اعتیاد
جام جم - قاب کوچک - شنبه 30 خرداد 1388

وظيفه رسانه ملي در اين باره چيست؟ مبارزه؟ مبارزه چيست؟ پيشگيري؟ درمان؟ و يا پاك كردن صورت مساله؟ زياد شنيدهايم و درست هم هست كه ميگويند معتاد بيمار است، مجرم نيست. اما آيا در راه تحقق اين شعار گام موثري برداشتهايم؟ آيا نگاه ما به اعتياد همان نگاه به بيماريهاي ديگر است يا اين كه اگر هم مدعي هستيم كه آن را بيماري ميدانيم ميان اين بيماري و ديگر عارضههاي جسمي و روحي تمايزي آشكار قائل شدهايم نظير همان تمايزي كه براي ايدز به وجود آمده است؟ معتاد مجرم نيست؟ بيمار است؟ چرا اين را ميگوييم؟ مگر نه اين كه شخص معتاد خودش استفاده از موادمخدر را انتخاب كرده و به آن اعتياد پيدا كرده است؟ مگر نه اين كه خودش هم مقصر است؟ درست است. اما مگر چند درصد از بيماريها هستند كه بيمار در ايجاد آنها نقشي نداشته باشد. مگر نه اين كه عمده بيماريهاي روحي و جسمي ناشي از سهلانگاري يا عدم مراعات اصول سلامت رواني و جسمي است؟ بگذريم. بحث ما اين نيست.
در فضاي غالب جامعه ما اعتياد حتي اگر به ترك انجاميده باشد يك خطاي غيرقابل بخشش است و يك سوءسابقه. ممكن است اين جو عمومي بر روي برنامههاي سيما اثر گذاشته باشد و يا بالعكس برنامهها چنين نگرشي را در توده مردم به وجود آورده باشند. به هر حال اگر اعتياد را جرم ندانيم اين نگاه قطعا اشتباه است.گاهي پيش آمده برنامههايي در سيما توليد و پخش شدهاند كه صراحتا به مخالفت با اين نگاه غالب پرداختهاند مثل سريال طنز «بزنگاه» ساخته رضا عطاران. فارغ از موفقيت يا عدم موفقيت مضموني و اجرايي اين سريال، واكنشهايي كه اين برنامه در جامعه برانگيخت جاي تامل فراوان دارد. گويا اگر اهل رسانه هم بخواهند مردم و حتي برخي از مسوولان كشور نميخواهند اين بيماري فكري رايج درمان شود. چرا چنين است؟
حافظ بيت زيبايي دارد كه هر جا سخن از اعتياد آمده من آن را شاهد مثال آوردهام. ميگويد: «مرا كه نيست ره و رسم لقمه پرهيزي/ چرا ملامت رند شرابخواره كنم» و يا آن بيت زيباي پروين اعتصامي را به ياد بياوريم كه: «گفت بايد حد زند هشيار مردم مست را/ گفت هشياري بيار اينجا كسي هشيار نيست» و يا آن نقل معروف را كه «گر حكم شود كه مست گيرند/ در شهر هر آنچه هست گيرند.» هر سه اين ابيات ناظر به اين مهم است كه همه ما معتاديم. فقط درجات اعتياد و شكل و نوع آن است كه متفاوت است. و چهبسا عاداتي مثل دروغ و ريا و غرور و بداخلاقي به لحاظ درجه بدتر از عادت به موادمخدر باشند. آيا درست است كه ما از موضعي بالاتر كسي را كه مثل خود ما اسير عادت است ملامت كنيم يا همچون مجرم او را با نيش گفتار و رفتارمان حد زنيم و بگيريم و ببنديم و از خود برانيم؟ اينها نيز بحثهاي اخلاقي و اجتماعي است و تنها حكم مقدمه براي بحث ما را دارد.
