تبليغاتX
آزاد جعـــفری

نیچه

جام جم - اندیشه - پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸

 

به مناسبت سالروز تولد نيچه
 
همچون آسمان نيلگون پاييز
 
 

خدا ما را حفظ کند از [شر] اندیشه هایی که آدمیان/ تنها به نیروی عقل می اندیشند؛/ آن کس که سرودی جاویدان می سراید/ از مغز استخوان می اندیشد            و.ب ییتز[1]

15 اكتبر سالروز تولد فردريش ويلهلم نيچه است. فیلسوف جریان سازی که شاید بیشتر از همه دیگر فیلسوفان به «هنر» نه فقط توجه نظری که در زبان بیانی خود عنایت عملی به آن داشته و همین خیلی ها را بر آن داشته که با احساسی خواندن کلام و اندیشه اش صف او را از صف فیلسوفان تاریخ اندیشه جدا کنند و با خرده گرفتن بر بیان ادیبانه اش، اعتبار فلسفی آثار او زیر سؤال ببرند. این در حالی است که نیچه از بزرگترین بنیانگذاران فرهنگ امروز غرب و به تبع آن دیگر جوامع متأثر از غرب است و حتی منتقدان او هم نمی توانند منکر این تأثیر عمیق و گسترده او بر اندیشمندان و هنرمندان بعد از خودش باشند. کتاب «نیچه» نوشته «ج.پ استرن» با ترجمه «عزت الله فولادوند»[2] معرف صادقی است از این ادیب – فیلسوف دوران که رهیافت هایش –با همه ضعف ها و کاستی ها- زنگ بیداری بشر خفته از لالایی فریبنده مدرنیته بود و جرقه ای خانمان سوز بر پیکر تفکر ساختارگرایانه مدرن. جالب آنکه فروید، این بزرگترین ساختارگرای عالم روان شناسی پس از اقرار به اینکه نیچه «از هر کسی که تا کنون زیسته یا احتمال دارد در آینده پا به عرصه زندگی بگذارد، عمیقتر خویشتن را شناخته است»، می گوید چندبار کوشیده ام نیچه را بخوانم اما اندیشه هایش آنچنان قوی و پرمایه است که از این کار دست کشیده ام ...


ادامه مطلب
!! | | •

زوال کودکی

جام جم - اندیشه - پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۸

 

به مناسبت روز جهانی كودك
 
در‌ جستجوی كودكی از دست رفته
 
 

نیل پستمن کتابی دارد با عنوان «زوال دوران کودکی» که صادق طباطبایی آن را با عنوان «نقش رسانه های تصویری در زوال دوران کودکی» ترجمه کرده و توسط انتشارات اطلاعات به چاپ رسیده است. به مناسبت روز جهانی کودک با نگاهی به مباحث مطرح در این کتاب ارزشمند –که اگرچه به قلم یک متفکر غربی امریکایی نگاشته شده اما سراسر انتقاد از فرهنگ رسانه ای امریکا و اعتراض به تبعات ویرانگر آن است- به جستجوی نقش جهان ارتباطی جدید در ربودن گوهر طفولیت از زندگی انسان می پردازیم.

نکته ای که پیش از هر چیز در مورد این کتاب و پژوهش های آن شایان ذکر است اعتراف صادقانه نویسنده اش بر این امر است که او هیچ چاره ای برای مشکلی که به دنبال طرح و تبیین آن است نمی شناسد و قصدش نه ارائه راه حل بلکه تنها بیان مشکل است. پستمن در پیشگفتار کتاب در این باره می نویسد: «در این کتاب به یک سؤال اساسی و پر اهمیت نخواهم پرداخت و آن: حال که با این پدیده «زوال کودکی» مواجه هستیم، چه می توانیم انجام دهیم؟ دلیل آن هم این است که جوابی بر این سؤال ندارم.»[1] این ابراز درماندگی پستمن از ارائه چاره برای این معضل مهم، وضع را از آن که در وهله نخست به نظر می آید تراژیک تر می نماید و این خود نشان از عمق فاجعه دارد. پستمن ادامه می دهد: «گرچه در کتاب های دیگرم کوشیده ام برای هر مشکلی که عنوان کرده ام، راه حل هایی بیندیشم و چاره هایی عرضه کنم؛ ولی هرگز تصور نمی کردم به معضل و مسأله ای برخورد کنم و آن را طراحی و موشکافی کنم ولی مجبور به اعتراف گردم که قدرت و توان من برای یافتن راه چاره از حد همان تشخیص درد و موضوع بحران فراتر نمی رود.» ...


