تبليغاتX
آزاد جعـــفری - فمینیسم

فمینیسم

جام جم - قاب کوچک - شنبه 23 خرداد 1388

 

زن در رسانه
 
 
در آستانه ميلاد حضرت زهرا (س) و روز زن هستيم. جايگاه زن در فرهنگ‌ها و جوامع مختلف از مهم‌ترين بحث‌هاي امروز پس از سپري شدن روزگار سنت گرايي و سنت پرستي است. از ثمرات مدرنيته يكي همين تغيير در نگاه به زن و نقش او در اجتماع انساني است كه در قالب جنبش فعالان حقوق زن يا فمينيسم بروز پيدا كرده است. نكته‌اينجاست كه برخلاف تصور رايج در كشور ما ــ و نه در جهان ــ فمينيسم واژه‌اي كه معناي واحدي داشته باشد نيست. فمينيسم، مجموعه اصول و قواعدي ثابت و لايتغير نيست. فمينيسم مانيفستي مشخص با مواد و تبصره‌هاي دقيق در رابطه با حقوق زن نيست. بر اين اساس مخالفت يا موافقت با آن هر دو بدون شناخت درست آن ناشي از جهل است و سطحي نگري و عدم تعمق.

فمينيسم چيست؟ تنها زماني مي‌توان به‌اين پرسش پاسخ داد كه با نگاهي تاريخي و با در نظر گرفتن موج‌هاي اول، دوم و سوم فمينيسم و نيز رويكردهاي مختلف به آن در صدد پاسخگويي به‌اين سوال برآييم نه فقط با در نظر گرفتن يكي از مكاتب فمينيستي و اطلاق آموزه‌هاي آن به كليت جريان فمينيسم. معرفي و تشريح اين جريان‌هاي مختلف فمينيستي در حوصله‌اين نوشتار نيست. در اين مورد خواننده محترم را ارجاع مي‌دهيم به كتاب «چيستي فمينيسم» با اين شناسه: چيستي فمينيسم، درآمدي بر نظريه فمينيستي، كريس بيسلي، ترجمه محمدرضا زمردي، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، 1385. در اينجا نخست بسنده مي‌كنيم به ذكر بخشي از اين كتاب كه‌ اشاره به جريان پست مدرن در انديشه فمينيستي دارد و در آن به خوبي‌اطلاق آموزه‌هاي فمينيستي مدرن به چالش كشيده شده است و در ادامه نيز بخش ديگري از كتاب را پايان بخش بحث قرار مي‌دهيم. در صفحه 130 كتاب مي‌خوانيم:

«فمينيست‌هاي متاثر از انديشه پست مدرن پيشنهاد مي‌كنند كه بايد انگارش‌هاي جهانشمول گرا را درون انديشه فمينيستي همچون هركجاي ديگر برملا ساخت... برداشت‌هاي كاملا يگانه از قدرت و سوژه‌هاي قدرت در فمينيسم به طرز خطرناكي اقتدارگرايانه تلقي مي‌شود، چراكه آنها به سركوب يا حذف اين امكان مبادرت مي‌ورزند كه ستم براي تمام زنان يكسان نيست و تمام زنان همسان نيستند. بـديـن قـرار، داعـيه فمينيست‌هاي پست مدرن اين است كه انگارش‌هاي جهانشمول گرا ممكن است به‌طور كنايي به تكرار خود رويه‌هاي ستمگرانه‌اي منجر شود كه فمينيسم اميد از ميان برداشتن آنها را دارد.»

مراد از «انگارش‌هاي جهانشمول گرا» در پاراگراف بالا بي‌توجهي فمينيست‌هاي ليبرال، راديكال، ماركسيست و ... به تفاوت‌هاي ميان زنان و در نتيجه صدور احكامي‌است كلي كه همه زنان را در پذيرش نوع واحدي از«ستم» مشترك فرض مي‌كنند. در واقع فمينيسم پست مدرن به دنبال آشكار ساختن آن بخش از آموزه‌هاي فمينيستي گذشته است كه خود پيش از هر نظريه مخالفي خود را نقض مي‌كنند و در نتيجه بيش از آن‌كه مدافع حقوق زن باشند خود تبديل به يكي از مهم‌ترين عوامل نقض حقوق و آزادي‌هاي او خواهند شد.

غرض از ذكر اين مقدمه بيان اين مهم بود كه مساله حقوق زن مساله ساده‌اي نيست كه با يك‌سري تعليمات مقطعي و ابطال‌پذير فلسفي يا علمي ‌بتوان به آن دست يافت. مي‌بايست زن را آن‌طور كه هست ــ نه آن‌طور كه مي‌خواهيم ــ بشناسيم و بر همان اساس، نظام حقوقي وي را تنظيم نموده و در رسانه‌هاي جمعي كه مهم‌ترين آن رسانه ملي است مورد توجه قرار دهيم.

