تبیین درست آن را؛ چه اگر تبیین آن در وجیزه ای این چنین ممکن بود نگارنده خود  آن را در همین حد و اندازه -و نه بیشتر- ارائه و تبیین می نمود. کتاب «توحید فتوا» توسط انتشارات اطلاعات، در تهران، سال 1385 به چاپ رسیده است.

با نوشته پشت جلد کتاب می آغازیم: «امروز دیگر نمی توان به کسی گفت به شما مربوط نیست. همه خودشان را مسئول و ذی حق و طلبکار می دانند. مردم امروز حتی نوجوان ها چرایی هر حکم و دستوری را می پرسند و می خواهند توجیه شوند و رمز و رازها را بدانند. دو روز شدن عید فطر در یک کشور را مردم دیگر برنمی تابند و واکنشهای آنان نسبت به این رخداد شاید به گوش مراجع عظام نرسد. اینها پیش بینی یا حدس و گمان نیست. بازگویی واقعیتهایی است که باید آنها را پذیرفت و برای آنها فکری کرد. مشکل و علامت سؤال در این زمان و با این مردم هرچه بماند حل آن دشوارتر خواهد شد و ممکن است –خدای نخواسته- پیش آمدهای ناگواری رخ دهد.» ...


ادامه مطلب
!! | | •

شهادت

جام جم - اندیشه - یكشنبه 03 خرداد 1388

 

به مناسبت سوم خرداد، سالروز فتح خرمشهر

مرگی از جنس حیات

 

 

هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و منشأ حیات آنانند که چنین مرده اند.

                                                                                   سید مرتضی آوینی

مرگ همواره پیچیده ترین پرسش فلسفه و اندیشه بوده، هست، و خواهد بود. اگر «هستی» تنها وجود این جهانی باشد مرگ مساوی خواهد بود با «نیستی» و آن گاه معنای هستی متوقف بر شناخت معنای مرگ است. و مگر نه اینکه رسالت فلسفه کشف، تفسیر و توضیح مبدأ و منشأ و مقصد جهان هستی است؟ اگر مرگ نیستی نباشد و خود آغاز هستی دیگری دانسته شود آن گاه بحث از این نیز پیچیده تر خواهد شد. آنقدر که دیگر عقل بشری را یارای فهم آن نیست و تنها می توان دست به دامان عقل وحیانی یا «ایمان» شد. مرگ افسونگر بی مانندی است که تنها بی اندیشه آن و با فراموشی از یاد آن می توان فارغبال و آسوده خاطر دل به حیات محدود خویش خوش داشت و به خیال خود مرگ را میراند. توجه فیلسوفان اگزیستانس به «مرگ آگاهی» از این منظر رهیافتی تحسین برانگیز است و خود به تنهایی نشان از تفاوت بنیادین این تفکر از دیگر اندیشه های فیلسوفانه بشری دارد. داستان کوتاه «دیوار» ژان پل سارتر چه بسا بهتر از هر بیانیه فیلسوفانه ای نمایانگر این رهیافت نیکوست.

  اما این تنها یک شروع است. مرگ آگاهی می تواند ما را از جهل مرکبی که میوه مسموم درخت عادات و روزمرگی هایمان است برهاند اما این رهایی تا به گسستن از همه دیگر تعلقات بازدارنده از کمال نینجامد با تعالی نسبتی ندارد. تعالی آن گاه حاصل می شود که آدمی بتواند نه فقط پیوسته مرگ آگاه باشد، که نیز بتواند آنجا که باید، از زندگی دست شوید و خود، مرگ را برگزیند. سیاوش جمادی در رساله «سینما و زمان» سخنی دارد در باب مرگ خودخواسته ذیل دو بحث «تعالی» و «حالت دینی» که در مورد نخست (تعالی) می نویسد: ...


ادامه مطلب
!! | | •

یاد بهجت

جام جم - پنجشنبه 31 ارديبهشت 1388

 

5 نامه عرفانی از آيت‌الله العظمی بهجت
 
در خانه اگر كس است يك حرف بس است!
 