ادامه مطلب
!! | | •

فروید

جام جم - اندیشه - چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸

 

به مناسبت سالمرگ فروید

همچون تختخواب پروکروست

 

 

معمولاً رسم بر این است که در سالمرگ شخصیت ها به تعریف و تمجید می پردازند و یا اینکه فقط به معرفی و تبیین اندیشه های آن شخصیت بسنده می کنند و نقد و احتمالاً رد نظریات آن متفکر را به فرصتی دیگر وامی گذارند. ما اما قصد داریم در سالمرگ فروید، صراحتاً به ردیه ای که بر یک نظریه عالمگیر و جریان ساز او در عالم اندیشه نگاشته شده بپردازیم. دلیل این امر نه دشمنی با خود فروید او یا اندیشه هایش بلکه مخالفت با هیئت بت گونه ای است که از او و نظریه هایش در عالم اندیشه ساخته اند. تلاش برای از میان برداشتن این قبیل جزم اندیشی های متعصبانه بیشتر از هر تعریف و تمجیدی به متفکر و تفکرش کمک می کند؛ چراکه غلو همیشه دشمن حقیقت جویی است و تفکری را که در طول زمان با بزرگنمایی دگماتیستی آلوده شده باشد راحت تر می توان از وجهه اندیشگی ساقط کرد.

   فروید در باب سرچشمه و روند آفرینش هنری به نوعی هنر را مرتبط با بیماری می داند و آن را همچون اسطوره و دین، صورتی قلب شده از غریزه جنسی عنوان می کند. این ارجاع دادن به غریزه جنسی همان مسئله اصلی مورد توجه فروید است که تلقی ها و برداشت های گوناگونی را نیز به دنبال داشته است و اصلاً خیلی ها فروید را به همین آموزه بنیادینش می شناسند و غالباً هم بدون تدقیق در مضمون اصلی گفته او، به سطحی ترین و نازل ترین دریافت از این نظریه بسنده می کنند و مثلاً می پندارند سرچشمه گرفتن یک امر از غریزه جنسی به آن معناست که ارضاء غریزه جنسی به شکل حیوانی، نوشداری همه دردهاست. در اینجا مجال تبیین اصل منظور فروید از این نظریه نیست و تنها به ذکر این نکته بسنده می کنیم که ...


ادامه مطلب
!! | | •

ابوریحان بیرونی

جام جم - اندیشه - پنجشنبه 12 شهريور 1388

 

به مناسبت روز بزرگداشت ابوریحان بیرونی

 

پيوند عقل، تجربه و دين در سايه جامعيت
 

ابوریحان محمد بن احمد خوارزمی را بیشتر به عنوان دانشمند علوم طبیعی می شناسند تا فیلسوف. حتی گفته اند او پس از رازی، علی الاطلاق بزرگترین و اکمل حکمای طبیعی ایرانزمین تا این زمان است. «جورج سارتون» نیمه یکم سده پنجم قمری/ یازدهم میلادی را «عصر بیرونی» نامیده و بر آن بوده که در میان همه مردان برجسته آن دوران، دو تن یک سر و گردن از دیگران بالاتر بوده اند: بیرونی و ابن سینا. در این باره نوشته اند: «توان گفت که روح آن عصر در تحقیق بیرونی، فلسفه ابن سینا، و حماسه فردوسی تبلور یافته است.» با این حال مرزبندی میان تحقیق و فلسفه در خصوص بیرونی و ابن سینا چندان درست به نظر نمی رسد چراکه عدم اهتمام بیرونی به تفلسف را نمی توان دلیل فیلسوف نبودن او دانست و در مقابل نیز فلسفه ورزی ابن سینا را نمی توان در مقابل روحیه تحقیقی او قرار داد. شاید آنچه بیش از هر چیز ابن سینا را از بیرونی متمایز می کند جامعیت علمی بیرونی باشد که گویا وجه تسمیه او به «بیرونی» نیز از همین روست: «لقب «استاد بیرونی» در متون قدیمی فرانسه ناظر به وصف دانشمندی ذی فنون است، کسی که توانست تمامی دانش های پیشین در حوزه اروپا و آسیا را تحلیل و استنتاج کند و اساس تفاهم متقابل بین شرق و غرب عالم را در عرصه معارف بشری پایه نهد.» (پیام یونسکو، سال 5، شماره 59، ژاک بوآلو)