بازگرديم به سوال نخست: وظيفه رسانه ملي در اين باره چيست؟ ميگوييم مبارزه و در جواب سوال بعدي ميگوييم منظور از مبارزه پيشگيري هست، درمان هم هست اما پاك كردن صورت مساله نيست. برخورد طردآميز با اعتياد نتيجه اين مورد سوم است. گويي اصلا اعتياد را مساله و پرسش ندانستهايم كه به دنبال چارهجويي براي آن باشيم. از پيش آن را ويروسي پنداشتهايم كه شخص مبتلا به آن تا از اين ويروس خلاصي نيابد نه خودش هيچگونه رفتار انساني دارد و نه بايد با او رفتار انساني داشت. اين سادهترين راه ممكن است و البته بدترين. فيلمسازان ما ميبايست سختي راه درست را به جان بخرند. ميبايست براي به تصوير كشيدن اعتياد آن را چنانچه هست بشناسند و فارغ از حب و بغضهاي شايع، خود را بدون پيشفرض در معرض مواجهه با غمها و نيز خوشيهاي مصرف موادمخدر قرار دهند. ميبايست نپندارند كه نمايش لذتهاي اين عادت، بدآموزي دارد و نمايش رنجهاي آن خوب آموزي. آموزنده بودن در يك فرآيند ملموس و قابل باور از لذت تا رنج است كه بهوجود ميآيد نه با بريدن و قطعهقطعه كردن وقايع و ايجاد ساختاري جانبدارانه و باورنكردني با گمان غلط تاثيرگذاري و آموزندگي.
تلويزيون نه فقط نمايشگر معضل اعتياد و نوع نگاه به اين مقوله، بلكه از اين فراتر، سازنده و جهتدهنده نگاه مخاطب خويش به اعتياد است. همگان كه اهل تفكيك و تمايز و نقد موشكافانه نيستند. تلويزيون براي خيلي از مخاطبانش حكم الگو و مرجع و مقتدا را دارد و اين همانقدر كه ميتواند ياريرسان تلويزيون براي خدمت بيشتر و بهتر باشد، در صورت انحراف از مسير درست، ميتواند آن را به يكي از مخربترين و نابودكنندهترين عوامل فرهنگ و انديشه مبدل سازد. پس مسووليت رسانه از جنس مسووليت يك فيلمساز در قبال فيلمش نيز نيست. از اين بالاتر است. كليت برنامههاي تلويزيون براي مخاطب خويش يك نظام ارزشگذارانه تازه ــ جدا از آموختههاي او در خانه و مدرسه و اجتماع ــ تعريف ميكند و او را خواسته يا ناخواسته به پيروي از اين نظام ارزشي تازه فراميخواند. هاليوود نيز اگر چنين سلطه عظيمي بر فرهنگ و هنر آمريكا و نيز همه جوامع غربزده جهان يافته از همينروست.
بيترديد بسيارند فيلمهاي سينمايي هاليوودي كه نه فقط در اين كليت بيمار جاي نميگيرند بلكه نمونههايي مثالزدني براي آموختن شيوه درست فيلمسازي و همچنين روش موثر انتقال مضامين والا و انساني هستند، اما آنچه محل تامل است گمشدن اين آثار در ميان آن صدها اثر توليدي ديگري است كه در گستردگي مخاطب بسيار موفقتر از اين معدود نمونههاي خوب و تاثيرگذار بودهاند. بنابراين براي تبرئه صداوسيما از اتهاماتي همچون عدم فرهنگسازي درست درخصوص مسائل مختلف از جمله اعتياد نيز نميتوان متوسل به معدود نمونههاي خوب و موثر آن شد. آنچه اثر ميگذارد روح كلي حاكم بر رسانه است و اين روح كلي، هم از يكايك آثار توليدي و هم از سياستهاي كلي حاكم بر رسانه از اين هر دو نشأت ميگيرد و همين، حساسيت عملكرد رسانه را بيش از پيش به ما گوشزد ميكند؛ و البته خوب ميدانيم كه هر چه حساسيت بالاتر برود، عملكرد نيز سختتر خواهد شد و از آن فراتر، قضاوت درباره اين عملكرد نيز از همه مشكلتر خواهد بود. چه خوب است رسانه ملي، هم نمايشگر و هم فرهنگساز بهترين نگاه ممكن به اعتياد و مهمتر از آن فرد مبتلا به آن باشد. نگاهي پرستارانه و مهربانانه، نه امنيتي و آميخته با ترس و طرد و ارعاب.