 
معلم اخلاق را با وعظ و خطابه‌ و پند و اندرز و نصيحت مي‌شناسيم، چنانچه‌ امر به‌ معروف و نهي از منكر هم امروزه‌ براي ما در تذكر زباني و حرف و دستور تقليل يافته‌ و مراتب اصلي آن برايمان فرع به‌ حساب مي‌آيد. آيت‌الله‌ محمدتقي بهجت، اما استاد اخلاقي متفاوت بود. مصداق بارز «كونوا دعاه‌ الناس بغير السنتكم: با غير زبانتان، داعيان به‌ سوي خداوند باشيد» بود و به‌ معناي واقعي كلمه‌ مرد عمل. گاه‌ ما حرف مي‌زنيم و به‌ آن عمل هم مي‌كنيم و اين البته‌ بهترين حالت متصور است. اما آيا آيت فقيد اسلام و تشيع محمدتقي بهجت عامل به‌ علم خود نبود كه‌ از حرف و موعظه‌ دوري مي‌گزيد؟ مي‌دانيم كه‌ اينچنين نيست. پس اين همه‌ اكراه‌ او از نصيحت كردن ديگران و اين همه‌ تاكيد او بر «عمل به‌ آنچه‌ مي‌دانيم براي علم به‌ آنچه‌ نمي‌دانيم» از چه‌ روست؟ آيا او به‌ موعظه‌ بي‌اعتناست و مخالف دعوت زباني ديگران به‌ تقوا؟ مي‌دانيم كه‌ چنين هم نيست، چون پيشوايان ديني ما نه‌ فقط اهل عمل كه‌ اهل پند و اندرز حكيمانه‌ هم بوده‌‌اند و گل سرسبد اين نصايح والا براي ما نهج‌البلاغه‌ است. گنجينه‌‌اي گرانبها از حكمت و معرفت و بينش كه‌ نه‌ فقط بر زبان امام جاري شده‌ كه‌ به‌ زيباترين و شيواترين بيان ممكن هم تقرير شده‌ است.

اينجا سخن در ورع و پرهيزگاري است. از تواضع و فروتني، از تقوا. تقوا يعني پرهيز و خويشتنداري، يعني خود نگه‌ داري. يعني گاه‌ امساك و دوري و اجتناب و گاه‌ اهتمام كامل بر انجام وظيفه‌ و عمل مشتاقانه‌ به‌ آنچه‌ بايد. اشكال در اين است كه‌ ما عمدتاً از تقوا فقط يكي از اين دو معنا را مدنظر قرار مي‌دهيم. يا تنها وجه‌ سلبي‌اش را و يا تنها وجه‌ ايجابي‌اش را. و از اين اسفبارتر اين‌كه‌ غافلانه‌ ترك واجبات و انجام محرمات را بهاي بهانه‌ انجام مستحبات و مكروهات قرار مي‌دهيم و با غفلت از آن اصل، دلخوش به‌ اين فرع داريم...


ادامه مطلب
!! | | •

دینداری مدرن

نشریه دانشجویی حضور - اردیبهشت ۱۳۸۸

نقدی بر اظهارات اخیر محمد مجتهد شبستری در رابطه با دین و مدرنیته

 

دینداری مدرن یا پرستش و بندگی انسان

 

 