   پرویز اذکائی نویسنده کتابی که انتشارات طرح نو درباره ابوریحان بیرونی به چاپ رسانده، در خصوص جوانب متعدد شخصیت علمی بیرونی می نویسد: «شمار دانش های بیرونی بسیار است؛ به جز علوم نقلی هرچه در حیطه عقلی و اثباتی، طبیعی و تجربی، انسانی و اجتماعی باشد، وی بدانها محیط و مسلط؛ و در آنها صاحب نظر و اثر است.» و سپس در تبیین کیفیت اشتغال او به این علوم اضافه می کند: «بیرونی معمولاً یک زمان بر روی رشته خاصی از علم تمرکز می کند، سپس مطالعه خود را تغییر داده کلاً به بررسی تازه ای می پردازد؛ و هرگز عنایت متخصصانه را در افتنان تحقیقی از دست نمی دهد، بل می کوشد در آنچه بدان پرداخته با نظر تخصص بنگرد.» این جمع مبارک میان «جامعیت» و «تخصص» را شاید بتوان مهمترین ویژگی شخصیتی ابوریحان دانست؛ و در این میان البته لازم است سهمی جداگانه برای ساحت فلسفی اندیشه او قائل باشیم اگرچه او خود به دلایل مختلفی از اهتمام مشخص به امر فلسفه ورزیدن اجتناب نموده است ...


ادامه مطلب
!! | | •

اراده معطوف به قدرت

فرهیختگان - اندیشه - چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۸

 

به مناسبت سالمرگ نیچه

آیا ایدئولوگ هیتلر، نیچه بود؟ 

 

«اراده معطوف به قدرت» بالاترین مفهوم در تنها کوششی است که نیچه برای گردآوردن نظریات خود حول محور یک «سیستم» یا نظام فلسفی منسجم صورت داده است. بخش اعظم چهار سال آخر فعالیت فلسفی نیچه در زندگی اش صرف پرداختن به این «اصل» شده که به نوعی می توان آن را چکیده اصلی ترین و تأثیرگذارترین باورهای اندیشگی نیچه دانست. مضمون این اصل، گسترش «خود» یا «مرکز قدرت» به فراسوی مرزهای وجودی خویش است و به این وسیله تفوق و برتری پیدا کردن نسبت به دیگران. جی . پی استرن در وصف آن می نویسد: «اراده معطوف به قدرت عاملی است غیر از «عنصر حیات» که انسان، یعنی «ضعیف ترین و باهوش ترین موجودات» (اراده، پاره 856)، بدان وسیله بر دنیا سیادت پیدا می کند»، «اراده معطوف به قدرت، نیروی محرک همه ارزش گذاریهای ماست؛ نیرویی است که تعبیرهای ما را از جهان به «چشم اندازهایمان» وابسته می کند و فرضیات و برساخته های بزرگ فلسفی را پدید می آورد»، «اراده معطوف به قدرت انگیزه کسب دانش و نظم دادن به معلومات و ایجاد معرفت و حتی انگیزه خود ایجاد و ابداع است». اما در جواب این سؤال که «اراده معطوف به قدرت چه نیست؟» می گوید: «هر نوع واکنش انفعالی در برابر سرشت سلطه جویانه اراده –یا به عبارت دیگر، هر نوع انحطاط و خستگی و نومیدی».

    تا اینجا شناختی کلی از مفهوم «اراده معطوف به قدرت» به دست آمد. حال اما اگر بخواهیم تعریف مشخص تری از «اراده معطوف به قدرت» ارائه بدهیم کار به «تفسیر» می کشد که محل بحث ما نیز در همینجاست. دو تفسیر اصلی متفاوت و حتی متناقض از این آموزه بنیادین نیچه شده است که ریشه آن به تعریف واژه «قدرت» بر می گردد. قدرت آیا چیرگی بر نفس خود است یا چیرگی بر نفوس دیگران؟ ...


