تبليغاتX
آزاد جعـــفری - باد

باد

جام جم - قاب کوچک - شنبه 23 خرداد 1388
 
 
نقش‌های ماندگار

«باد» در محرمانه لس‌آنجلس*

شـخـصـيـت‌هـاي فـيـلـم‌هـاي خـوب، همچون انسان‌هاي واقعي زنده‌اند و اگر در فيلمنامه به اقتضاي داستان، زندگي‌شان خاتمه يابد، در دنياي اذهان، ناميرا و ابدي‌اند. نقش‌هاي ماندگاري كه به «تاريخ» مي‌پيوندند: تاريخ حيات بشر.

باد، اولين افسر پليس لس‌آنجلس كه در فيلم مي‌شناسيم، 5 ويژگي اصلي مهم دارد كه او را از دو همكار ديگرش، جك وينسنس و اد اكسلي متمايز مي‌سازد. 5 خصلت مهمي كه او را تبديل به قهرمان اين داستان پرشخصيت و پيچيده كرده است. داستاني كه بيش از آن كه قهرمان داشته باشد ضدقهرمان دارد و باد هم در ظاهر امر رفتارش بيشتر به مزدوران بي‌كله شبيه است تا قهرمان اما از اين ظاهر كه بگذريم همين 5‌‌ويژگي است كه خودنمايي مي‌كند و با تعريف تازه‌اي كه از «قهرمان» به دستمان مي‌دهد وادارمان مي‌كند به سكوت و تحسين و اعتراف به بزرگي شخصيت باد.

1 ــ باد در اين ويژگي، شهره همه افسران اداره پليس لس‌آنجلس است. كسي نيست كه نداند باد نسبت به آزار و اذيت زن‌ها چه حساسيت زيادي دارد و هيچ ماموريتي را به نجات زنان از دست مردان متجاوز ترجيح نمي‌دهد. در اين راه هيچ نرمش و مسامحه‌اي هم به خرج نمي‌دهد و تا حد ممكن قاطع و خشن است. تعجبي ندارد، اين همان دليل اصلي اوست براي پليس شدنش. خاطره تلخ آزار و اذيت مادر مهربانش توسط پدر هيچ گاه از جلوي چشمان باد محو نمي‌شود. او آمده تا انتقام مادرش و ديگر زن‌ها و مادرهاي مظلوم را از مردان متجاوز روزگار بستاند.

2 ــ باد با همه خشونتش مهربان است و روحيه عاطفي لطيفي دارد. اصلا خشونتش نسبت به مردان متجاوز به خاطر همين قلب مهربانش است و محبتي كه در دل نسبت به زن‌ها دارد. با داشتن اين ويژگي مهم است كه باد مي‌تواند با يك نگاه عاشق لين براكن بشود و به قول خود لين در پايان داستان، به جاي اين‌كه همه دنيا به او برسد به بازيگران سابق و يك سفر آريزونا قناعت كند.

3 ــ وفـاداري بـاد خـصلت ديگر اوست. او آدم‌فـروش نـيـسـت. هـيـچ‌كـس نـمي‌تواند او و وفاداري‌اش را بخرد. باد نقطه ضعفي ندارد كه بتوانند از آن استفاده كنند و بر مبناي آن با او وارد زد و بند بشوند. نه مثل وينسنس پولكي و رشوه‌بگير است و كشته مرده فيلم و سينما و حواشي آلوده‌اش و نه مثل اكسلي جاه‌طلب و در پي كسب پست و مقام. وقتي وادارش مي‌كنند همكارانش را لو بدهد خيلي راحت نشان پليسي و اسلحه‌اش را مي‌گذارد روي ميز و خداحافظ!

4 ــ باهوش است. برخلاف تصور ديگران كه فكر مي‌كنند او «يك گردن كلفت بي‌كله» بيشتر نيست. و نيز برخلاف تصور خودش كه اين قضاوت ديگران را باور كرده است. لين بهتر از خود باد او را شناخته كه مي‌گويد: «تو پچت رو پيدا كردي، من رو پيدا كردي، به اندازه كافي باهوشي» و ما در ادامه مي‌بينيم كه افسر پزشكي قانوني هم به اين خصلت باد اعتراف مي‌كند.

5 ــ و بالاخره اين‌كه خشم و احساس باد، مانع تعقل و منطق او نيست. او در اواخر داستان اگرچه به قصد كشتن اكسلي آمده و از فرط عصبانيت خون جلوي چشمانش را گرفته اما مهم اين است كه مي‌تواند خودش را كنترل كند و آرام شود و «فكر كند.» بهايش فقط شكستن پنجره با پرتاب كردن يك صندلي ناقابل است. همين!

* محصول 1997 آمريكا، نويسنده: برايان هلگلند، كارگردان: كرتيس هنسان، بازيگران: راسل كرو، كوين اسپيسي.

                                           وب روزنامه              pdf صفحه روزنامه     

!! | | •