سخنان اخیر محمد مجتهد شبستری در انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان، بار دیگر بحث قرائت های مختلف از دین را به میان کشید. بحث روشنفکری دینی و یا آن طور که شبستری می پسندد نواندیشی دینی. بحث اینکه دینداری می تواند متفاوت باشد به قرائت های مختلف. آن هم از نوع بشری و انسانی. و دین گویا بیش از آنکه حقیقتی شایسته شناخت و پیروی باشد همچون دست و پا زدن های راسیونالیستی بشر برای فهم معنا و فلسفه هستی و زندگی، مکتبی است ساخته ذهن بشر که در عرض مقولاتی چون علم، فلسفه و هنر قرار دارد و همان برخوردی را می طلبد که انسان درمانده و اسیر در سوبژکتیویته مدرن با آن سه می کند. شبستری می گوید: «بنده هیچ وقت این تعبیر را به کار نمی برم که دین چیزی است که از جای دیگر آمده است . من هیچ وقت این تعبیر را به کار نمیبرم. ممکن است بعضی ها این تعبیر را به کار برده باشند. دین کار آدم است به این معنا، دین سلوک آدمی است. آن چیزی که ما به آن دین می گوییم یعنی سلوک معنوی آدمی. راه روی معنوی آدمی. آدمی یک کار میکند کار علمی است. یک عمل انجام می دهد عمل فلسفی است. یک عمل انجام می دهد عمل هنری است و عمل دیگری هم انجام می دهد عمل دینی است. در آن عمل دینی سعی می کند از زندگی روزانه فراتر برود و یک عمقی را درک بکند و به اصطلاح افق معنوی درونی خودش را گشوده تر بکند. این دین آدمی است و کسی که اهل این کار است او دین دارد». البته وقتی علم، فلسفه و هنر را که به اندازه همه محدودیت ها و نقص های آدمی، ناقص و ابطال پذیرند را هم عرض دین فرض کنیم دیگر چه جای عجب اگر از دین نه ثباتی انتظار داشته باشیم و نه جامعیتی و نه برنامه ای برای نیل به کمال انسانی. اصلاً این دین نو! برای چیست؟ برای خالی نبودن عریضه و برای برخورداری از پناهگاهی افیونی که به هنگامه یأس و درماندگی به آن پناه بریم و برای ضعف های وجودی خود دل خوش کنکی خیالی و خودساخته داشته باشیم؟...


ادامه مطلب
!! | | •

گشت ارشاد!

یادداشت چاپ نشده

 

امر به معروف و نهی از منکر در کلام شهید مرتضی مطهری (ره)

 

ارشاد مطهر

 

مطهری، حسینیه ارشاد، مسئله امر به معروف و نهی از منکر و حالا گشت ارشاد. این ها چه رابطه ای با هم دارند؟ حسینیه ارشاد شاهد نزدیک و عینی روشنگری ها و بیدارگری های شهید مرتضی مطهری است. سخنانی که مصداق بارز امر به معروف و نهی از منکر و یا همان معنای زیبای واژه «ارشاد» است. اما گشت ارشاد در این میان چه نقشی دارد؟ میراث ارزشمند استاد که امام خمینی (ره) درباره اش فرمود: «آثاری که از او هست بی استثنا همه آثارش خوب است و من کس دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگویم بی استثنا آثارش خوب است» چنین میراث فرهنگی گرانقدری حضور ارشادانه بی مانند مطهري در جامعه ماست و حالا گشت ارشاد حضوری است نادرست که علامه شهید خود پیشتر در بیاناتی که راجع به امر به معروف و نهی از منکر و لوازم و شرایط آن دارد مخالفت خود را با این نحوه حضور نشان داده است...


ادامه مطلب
!! | | •

فرهنگ ایرانی

جام جم - پنجشنبه 03 بهمن 1387

 

از نگاه شهيد سيدمرتضی آوينی و استاد شهيد مرتضی مطهری
 
اسلام، زرتشت و فرهنگ ايرانی
 
 
براي بسياري اين پرسش مطرح است كه رابطه ايران با 2 مذهب اسلام و زرتشت چگونه است. آن فرهنگ اصيل ايراني كه مايه مباهات ما و دوستداران اين مرز و بوم است آيا متاثر از دين اسلام است يا زرتشت؟ زبان شيرين فارسي و شيوه تكلم مردم ايران، مديون كداميك از اين دو فرهنگ است؟ اين موضوع را از ديدگاه شهيد سيدمرتضي آويني در مقاله «رستاخيز جسم و رستاخيز جان» كه در بخش پاياني دربردارنده گزيده‌اي از سخنان استاد شهيد مرتضي مطهري در اين باره نيز است، به بحث مي‌نشينيم...