ادامه مطلب
!! | | •

ابن سینا

جام جم - اندیشه - يكشنبه 01 شهريور 1388

 

ابن‌سينا و عرفان
 

هانری کربن در کتاب «ابن سینا و تمثیل عرفانی» در پی آن است که نشان دهد ابن سینا برخلاف پندار رایج، یک فیلسوف مشائی (عقلی) صرف نیست بلکه فیلسوفی اشراقی (عرفانی) و حتی مؤسس و مبدأ پیدایش حکمت اشراق است. شیخ اشراق، سهروردی، در رساله «روزی با جماعت صوفیان» گونه های مختلف مواجهه با آسمان و ستارگان (که نمادی است از هستی و پدیدارهای آن) را در سه قسم خلاصه می کند: نخست گروهی که به چشم سر در آسمان می نگرند و از آن تنها صحیفه ای کبود می بینند با نقاطی چند سپید بر آن. او این گروه را عوام می نامد که در میزان درک و شناخت همردیف بهایم هستند. گروه دوم کسانی هستند که آسمان را به دیده خود آسمان می بینند و اینان منجمانند. آسمان در نظر ایشان ستارگان و سیارات است و رابطه آنها با یکدیگر و با سال و ماه و ... . اما گروه سوم آنها هستند که نه به چشم سر و نه به دیده آسمان بلکه با نظر استدلال به آسمان می نگرند و این گروه، همانا محققانند یا به عبارتی برخورداران از نیروی «کشف المحجوب» که ظاهر را حجاب باطن و کشف باطن (یا همان محجوب) را در گرو کنار زدن این حجاب می دانند. انشاء الله رحمتی مترجم این کتاب هانری کربن بر آن است که «در حقیقت در این اثر، هانری کربن با پیوند زدن این «کشف المحجوب» به روش های پدیدارشناسانه امروز، کوشیده است تا این نگاه سوم به «مغرب آسمانی» را به زبانی در خور درک و فهم انسان امروز تعلیم دهد. به عبارت دیگر، کوشیده است تا ساحت مشرقی آن «مغرب آسمانی» یعنی همان فرشتگان یا نفوس افلاک را به ما بشناساند.» ...


ادامه مطلب
!! | | •

گرگ بیابان

جام جم - اندیشه - يكشنبه 18 مرداد 1388

 

به مناسبت سالمرگ هرمان هسه: فلسفه و انسان‌شناسي يك اديب
 
انسان‌ در ‌مسير ‌«شدن»
 
 

درباره داستان «سیذارتا»ی هرمان هسه پیشتر گفته بودیم: «كليت داستان از آنجا كه نتيجه‌گيري‌هاي كلي دارد و پيام رسان است با مقوله انديشه سازگاري بيشتري دارد تا ادبيات و به معناي اخص دنياي بي‌ادعاي قصه گويي.» این توصیف درباره رمان «گرگ بیابان» هم صدق می کند بخصوص به خاطر وجود فصلی از رمان که «رساله گرگ بیابان» نام دارد و به نوعی چکیده عمده مباحث فلسفی مطرح در کتاب است. به قول ادوین کیس بیر در مقاله «گرگ بیابان؛ سیذارتای امروز» که در انتهای ترجمه قاسم کبیری از رمان گرگ بیابان[1] به چاپ رسیده است: «این مقاله هزل آمیز و نشاط آور (رساله گرگ بیابان) فراهم آورنده طرح جامع کل تجربه ای است که داستان ارائه می نماید». کیس بیر وجود این بخش ویژه در گرگ بیابان را وجه تفاوت آن با سیذارتا عنوان می کند و با برشمردن شباهت طرح کلی داستانی گرگ بیابان و سیذارتا در این سه بخش: 1- روشنفکری با برخورداری از ادراک مستقیم از نظم جهانی متوجه بیهوده بودن دانش خویش می شود؛ 2- از طریق تجربه با مردم عادی تحصیل دانایی می کند؛ و 3- سرانجام تصور شفابخش از واقعیت جهانی را تجربه می کند؛ می گوید: «بارزترین اختلاف گرگ بیابان با سیذارتا از نظر ترکیب این است که اولین بخش در گرگ بیابان فقط به خودآزمایی بازیگر اصلی برای تعالی بستگی ندارد، بلکه نظریات عینی ولی متفاوت هاری در پیش گفتار گوینده بی اسم و رسم و «رساله گرگ بیابان» فناناپذیران را نیز مشتمل می گردد.» ما به سبب مناسبت بیشتر با صفحه اندیشه محور بحث در این نوشته را همین رساله اصلی قرار داده ایم ...


