تبليغاتX
آزاد جعـــفری - قلم

قلم

جام جم - قاب کوچک - شنبه 13 تير 1388

 

در ستايش قلم
 
 
14 تير روز مهمي است. روز قلم است. و در اهميت قلم همين بس كه سوره‌اي از سوره‌هاي قرآن كريم به اين نام است و مطلع آن اين سوگند پروردگار: قسم به قلم و آنچه مي‌نويسد. (سوره قلم، آيه 1)

قلم پل انديشه‌ها و فضايل است چنانكه پل بيماري‌هاي فكري و رذايل هم مي‌تواند باشد. قلم طلايه‌دار آزادي است چنانكه ابزار قدرتمند سلطه نيز مي‌تواند باشد. قلم پاسدار صدق و راستي و عدالت است چنانكه اگر در دست نامهذبين باشد مي‌تواند به مهم‌ترين وسيله اشاعه كژي و دروغ بدل شود و به شمشير اعدام عدل و انصاف و حقيقت. قلم را گاه به گزافه‌ترين قيمت هم نمي‌توان خريد و گاه ممكن است به بخس‌ترين بها فروخته شود؛ تا صاحب قلم كه باشد. مي‌توان سخن قلمي را نشنيده پذيرفت و حرف قلمي ديگر را نه شنيد و نه پذيرفت. اين‌ها همه نشان از اهميت قلم و روز چهاردهم تيرماه دارد.

چه كسي مي‌تواند منكر وامداري سينما و تلويزيون از ادبيات و يا به عبارت ديگر زبان قلم يا همان «كلمه» باشد؟ حتي فيلم‌هاي صامت هم وامدار ادبياتند. سياوش جمادي در بخش دهم رساله «سينما و زمان» با عنوان «قلمرو دلالت تصوير» بيان مبسوطي در اين باره دارد كه به جهت اهميت آن در موضوع اين نوشتار بخش‌هايي از آن را در اينجا نقل مي‌كنيم:

«صـوت بـراي آهـنگساز، رنگ براي نقاش، سنگ براي پيكرتراش، تصوير براي فيلمساز و كلمه براي شاعر در حكم زبان است. اصوات در موسيقي ابتدا بر حس شنوايي تاثير مي‌گذارند و بي‌درنگ احساساتي را در ما بر مي‌انگيزند. تصاوير نيز اول بر حس بينايي اثر مي‌گذارند و بي‌درنگ احساسات، افكار و عزم‌هايي در ما بر مي‌انگيزند. پس دلالت در هنر مستلزم گذر از حس به احساس است. هر قدر اين گذر بي‌واسطه‌تر و اين دو مرحله متجانس‌تر و منطبق‌تر باشد زبان هنر نيز مستقل‌تر است. اما اگر در راه اين گذر وام‌گيري از زبان‌هاي ديگر لازم آيد ديگر هنر نمي‌تواند ادعاي استقلال داشته باشد و تصوير تنها وقتي مي‌تواند در اين گذر (دلالت) مستقل و بي‌نياز از زبان‌هاي ديگر باشد كه تنها بر خودش دلالت كند. مثلا درخت بر درخت و آب بر آب دلالت كند، اما به محض اين‌كه يك تصوير قرار شود بر چيز يا معنايي جز خودش دلالت كند، توسل به زباني ديگر بخصوص زبان به معناي خاص يعني كلمه لازم مي‌آيد... بنابراين تصوير براي دلالت بر معناي جز خود ناگزير از توسل به زبان لفظي است. مقصود از لفظ تنها كلام روي فيلم نيست. كافي است كه بيننده معنايي را تصور كند كه كلامي ديگر به آن دلالت مي‌كند. اگر تصوير گرگ در بيابان قرار شود تنهايي را نشان دهد ناظر بايد معنايي كاملا نامتجانس با تصاوير را تصور كند. تنهايي مفهومي است كه اولا با زبان بيان مي‌شود و ثانيا خود بصري نيست. پس تصاوير براي دلالت بر معاني غيربصري به جهت وام‌گيري از كلمات لامحاله استقلال بياني خود را از دست مي‌دهند.»

اين وامداري به قلم، درصد قابل توجهي از مسووليت فيلم و برنامه تلويزيوني را متوجه نگارنده مي‌كند. چه نگارنده، مفهوم مورد نظرش را در قالب متن نگاشته شده به فيلمساز و برنامه‌ساز تحويل دهد چه به صورت ايده و طرح و نظريه. اين هر دو نگارندگان رسانه هستند و مسوولان اصلي موفقيت يا عدم موفقيت آن در انتقال صحيح معنا و نيز پاسخگويان به ميزان وفاداري رسانه به حقيقت. سينما و تلويزيون را نويسندگان هستند كه سمت و سو مي‌دهند. هميشه سناريونويس است كه باني اصلي ماجراست. نويسندگان، سناريونويسان سينما و تلويزيون و ... شكل‌دهنده اجتماع و فرهنگ هستند. برخي مي‌گويند داستايوفسكي حوادث روسيه بعد از خود را پيش‌بيني كرده بوده اما برخي ديگر بر اين باورند كه نه اصلا او بود كه با داستان‌هايش از جمله جنايت و مكافات، از پيش سناريوي حوادث آينده كشورش را نوشت و در واقع او نه پيش‌بين آينده، كه سازنده آن بود و اين باور نزديك‌تري به حقيقت ماجراست.