ادامه مطلب
!! | | •

هدف زندگی

جام جم - يكشنبه 03 آذر 1387

 

نگاهي به يكي از آثار علامه محمدتقي جعفري
 
فلسفه و هدف زندگی
 

... انديشه عميق و قلم ساده و روان استاد در عين بي پيرايگي و دوري از تكلف، دربردارنده ژرف‌ترين مضاميني است كه فيلسوفان جهان امروز گاه به زبان مغلق و غيرقابل فهمي‌كه گمان مي‌رود خود نيز قادر به فهم درست آن نيستند، نمي‌توانند ذره‌اي به اين عمق و جامعيت معنا دست يابند. براي شنيدن از زبان علامه جعفري كتاب «فلسفه و هدف زندگي» را برگزيده‌ايم كه در عين اجمال، عمده سؤالات پيرامون مساله هدف حيات را كه اساسي‌ترين پرسش جوان امروز است مطرح كرده و با استدلال‌هاي منطقي، نقل قول‌ها، اشعار و تمثيلات زيبا به پاسخ آنها مبادرت ورزيده است. با اين انتخاب شرح زندگي استاد را به زينت نگاه ايشان به هدف زندگي مي‌آراييم...

ادامه مطلب
!! | | •

اجابت (2)

جام جم - چهارشنبه 24 مهر 1387

 

هر چه‌‌ صداست‌‌، ‌‌اوست‌
 
 
دعا، ذكر به معناي ياد است نه ذكر به معناي ورد. دعا خواندن است. صدا زدن. قرائت نيست. روخواني نيست. «فاذكروني اذكركم». «ياد من باشيد. يادتان هستم». خدا كه ورد نمي‌خواند. ياد مي‌كند. او هم بنده‌اي را كه اجابت مي‌خواهد از او صدا مي‌زند. دعاي بنده از جنس دعوت عاشق از معشوق و محب از محبوب است. شريك نمي‌طلبد. شايد از همين روست كه خداوند مشتقات دعاء را در قرآن با ضمير همراه كرده است: «من را بخوانيد پاسختان مي‌دهم». «امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء». «اذا دعاه» نه «اذا دعا». يعني وقتي او را بخواند. مرحوم علامه طباطبايي ره در تفسير الميزان اضطرار را در اين آيه حالتي دانسته كه در آن بنده فقط و فقط خدا را صدا بزند و كسي را با او شريك نگرداند يا به بيان ديگر، تنها وقتي انسان مي‌تواند خدا را بي‌شايبه شريك و همراه بخواند كه مضطر شده باشد. او ديگر نه با لسان كه با جان و دل خداوند نزديك را خالصانه صدا خواهد زد و اوست كه سزاوار پاسخ ذات اقدس پروردگار است...

ادامه مطلب
!! | | •

اجابت

جام جم - چهارشنبه 17 مهر 1387

 

و خداوند، صدايی كه مرا می‌شنود
 
 
«و هنگامي كه بندگانم از تو درباره من پرسند [بگو] من نزديكم و پاسخ مي‌دهم صداي آن كه مرا بخواند همان هنگام كه صدايم مي‌زند، پس آنها هم مرا پاسخ دهند و باورم كنند تا راه يابند». (سوره بقره، 186)‌

ايمان، ارتباط تنگاتنگي با اعتماد و توكل به ساحت ربوبي خداوند دارد و دعا و اجابت محملي است كه با آن عيار ايمان سنجيده مي‌شود. ريشه بسياري از نااميدي‌ها و ياس‌هاي بشر عدم ايمان به عدالت خداست. زندگي، مقوله پيچيده‌اي است كه تفكر و انديشه در معناي آن هميشه با بن‌بستي محتوم مواجه بوده است. يكي داراست و ديگري ندار. يكي شاد است و ديگري غمگين. يكي نمي‌خواهد و به دست مي‌آورد و ديگري مي‌خواهد و نصيبش نمي‌شود.