ادامه مطلب
!! | | •

خدایگان و بنده

جام جم - چهارشنبه 02 بهمن 1387

 

نگاهي به كتاب «خدايگان و بنده» فردريش هگل
 
آزادی بندگی
 
 
بشر همواره در آرزوي آزادي بوده است. تاريخ انساني، تاريخ آرزوهاي آرزو شده است. انسان اگر مي‌انديشد، مي‌آفريند، تلاش مي‌كند و مي‌جويد براي يابندگي است، يافتن حقيقت و كسب شناخت. او مي‌خواهد بشناسد چون طالب آزادي است؛ اما مشكل عمده اينجاست كه آزادي تنها انگيزه شناخت شده و خود از موضوعيت براي شناخت بازمانده است. انسان مدرن كه مي‌پندارد خود به تنهايي آگاه به صلاح خويش است و مي‌تواند جامعه‌اش را آن طور كه خود و نه به واقع درست مي‌پندارد بسازد غايت آزاديخواهي‌اش ليبراليسم مي‌شود كه از مبنا مخالف آزادي است. هگل كه خود معتقد است تمام رويدادهاي گذشته معطوف به هدف آزادي بوده است، آزادي ليبرال را بصراحت نقد مي‌كند.

ليبرال‌ها عموما آزادي را فقدان تضييق و محدوديت مي‌دانند. من آزادم اگر ديگران مزاحمم نشوند و به كاري كه نمي‌خواهم بكنم، مجبورم نكنند. آزادم به دلخواه خود عمل كنم. آزادم وقتي كه دست از من بدارند. اين همان تصوري از آزادي است كه آيزايا برلين در نوشته مشهورش «دو مفهوم آزادي» آن را آزادي منفي (negative freedom) ناميده است. هگل با اين مفهوم آزادي آشناست ولي برخلاف برلين و بسياري از ليبرال‌ها و آزاديخواهان معاصر كه آن را مطلوب‌ترين صورت آزادي مي‌دانند، از آن به نام آزادي صوري يا انتزاعي (formal or abstract freedom) ياد مي‌كند، به معناي اين كه داراي صورت آزادي است نه جوهر و محتواي آن. به نوشته او: «اگر بشنويم كه بگويند آزادي، بنا به تعريف يعني توان اين كه آنچه دلمان مي‌خواهد بكنيم، چنين انديشه‌اي را فقط مي‌توان حمل بر ناپختگي تام فكري كرد؛ زيرا حاوي كوچك‌ترين تصوري از آزادي اراده، از حق، از زندگي اخلاقي و غير آن نيست ‌(51 .Philosophy of Right, para)». اين مفهوم آزادي از آن رو مورد اعتراض هگل است كه [به عقيده وي] مبدا آزادي در آن، انتخاب فردي فرض مي‌شود و كساني كه به اين تصور از آزادي قائلند، نمي‌پرسند چنين انتخابي چگونه و چرا صورت مي‌پذيرد. هگل اين پرسش را مي‌كند و پاسخ مي‌دهد: «انتخاب فردي بدون توجه به چيزهاي ديگر، نتيجه اوضاع و احوال ديمي و بي‌پايه است، بنابراين واقعا آزادانه نيست.» (هگل، پيتز سينگر، ترجمه عزت‌الله فولادوند، ص 63)‌

ما در اين مقاله درصدديم به آن آرمان مورد نظر هگل در موضوع آزادي نزديك شويم...