اما نمود اين جنبش در برنامه‌هاي سيما چيست؟ به زبان ساده مي‌توان انتقاداتي اين چنين را مطرح نمود. اينكه چرا زنان در سريال‌هاي تلويزيوني عموما يا حتي بعضا در حال سبزي پاك كردن، آشپزي و حرف‌هاي خاله زنكي نشان داده مي‌شوند؟ چرا زنان همپاي مردان در فعاليت‌هاي اجتماعي حضور ندارند و در خصوص ايشان شاهد تبعيض آشكار جنسيتي هستيم؟ چرا از زن استفاده ابزاري مي‌شود و فيلم‌ها پايه جذابيت خود را بر روابط عشقي سطحي كه ادامه همان نگاه مصرفي و نازل به جنس زن است استوار ساخته‌اند؟ چرا قهرمان‌ها غالبا مرد هستند و نه زن؟ چرا به صورت آشكاري زن در فيلم‌ها شخصيتي منفعل دارد و حال آن‌كه مرد اينچنين نيست؟

پاسخ اين پرسش‌ها چيست؟ جوابي‌كه در مرحله نخست به ذهن مي‌رسد اين است كه دليل اين تبعيض‌ها عرف سنتي جامعه ماست و نگاه سنتي اين اجتماع به زن. اما آيا همه چيز همين است؟ آيا اين همان اشتباهي نيست كه در تفكر فمينيستي مدرن هم رخ داد و بعدها فمينيست‌هاي پست مدرن از آن پرده برداشتند؟ پيشتر در قاب كوچك شنبه 25 آبان 87 در نوشته‌اي با عنوان «زنان و سريال خانوادگي» همين موضوع را در جوامع غربي‌ مورد بررسي قرار داديم و ديديم كه نظير همين انتقادات به برنامه‌سازي تلويزيوني در جوامع مدرن و به اصطلاح پيشرفته نيز وجود دارد. پس نمي‌توان صرفا با حمله به عرف و سنت درست يا غلط، پرونده حقوق زن در رسانه را بست و مدعي دستيابي‌به راه حل آن شد. مساله ريشه‌دارتر از اين تصورات بدوي و ابتدايي است. پيچيدگي اين بحث برمي‌گردد به پيچيدگي شناخت انسان. به پيچيدگي تفاوت‌هاي فرد فرد زنان در جوامع مختلف كه خود پيش از هرچيز راه را بر تدوين قوانين ثابتي براي حقوق و نيازهاي آنان مي‌بندد. بر اين اساس حتي خود انتقاداتي هم كه به نقض حقوق زن در سيما مطرح مي‌شود بسياري اوقات مورد خدشه واقع خواهد شد و لذا خواهيم ديد كه ناچاريم ريشه بحث را عقب تر ببريم و ببينيم اصلا رابطه‌ اين نقدها و اعتراضات با شناخت زن و به دنبال آن شناخت حقوق زن چيست؟ آيا يك مرد يا يك زن يا نه گروهي كثير از مردان يا گروهي كثير از زنان اين اجازه را دارند كه خواست‌ها و مطالبات خود را خواست‌ها و مطالبات همه زنان بدانند يا بنا به رهيافت فمينيست‌هاي پسامدرن نمي‌بايست از تفاوت‌ها غفلت نمود و به انگارش‌هاي جهانشمولگرا قائل شد؟ آيا حقوق زن تنها حقوق آن دسته از زنان است كه روحيات فعال اجتماعي دارند و دوست دارند همپاي مردان يا حتي فراتر از آنان در انديشه، سياست، اقتصاد و امور اجتماعي حضور داشته باشند؟ آيا مي‌توان با نگاهي مدرنيستي به زن و نيازهاي او بخش قابل توجهي از زنان را تحقير و نيازهايشان را كوچك و بي‌مقدار شمرد؟ اين تمايزي است كه فمينيست‌هاي پسامدرن به خوبي ‌به آن متوجه بوده‌اند و بر اساس آن، مرزبندي‌هاي مرسوم و به غلط، درست پنداشته شده گذشته را زير سوال برده‌اند.

خلاصه‌اينكه شناخت زن، نيازها، مطالبات و حقوق او و به دنبال آن تصوير درستي از وي در رسانه‌هاي عمومي‌ از جمله صدا و سيما مستلزم اجتناب از دوگانگي‌هاي مطلق، برداشت‌هاي يكسويه و بايدها و نبايدهاي انحصارطلبانه سنتي و مدرن، هر دو است. اما آيا درست، رهيافت‌هاي پسامدرنيست‌هاست؟ نه‌اينچنين هم نيست. سخن را با نقل پاراگراف ديگري از صفحه 133 كتاب «چيستي فمينيسم» در نقد فمينيسم پست مدرن به پايان مي‌بريم:

«فمينيست‌هاي پست مدرن همواره نمي‌توانند يك موضع «نظري محض» اتخاذ كنند. يعني، نمي‌توان بصيرت‌هاي پست مدرن (همچون نقد جهانشمولگرايي) را مطلق تلقي كرد. افزون بر اين، خود پست مدرنيسم را نمي‌توان به مثابه نفي كامل مدرنيسم و گرايشات انسانگرايانه‌اش تلقي كرد، اما مي‌توان آن را به منزله ابزاري براي به پرسش كشيدن آنها به شمار آورد.»

                          وب روزنامه               pdf صفحه روزنامه

!! | | •