در نگاهي نخستين براحتي مي‌توان پرونده لاينحل همه اينها را با حكم به فقدان عدالت در مبدا هستي بست و فرياد اعتراض برآورد كه كو عدالت؟ نبوده، نيست يا مرده. اگر ايمان به مبدا الهي آفرينش نباشد، اگر اعتماد به واجب‌الوجودي كه گستره دانش و معرفتش در ظرف كوچك شناخت ما و بضاعت اندك توصيفمان نمي‌گنجد نباشد، اگر باور به حكمت و هدفمندي اراده او كه سايه لطفش بر ذره ذره عالم وجود نسيم روح افزاي آرامش و اميد به ارمغان مي‌آورد نباشد، چه عجب از پوچ‌انگاري و تقارن ابدي زندگي با درد و رنج و عذاب؟ اگر هر چه هست همان است كه ما يافته‌ايم و ديده‌ايم و درست پنداشته‌ايم ديگر چه اميدي به نسيه آينده‌اي كه تا قبل از فرارسيدنش ممكن است مرده باشيم و نه در جهان ديگري پس از مرگ كه در تعفن اندام پوسيده خود مسكن گزيده باشيم و در تنگناي گور و در زير خاكي كه اگر اقبال يارمان باشد كوزه دست بر گردن نهاده آيندگان خواهد بود، به نيستي ابدي پيوسته باشيم؟...


ادامه مطلب
!! | | •

نهج البلاغه - جام جم - پنجشنبه 27 تير 1387

 

نهج‌البلاغه: حكمت به جای فلسفه‌
 
 
 
نهج‌البلاغه حكمت است نه فلسفه و نه حتي آموزه ديني كه بتوان آن را جزو احكام شريعت به حساب آورد؛ نهج‌البلاغه درس زندگي است و همين ويژگي، آن را ارزشي جهاني داده و متفكران غيرمسلمان را هم مجذوبش ساخته است. آنچه در اين كتاب با آن مواجهيم نه انديشه‌ورزي خردگرايانه فلسفي است و نه بايد و نبايد تعبدي ديني...

ادامه مطلب
!! | | •

آرمانشهر فارابی - جام جم - پنجشنبه 20 تير 1387

 

نگاهي به تفاوت انديشه سياسي فارابي و اتوپياي غربي‌
 
آرمانشهری متفاوت
 
 
رضا داوري در كتاب «فارابي مؤسس فلسفه اسلامي» در صدد آن است كه فارابي را نه به عنوان فيلسوفي كه با فلسفه اسلام را توجيه مي‌كند و نه چونان دنباله روي بر طريق فلاسفه يونان كه از قضا مسلمان هم بوده، بلكه به عنوان مؤسس فلسفه‌اي اصيل به نام فلسفه اسلامي مطرح سازد. در باب ماهيت فلسفه اسلامي بحث بسيار گسترده است و اگر بخواهيم به نتيجه‌اي جامع و مانع دست پيدا كنيم، تحقيق مبسوطي به همراه پرداختن به اقوال و نظريات عموم صاحبنظران اين بحث نياز است. اما با بررسي يكي از مهم‌ترين نظريات فارابي كه جايگاه مهمي در تاريخ فلاسفه اسلامي دارد، مي‌توان به نتيجه‌اي محدودتر و موردي تر دست يافت كه خود، فتح بابي شود براي تحقيق و تتبع بيشتر در اين معنا.

 وجه تمايز جهان بيني فارابي را از فلاسفه يونان و امروز غرب مي‌توان در بحث مدينه فاضله او بوضوح ديد. اتوپيا (Utopie)، مدينه فاضله افلاطون، توماس مور، كامپانلا، فوريه، كابه، دوبرژراك، سويفت، آلدوس هكسلي و جورج اورول از اساس متفاوت از آرمانشهر فارابي است...


ادامه مطلب
!! | | •

عادت و آزادی - جام جم - پنجشنبه 23 خرداد 1387

 