ادامه مطلب
!! | | •

تاریخ جنون

جام جم - چهارشنبه 25 دي 1387

 

نگاهي به كتاب «تاريخ جنون» ميشل فوكو
 
فرصتی برای سكوت مثل مرگ
 
 
پيشتر در مقاله «پرواز بر فراز قله‌هاي جنون» اشاره‌اي به نظريات ميشل فوكو در كتاب «تاريخ جنون» داشتيم و بحث را با محوريت فصل تولد آسايشگاه دنبال كرديم. اينك درصدد ارائه شمايي كلي از مباحث مطرح شده در اين كتاب بحث‌برانگيز دوران هستيم تا جدا از نتيجه‌گيري‌هاي شخصي فوكو در كتاب، به سير تاريخي بحث چنانچه مورد نظر فوكو بوده، وفادار بمانيم. كتاب تاريخ جنون (ترجمه فاطمه ولياني، نشر هرمس، 1381) كوتاه شده نسخه جامع تاريخ جنون (انتشارات پلون، 1961) است. نسخه حاضر كه مولف در سال 1964 براي انتشارات پلون تنظيم كرد، در عين حفظ ساختمان كلي كتاب، عمدتا شامل بخش‌هايي از آن است كه به جنبه‌هاي جامعه‌شناختي و تاريخي موضوع مي‌پردازد.

كتاب تاريخ جنون با اين پاراگراف كوتاه و تكان‌دهنده شروع مي‌شود:

پاسكال مي‌گفت: «ديوانگي بشر آنچنان ضروري است كه ديوانه نبودن، خود شكل ديگري از ديوانگي است» و داستايوسكي در دفتر خاطرات يك نويسنده نوشته است: «براي آن كه از عقل سليم خود مطمئن شويم، راه چاره آن نيست كه همسايه مان را محبوس كنيم.»

و در ادامه فوكو اين گونه دليل گزينش روش تاريخي براي نگارش اين كتاب را تبيين مي‌كند: «تاريخ اين شكل ديگر ديوانگي را بايد نگاشت، شكل ديگري كه در آن، خرد حاكم انسان همسايه او را محبوس مي‌كند و انسان‌ها از طريق اين عمل و با واسطه زبان بيرحمانه ناديوانگي با يكديگر رابطه برقرار مي‌كنند و وجود يكديگر را به رسميت مي‌شناسند...


ادامه مطلب
!! | | •

موسیقی از دیدگاه فلسفی و روانی

جام جم - يكشنبه 19 آبان 1387

 

نگاهي به كتاب «موسيقي از ديدگاه فلسفي و رواني»
 
موسيقی و بايستگی و شايستگی‌جان‌
 

كتاب «موسيقي از ديدگاه فلسفي و رواني»‌ تأليفي متفاوت در ميان آثار علامه جعفري است. بديهي است دين و مذهب، تخصص اصلي علامه جعفري است، اما بررسي ماهيت موسيقي در اين كتاب عمدتاً فقط از دو ديدگاه فلسفي و رواني صورت پذيرفته و نگارنده خود بر اين گزينش آگاهانه تصريح دارد. ورود به مبحث در اين مقاله با 4‌‌مقدمه صورت مي‌گيرد. در مقدمه نخست، ايده فلسفي خاص علامه جعفري يعني حيات معقول مورد اشاره قرار گرفته و درباره روش تأليف متفاوت اين كتاب چنين توضيح داده شده است: «برخلاف رسم معمول در تأليفات تحقيقي كه مؤلفان به طرح قضايا و اظهارنظر و استدلال در اثبات و نفي‌هاي مطلوب در آن قضايا مي‌پردازند، اغلب مباحث مورد تحقيق در اين كتاب اگرچه به صورت قضاياي خبري و علمي‌مطرح مي‌شوند، ولي از مطالعه‌كنندگان و دانش‌پژوهان تقاضا مي‌شود آن مباحث را به عنوان سوالات روياروي خود قرار دهند، درباره آنها بينديشند و نتيجه‌گيري نمايند». از همين‌جا مي‌توانيم مطمئن شويم كه با يك قضاوت قطعي و لازم‌الاجرا مواجه نيستيم، بلكه چنانچه ولقاريس گفته علامه جعفري قاضي نيست، معلم است. توجه به اين اشاره مهم اوليه براي مواجهه با مباحث اين كتاب ضروري است، چراكه با قرار گرفتن در سير مباحث مطرح  شده پي مي‌بريم كه مؤلف نه تنها موسيقي را عاملي در جهت كمال نفس و لطافت روح نمي‌داند، بلكه معتقد است اشتغال به آن منافي حيات معقول انساني است. مشخص است كه اين نظر مخالفان بسياري حتي در ميان فلاسفه و حكماي اسلامي‌ دارد، اما آنچه مهم است نخست، صداقت و شهامت نگارنده در بيان عقيده‌اش است و اين‌كه آنچه را حقيقت پنداشته به بهانه عدم  پذيرش عمومي‌ كتمان نكرده است و ديگر اين‌كه چنانچه پيشتر اشاره شد مؤلف، نه همچون قاضي كه چون معلمي ‌خود تشنه و دوستدار شناخت حقيقت، به بحث و بررسي موضوع مي‌پردازد: «اميد آن‌كه اين طرز تحقيق (پرسش مدار) بر تلاش‌ها و دقت كاري‌هاي ما بيفزايد و نگذارد حيات پر معناي خود را دستخوش احساسات زودگذر كرده و با دلايل بي اساس درباره مدعاهايي از پيش پذيرفته شده آن را تفسير و توجيه نماييم.»...