روز قلم، روز پاسداشت اين مسووليت خطير است. روز ارج نهادن به مقام آنها كه در جهت اعتلاي فرهنگ و هنر، دست جان و دل به قلم مي‌برند. آنها كه مي‌نويسند تا انديشه‌هاي نهفته در اذهان و صداهاي چندگون نهفته در درون، عرصه‌اي براي بروز و ظهور پيدا كنند، ثبت و ضبط شوند و باقي بمانند؛ چنانچه پيامبر اكرم(ص) فرموده: قيدوا العلم بالكتابه (دانش را با نوشتن به زنجير كشيد.) روز قلم روز نويسنده است؛ از فيلسوف و عارف و مجتهد و مورخ و سياستمدار گرفته تا رمان‌نويس و فيلمنامه‌نويس و منتقد و خبرنگار و روزنامه‌نگار. فردا يكشنبه روز همه اصحاب قلم و رسانه است. چه آنها كه هنوز هم مي‌نويسند چه آنها كه روزگاري نوشته‌اند و با زحمات گذشته‌شان ماده فكري نويسندگان امروز را فراهم ساخته‌اند. چه آنها كه امروزي مي‌نويسند و چه آنها كه ديروزي. چه آنها كه حرفشان خريدار دارد و چه آنها كه ندارد. چه آنها كه موافق مي‌نويسند و چه آنها كه مخالف. فردا ولي روز معاندين نيست. معاند با مخالف فرق دارد. قلمي كه فروخته شده باشد به دشمني و خشم و كينه، بي‌هويت است و جايي براي تقدير ندارد.

قلم و كاغذ براي نويسنده زلف و ابروي يار است. هيچ كس نمي‌تواند از نويسنده شوق نوشتن را بگيرد. هيچ قدرتي را ياراي مقابله با اين شور و اشتياق و عطش وصف‌ناپذير نيست. اين را اهل قلم خوب مي‌دانند حتي اگر قادر به بيانش نباشند. يكي از بهترين نويسندگان حال حاضر كشور ما، نويسنده نام‌آشناي ادبيات كودك و نوجوان، هوشنگ مرادي كرماني، در كتاب تأثربرانگيز شرح زندگاني خود با عنوان «شما كه غريبه نيستيد» به خوبي توانسته مخاطبش را با اين شوق شورانگيز نوشتن سهيم كند. سخن را با نقل اين بخش خواندني از فصل 55 كتاب به پايان مي‌بريم:

«از روز اولي كه مرا شبانه‌روزي گذاشته بودند، وقتي مي‌نوشتم سبك مي‌شدم. صفحه سفيد كاغذ بهترين كسي بود كه حرف هايم را گوش مي‌كرد، گوش مي‌كرد و گوش مي‌كند. صفحه سفيد كاغذ مسخره‌ام نمي‌كند. چيزهايي كه مي‌گويم تو دلش نگه مي‌دارد. چيزي به رخم نمي‌كشد. آزارم نمي‌دهد. دلسوزي بيجا نمي‌كند. خجالتم نمي‌دهد. نيش نمي‌زند. پدر، مادر، خواهر و برادر و همه كسم است. مرا به گذشته مي‌برد، به آينده مي‌برد، به خيال‌هايم مي‌برد. به رنج‌ها و شادي‌هايم. بغض مي‌كند، لبخند مي‌زند. قاه‌‌قاه مي‌خندد. همه جا مي‌برد. دوستش دارم، از چشم‌هايم بيشتر. مي‌نشيند جلويم، مي‌گويد بنويس. مي‌روم پشت كلاس ها، بغل درختي مي‌نشينم. دفتر خاطرات را باز مي‌كنم. دور صفحه گل كشيده‌اند. گل نيلوفر كه ساقه و برگ همه آبي است؛ يك رنگ. رنگ آسمان. ميان شاخه‌هاي بلند پيچ در پيچ و پرگل، سفيد است و خط دارد. انگار قابي خالي براي نوشتن. دعوتي براي نوشتن. حيفم مي‌آيد صفحه سفيد و خط دار را خراب كنم. كلمه‌ها جمله‌ها تو مغزم مي‌جوشند. پايين مي‌آيند، از گردن و شانه مي‌گذرند، به بازويم مي‌رسند، به سر انگشت ها، به نوك مداد. به يك ماه پيش مي‌روم. به زمان حيراني و سرگرداني در محله و بازار و مدرسه‌هايي كه جايي براي من نداشتند. نوك مداد آرام روي خط بالا، بالاترين خط، زير گل شيپوري نيلوفر، مي‌نشيند. مي‌نويسم....»

                             وب روزنامه          pdf صفحه روزنامه

!! | | •