عادت،‌ دشمن‌ تاريخی‌ آزادی‌
 
 
آزادي به اين معنا كه انسان با رهايي از قيد و بندهاي دست و پاگير، هرآنچه خواست، قادر به انجامش باشد و هر آنچه نخواست، قدرت ترك آن را داشته باشد، از والاترين صفات انساني است. معجزه‌ درون هر انسان يا همان «خود» او از نيرويي شگرف برخوردار است كه مي‌تواند جامعه‌اي را دگرگون كند، فكري تازه بنا نهد، هنري ديگر بيافريند و در واقع پويايي انديشه و هنر، همواره وابسته به نوعي اجتهاد شخصي در برابر تقليد كوركورانه و محض است. يك نگاه دوباره و به قول سهراب، «جور ديگر ديدن». در يك كلام خرق عادت كردن؛ چراكه هيچ چيز مثل عادت انسان را از آزادي خود محروم نمي‌كند. «عادت» كه مي‌توان براي فهم بهتر مفهومش مصداق بارز آن يعني اعتياد به مواد مخدر را مثال آورد، با حربه‌ خودفريبي و احساس عدم نياز كاذب، قواي روح و تن را به يك سو كه همان جنبه مورد پسند عادت است سوق مي‌دهد و راه ذهن را بر پذيرش هر گزينه‌ تازه مي‌بندد و با كور كردن چشمان انسان با افسار نيرومند خود تا قعر انحطاط و مرگ فكر و جسم مي‌كشاندش. تاريخ انديشه و هنر (كه با تفكر پيوندي تنگاتنگ دارد) نمونه‌هاي بسياري از اين قبيل به خود ديده است.

بزرگان هر عصر، عموما مطرود جامعه‌ خويش و محبوب بشر پس از خود بوده‌اند. كسي كه خود را از بند عادت برهاند، خواه ناخواه از محدوده‌ زماني خويش پيش‌تر است و ناگزير در زمانه خود آن طور كه بايد و شايد شناخته نخواهد شد. پس چه جاي تعجب اگر گاليله به جرم سخن راندن برخلاف عادت مرسوم، محكوم مي‌شود، سقراط را شوكران مرگ مي‌نوشانند، انسان دردمندي چون ونگوگ، خود به زندگي خويش خاتمه مي‌دهد و تولوز لوترك بر اثر افراط در شرب خمر جان مي‌سپارد.  او كه جرمش بازنمايي زشت‌ترين زواياي زندگي مردمي بود كه شهامت مواجهه با واقعيات زندگي خود را نداشته‌اند.

افلاطون، شاگرد خلف سقراط، اين مساله را به خوبي با يك مثال ماندگار بيان مي‌كند. وي نظريه‌اي مطرح مي‌كند و نامش را نظريه‌ «مُثُل» مي‌گذارد...


ادامه مطلب
!! | | •

فاطمه و وحی - جام جم - دوشنبه 13 خرداد 1387

 

به مناسبت ايام فاطميه‌
 
فاطمه زهرا (س)، پس از رسول‌ ا‌كرم (‌ص)‌
 
 
 «اگر انسان براي بشر يك روح قائل نباشد كه آن روح هم يك سنخيتي با جهان ديگر داشته باشد، تا ما جهان ديگري قائل نشويم و تا تماسي غير از اين تماس‌هاي طبيعي ‌ كه با موجودات طبيعي هست با جهان ديگر قبول نكنيم، مساله وحي را به هيچ شكل نمي‌توانيم توجيه كنيم.»

 اين عبارتي است كه شهيد مطهري (‌ره) در پايان بحث توجيه علمي مقوله وحي در كتاب نبوت به كار مي‌برد و در واقع مبداء همه آن چيزي است كه در رابطه با وحي بايد گفته شود. اصل، ايمان داشتن است و به قول شهيد در جايي ديگر: «هيچ ضرورتي هم ندارد كه ما حتما بگوييم بايد حقيقت و كنه و ماهيت وحي را درك كنيم، آخرش هم يك توجيهي بكنيم و بگوييم همين است و غير از اين نيست. ما بايد به وجود وحي ايمان داشته باشيم. لازم نيست بر ما كه حقيقت وحي را بفهميم. اگر بفهميم يك معرفتي بر معرفت‌هاي ما افزوده شده است و اگر نفهميم جاي ايراد به ما نيست. به جهت اين ‌كه يك  حالتي است مخصوص پيغمبران كه قطعا ما به كنه آن پي نمي‌بريم، ولي چون قرآن وحي را عموميت  داده در اشياي ديگر، شايد به تناسب آن انواع وحي كه مي‌شناسيم، بتوانيم تا اندازه‌اي آن وحي‌اي را كه با آن از نزديك آشنايي نداريم كه وحي نبوت است، توجيهي بكنيم و اگر نتوانستيم توجيهي بكنيم، از خودمان حتي گله‌مند نيستيم، چون يك امري است مافوق حد ما و مساله‌اي است كه از مختصات  انبياء بوده است».  (نبوت، صفحه 77)‌