ادامه مطلب
!! | | •

کانت، تفکر، تکلیف

جام جم - پنجشنبه 16 آبان 1387

 

كانت ‌و رابطه‌ تفكر، تكليف ‌و ايمان‌
 
 
 من جا را براي شناخت و معرفت محدود مي‌كنم تا جا براي ايمان باز شود.(امانوئل كانت‌)
 
كانت به‌زعم بسياري از پژوهشگران يكي از 3 فيلسوف بزرگ تاريخ فلسفه است. او نخستين فيلسوف عصر جديد است كه به كار تدريس در دانشگاه اشتغال داشت و به نظر مي‌رسد همين خصلت معلمي است كه از او فيلسوفي منصف و متعادل ساخته است.
 
شايد خيلي‌ها تعادل را در روش انديشه‌ورزي فيلسوف، نقص قلمداد كنند و آن را با محافظه‌كاري يكي پندارند؛ اما همه مي‌دانيم افراط و تفريط در فكر و عمل همواره آسان‌تر از حفظ تعادل و ميانه‌روي است. جالب اين‌كه كانت نه‌فقط در رفتار و شيوه انديشه‌ورزي كه به لحاظ موقعيت تاريخي هم ميانه و حد وسط است؛ به طوري كه خيلي‌ها تاريخ فلسفه را دقيقا به قبل و بعد از كانت تقسيم كرده‌اند.

كانت كه برخلاف عمده فيلسوفان، مهمترين آثارش‌- نقد عقل محض، نقد عقل عملي و نقد قوه حكم- را پس از 50 سالگي منتشر كرده، احاطه زيادي به آراي مختلف متفكران پيش از خود داشته و چه‌بسا همين او را به تلاش براي ايجاد سازگاري ميان آموزه‌هاي مختلف واداشته است.

او به دنبال جمع ميان عليت و آزادي، علم و اخلاق، اراده انسان و اراده خدا و دين و دانش است. نه همچون لاك و هيوم به مابعد‌الطبيعه بي‌اعتناست و نه همچون لايب‌نيتس و باركلي به دنبال نفي مدعيات عالمان علوم طبيعي است. او معتقد است علم و ايمان ضديتي باهم ندارند و براي جمع بين اين دو فقط كافي است براي هر دو به نسبت مناسب جا باز كنيم...

ادامه مطلب
!! | | •

سینما و زمان

جام جم - يكشنبه 10 شهريور 1387

 
نگاهي به اولين كتاب سياوش جمادي «سينما و زمان»
 