مطهري در اين گفته به 2 نكته اشاره دارد. يكي مساله عموميت وحي و ديگر اختصاصي بودن آن براي انبياي الهي كه اين دومي را وحي نبوت مي‌نامد. وي در توضيح آيه «و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب او يرسل رسولا فيوحي باذنه» (شوري، 51) مي‌گويد: «گاهي مستقيم خدا وحي مي‌كند كه فرشته هم واسطه نيست، گاهي من وراي حجاب است يا اين كه يك واسطه و رسولي را  كه در اينجا مقصود فرشته است  مي‌فرستد. او به اذن پروردگار به پيغمبر وحي مي‌كند.» در واقع شهيد در اين توضيح خود وساطت فرشته را مختص وحي نبوت عنوان مي‌كند، چنانچه در نقل قول قبل هم تاكيد بسياري بر اين مساله داشت كه نوعي از وحي مختص انبياء است. در كتاب «مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي (وحي و نبوت)» مي‌خوانيم: «وحي در قرآن كريم مكرر به كار رفته است. شكل استعمال اين كلمه و موارد مختلف استعمال آن نشان مي‌دهد كه قرآن آن را منحصر به انسان نمي‌داند، در همه اشياء و لااقل در موجودات زنده ساري و جاري مي‌داند، از اين رو در مورد زنبور عسل به وحي تعبير مي‌كند. چيزي كه هست درجات وحي و هدايت، بر حسب تكامل موجودات متفاوت است. عالي‌ترين درجه وحي همان است كه به سلسله پيامبران مي‌شود.» (صفحه 8)‌

 اين سخن به طور كامل منظور شهيد را از وحي عام و خاص مشخص مي‌كند، اما اين تنها يك نگاه به مقوله وحي است. حضرت امام خميني‌ (ره)‌ در سخنراني خود در تاريخ 11/12/64 به مناسبت ولادت حضرت زهرا  سلام‌الله عليها ‌ در توصيف شخصيت والاي اين حضرت، مساله‌اي را عنوان مي‌كنند كه بسيار قابل تامل است و آن ويژگي منحصر به فرد فاطمه زهرا (س) است كه جبرئيل بر وي نازل مي‌شده و بر او وحي مي‌شده است...


ادامه مطلب
!! | | •

دیالکتیک هگل - جام جم - چهارشنبه 1 خرداد 1387

 

بازخواني يك انديشه پرخوانش‌
 
منطقی برای زندگی‌
 
جام جم آنلاين: «گئورك ويلهلم فردريش هگل» سال 1770 در شهر اشتوتگارت به دنيا آمد و بيشتر عمر را به تدريس گذرانيد تا سرانجام اول در هايدلبرگ و بعد در برلين استاد فلسفه شد. هگل در فلسفه دير به بار نشست اما وقتي سال 1831 درگذشت، در سرتاسر آلمان شخصيت چيره‌گر فلسفي بود. بعضي از پرنفوذترين آثارش عبارتند از: «پديدارشناسي ذهن»، «علم منطق»، «فلسفه حق» و «فلسفه تاريخ».
 
 

هگل در مقدمه «علم منطق» مي‌گويد هدف منطق حقيقت است. در آغاز، هگل به نظريه سنتي درباره منطق اشاره مي‌كند كه از تفكيك «صورت» و «محتوا» آغاز مي‌شود. سپس مي‌گويد منطق (به معناي ارسطويي) بررسي صورت فكر صادق يا معتبر است صرف‌نظر از محتواي آن. مثلا: الف، ب است/ ج، الف است/ پس ج، ب است. در اينجا صورت داريم بدون محتوا. ممكن است به جاي «الف» و «ب» و «ج» به ترتيب بنويسيم «انسان» و «فاني» و «سقراط» يا بنويسيم «جانور چارپا» و «پشم‌دار» و «لاك‌پشت خانگي من». در هر دو صورت استدلال صحيح و منتج خواهد بود، هرچند اگر مقدمه كاذب باشد، نتيجه نيز كاذب است. منتج يا صحيح بودن به صورت مربوط است، نه به محتوا.

منطقي به محتوا توجه ندارد (پاي استدلاليان چوبين بود!). از تفكيك صورت و محتوا چنين به دست مي‌آيد كه منطق هيچ اطلاعي درباره دنياي واقعي به ما نمي‌دهد. حتي اگر انسان باقي و جاويد بود و لاك‌پشت پشم داشت، باز هم صورت‌هاي استدلال كه در منطق توصيف مي‌شود، دقيقا همان مي‌بود كه اكنون هست و حتي اگر اساسا انسان و لاك‌پشتي وجود نداشت نيز، صورت‌هاي استدلال تغيير نمي‌كرد...


ادامه مطلب
!! | | •

سیذارتا - جام جم - پنجشنبه 26 ارديبهشت 1387

 

هرمان هسه و‌عرفان جويندگی
 

... سيذارتا داستان جواني جوياي حقيقت است (واژه «سيذارتا» به‌معناي جوينده است) كه مسيري را از برهمن زادگي تا رياضت به شيوه مرتاضان در جنگل و در ادامه عنان رفتار به دست غريزه و شهوت سپردن و... طي مي‌كند تا به حقيقت برسد.  در واقع كليت اين داستان فلسفي ‌ عرفاني هرمان هسه، اصالت فرديت به دور از هر تعليم و تعلم را در طريقت وصول به حقيقت به تصوير مي‌كشد؛ اصالت دادن به اراده در هر برهه زماني از شناخت و درك هستي، اصالت دادن به لذت زيستن و حق‌جو بودن نه به شيوه گذشتگان خرد‌پرست بلكه به شيوه روان و اراده ناخودآگاه. از اين‌رو «سيذارتا» به خاطر درس‌هاي عرفاني‌اش بيشتر به يك كتاب آموزنده فلسفي شبيه است تا قصه.

كليت داستان از آنجا كه نتيجه‌گيري‌هاي كلي دارد و پيام رسان است با مقوله انديشه سازگاري بيشتري دارد تا ادبيات و به معناي اخص دنياي بي‌ادعاي قصه گويي. از اين رو مي‌توان «سيذارتا» را براي هسه چيزي شبيه «زرتشت» براي نيچه دانست...


ادامه مطلب
!! | | •

در باب حقیقت - جام جم - پنجشنبه 19 ارديبهشت 1387

 

در باب حقيقت
 
 
ويل: حقيقت چيه؟ تا حالا از پدرم راجع به چيزهاي حقيقي حرفي نشنيدم.
ماهي بزرگ، تيم برتون‌

 اگر نقطه مقابل دروغ را واقعيت عيني عالم بدانيم - نه حقيقت - داستان‌ها دروغ‌هاي زيباي زندگي هستند. اگر واقعيت ارزش باشد، زيبايي هم ارزش است. حالا قضاوت كنيم، زشت بهتر است يا زيبا؟!...

ادامه مطلب
!! | | •

نیچه و طریقت حقیقت - جام جم - چهارشنبه 11 ارديبهشت 1387

 

از نگاه كتاب «چنين گفت زرتشت»
 
نيچه و طريقت حقيقت‌
 
 
فردريش ويلهلم نيچه سال 1844 در ايالت ساكسوني [در آلمان] به دنيا آمد. در دانشگاه در زبان و معارف لاتين و يوناني، دانشمندي فوق‌العاده درخشان شد و هنوز بيست و چند سال بيشتر نداشت كه به كرسي استادي رسيد، چيزي كه تا آن زمان تقريبا بي‌سابقه بود. بعد به تدريس و دانشگاه پشت پا زد و به كنج عزلت نشست و فيلسوف شد. 16 سال سيل نوشته از قلمش جاري بود. بيشتر نوشته‌هايش كتاب‌هاي كوتاه يا كتاب‌هايي شامل مقالات و گزيده‌گويي‌ها است. از شناخته‌ترين‌شان زايش تراژدي و انساني، زياده‌انساني و دانش طربناك و فراسوي نيك و بد و تبارنامه اخلاق را مي‌توان نام برد و مشهورترين‌شان چنين گفت زرتشت است...

ادامه مطلب
!! | | •