انتقام سينما از شكست در برابر زمان‌
 
 
ترجمه سياوش جمادي از كتاب «هستي و زمان» اثر مارتين هايدگر را خيلي‌ها رويدادي تاثيرگذار در ايران ناميده‌اند، اگرچه سياوش جمادي خود مي‌گويد رويداد موثر وقتي است كه اثر خوانده شود و تفسير غالبي از جهان را دگرگون كند. به بهانه چاپ اين كتاب نگاهي داريم به نخستين كتاب او با نام «سينما و زمان» كه تشابه نامش با آخرين ترجمه منتشر شده از او مسلما بر حسب تصادف نيست چراكه او خود در آن رساله تاليفي جامع، بكرات از اين كتاب برجسته هايدگر نام مي‌برد و به نظر مي‌رسد نگارش آن هم در اصل تحت تاثير همين كتاب جريان ساز دوران صورت گرفته است. اگرچه اين هرگز به معناي عدم اصالت آن نيست چراكه جمادي با همين اثر تاليفي اوليه كه سال 1377 در سن 47 سالگي به عنوان اولين كتاب خود روانه بازار نشر نمود، ثابت كرد مولفي صاحب‌نظر است و صبر و حوصله او در انتشار نخستين كتابش حكايت از جهد و تلاش ستودني او در مطالعه و شناخت پيش از عرضه افكارش دارد. او خود جايي تصريح مي‌كند كه 30 سال در مقام خواننده با كتاب هستي و زمان هايدگر در كشمكش بوده است. در آينده به طور مفصل در نوشتاري جداگانه به بررسي كتاب هستي و زمان خواهم پرداخت.

كتاب سينما و زمان مشتمل بر ترجمه فيلمنامه «داستان عامه‌پسند» يا «داستان پوشالي» از كوئنتين تارانتينو است با رساله‌اي تحقيقي در باب ماهيت كاركرد زمان در سينما با محوريت مصداقي همين فيلم كه امروزه به عقيده بسياري يكي از10 فيلم برتر تاريخ سينماست. پيش از پرداختن به جزييات كتاب و اشاره‌هاي مستقيم به بخش‌هاي مختلف اثر، به برخي از ويژگي‌هاي كلي و خاص اين كتاب اشاره مي‌كنيم.

سياوش جمادي ادبيات نوشتاري مخصوص به خود دارد. مباحث فلسفي‌اش را هم اديبانه و عرفاني مي‌نويسد و حتي ادبيات گفتاري‌اش هم شاعرانه است. اين امتزاج فلسفه و ادبيات را در اصطلاحات جالبي كه به كار مي‌برد مي‌توان ديد: غزل ديالكتيكي، عرفان الكترونيك...


ادامه مطلب
!! | | •

مکتب سازی

  جام جم - پنجشنبه 03 مرداد 1387

مكتب ديرينه مكتب‌سازی‌
 
 
«اگزيستانسياليسم كلمه بي‌معنايي است. همان‌طور كه مي‌دانيد، من اين عنوان را انتخاب نكرده‌ام. ديگران به من چسباندند و من هم پذيرفتم. امروز هم مورد قبول من نيست. از طرفي هيچ‌كس مرا اگزيستانسياليست نمي‌نامد، مگر در كتاب‌هاي فلسفي كه آنجا هم بي‌معني است». ژان پل سارتر (آنچه من هستم/ ترجمه مصطفي رحيمي، موسسه انتشارات آگاه، تهران، 1357)‌

چه سري است كه عمده فيلسوفان از نام‌ها و برچسب‌هايي كه به تفكراتشان وصله مي‌شود گريزانند و در مقابل، تاريخ‌نويسان و نويسندگان اصرار دارند كه انديشه يك فيلسوف را لزوماً تحت عنوان مشخصي در آورند و مكتب‌سازي كنند؟ مكتب‌سازي عمدتاً كار تحليلگران و نويسندگان تاريخ فلسفه بوده، نه فيلسوفان. در تاريخ هنر هم با همين مسأله مواجهيم. سبك‌شناسان تلاش بسيار كرده‌اند كه گونه‌هاي مختلف نقاشي را به عنوان سبك‌ها و مكتب‌هاي مختلف نامگذاري كنند و حتي برخي از اين نام‌ها در بدو امر براي تمسخر هنرمندان به كار برده شده‌اند. مثل امپرسيونيسم و  فوتوريسم، اما اين تلاش بيهوده تغييري در روند زايش تفكر اصيل و مستقل ايجاد نكرده و به همان اندازه كه پيروان مقلد اين سبك‌هاي ثابت در تاريخ بي‌اثر و ناپايدار بوده‌اند هنرمندان و متفكران اصيل تأثيرگذار و ماندگار شده‌اند. هيوبرت دريفوس و پل رابينو در كتاب «ميشل فوكو، فراسوي ساختگرايي و هرمنوتيك» در اين رابطه مي‌نويسند:...


ادامه مطلب
!! | | •